یه مدت بود دیگه جواب تلفناشو نمیدادم
اون روز زنگ زد گفت نیای میام در خونتون
بهش گفته بودم ترک نکنی ازت جدا میشم
مثل همیشه داشتیم حرف میزدیم مثل همیشه که دست بهم نمیزد گفتم ترک نکنی میرم برای همیشه محکم زد تو دهنم پشت هم میکوبید تو دهنم و میگفت غلط کردی میکشمت نگهبان باغماونجا بود تنهای تنها نبودیم اما اون کثافتم نجاتم نداد حتی پریود بودم توجه نکرد 😔😔😔😔