2789
عنوان

عشق واقعی

1095 بازدید | 112 پست

سلام. من دو ساله که از همسرم جدا شدم. خلاصه‌ای از اتفاقات این دو سال و داستان عاشقی که الان در حال وقوع هست رو میخوام به اشتراک بذارم.. لحظه به لحظه آنلاین. 

تعداد رای : 20
نظرسنجی
موافقید
5
25%
مخالفید
3
15%
موافقید و تا آخر داستان همراه من هستید
11
55%
موافقید
1
5%

بذار

زخمی عشقی وطنم باید کنارت بمانم ...❤️و اگر من برای همه ی دنیا چیزی نبودم عیبی نداشت ؛ تنها میخواستم عزیز تو باشم 🖤 عزیز تو بودن انگار ، عزیز خدا بودن بود ...

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



بزار من هستم

مسافر: مادر وینستون داری؟                                        گیلانه: پسر جان تو دکه ست خودت بردار.                      مسافر: ارزون نشده؟                                                   گیلانه: چی ارزون شده جز جون آدمیزاد...

خب بزار دیگه

مسافر: مادر وینستون داری؟                                        گیلانه: پسر جان تو دکه ست خودت بردار.                      مسافر: ارزون نشده؟                                                   گیلانه: چی ارزون شده جز جون آدمیزاد...

یه پسر بود به اسم مجتبی ۲ سالی بود که از همسرش جدا شده بود. دچار افسردگی شدید شده بود طوریکه زمین گیرش کرده بود بخاطر همین تحت درمان روانپزشک قرار گرفت و قرص های آرام بخش و ضد افسردگی میخورد... ( حالا مابقی داستان رو از زبون خودش بشنوید)اوایلش که تحت درمان بودم دکترا میگفتن قرصها طی دو هفته اثر میکنن و  خوب میشی،دوسال گذشت و من خوب نشدم. زندگی برام مثل یه کابوس شده بود همه چیزو همه کس غریبه.. تاریکی محض. از هیچی لذت نمی بردم، یه دختر خوشکل و ناز دارم وقتی اون میومد پیشم بجای بهتر شدن، بدتر میشدم... دلم میسوخت و خیلی غصه میخوردم. چرا؟ چرا سرنوشت دخترم اینطوری شد. چند مدتی بود دخترم مرتب بهم گیر میداد که بابا زن بگیر.. سفید باشه قدشم بلند چشماشم سبز... و مرتب اینو هر روز  تکرار میکرد..  تو نقاشیاش اکثر رنگها سبز بودن.خدا نکنه  جایی  میرفتیم  که یه دختر چشم سبز هم اونجا  باشه. با صدای بلند و با خوشحالی میدویید و میگفت بابا پاشو بریم.. اون دختره چشماش سبزه ، من مامان چشم سبز میخوام.

تاریکی و سردرگمی و گوشه گیری و توهم هر روز بیشتر از روز قبل میشد. دو ماهی میشه که دارم از فضای مجازی درآمد کسب میکنم... همین درآمد باعث شده که بخشی از خودمو پیدا کنم و روحیه بهتری داشته باشم.

دوهفته قبل دخترم با مادرش رفته بود مشهد. وقتی از مشهد اومد گفت بابا به امام رضا گفتم یه زن خوشکل بهت بده کلی برات دعا کردم. هر وقت در مورد زن گرفتن باهام صحبت میکرد، از درون بهم میریختم ولی هیچوقت به رو خودم نیاوردم.تا تو ذوقش بخوره. 

من هستم عزيزم منو لايك نكن ريپلاي كن گم نكنم😍

یه پسر بود به اسم مجتبی ۲ سالی بود که از همسرش جدا شده بود. دچار افسردگی شدید شده بود طوریکه زمین گیرش کرده بود بخاطر همین تحت درمان روانپزشک قرار گرفت و قرص های آرام بخش و ضد افسردگی میخورد... ( حالا مابقی داستان رو از زبون خودش بشنوید)اوایلش که تحت درمان بودم دکترا میگفتن قرصها طی دو هفته اثر میکنن و  خوب میشی،دوسال گذشت و من خوب نشدم. زندگی برام مثل یه کابوس شده بود همه چیزو همه کس غریبه.. تاریکی محض. از هیچی لذت نمی بردم، یه دختر خوشکل و ناز دارم وقتی اون میومد پیشم بجای بهتر شدن، بدتر میشدم... دلم میسوخت و خیلی غصه میخوردم. چرا؟ چرا سرنوشت دخترم اینطوری شد. چند مدتی بود دخترم مرتب بهم گیر میداد که بابا زن بگیر.. سفید باشه قدشم بلند چشماشم سبز... و مرتب اینو هر روز  تکرار میکرد..  تو نقاشیاش اکثر رنگها سبز بودن.خدا نکنه  جایی  میرفتیم  که یه دختر چشم سبز هم اونجا  باشه. با صدای بلند و با خوشحالی میدویید و میگفت بابا پاشو بریم.. اون دختره چشماش سبزه ، من مامان چشم سبز میخوام.
تاریکی و سردرگمی و گوشه گیری و توهم هر روز بیشتر از روز قبل میشد. دو ماهی میشه که دارم از فضای مجازی درآمد کسب میکنم... همین درآمد باعث شده که بخشی از خودمو پیدا کنم و روحیه بهتری داشته باشم.
دوهفته قبل دخترم با مادرش رفته بود مشهد. وقتی از مشهد اومد گفت بابا به امام رضا گفتم یه زن خوشکل بهت بده. برات کلی دعا کردم. منم پیش خودم میگفتم اگه میدونست چقدر از زن متنفرم هیچ وقت اینارو نمی گفت. هر وقت در مورد زن گرفتن باهام صحبت میکرد، از درون بهم میریختم ولی هیچوقت به رو خودم نیاوردم.

یه پسر بود به اسم مجتبی ۲ سالی بود که از همسرش جدا شده بود. دچار افسردگی شدید شده بود طوریکه زمین گی ...

ميخونمت عزيزم

خيلي خوووب نوشتي و دلنشين 

فقط ميشه بگين دليل جدايي مجتبي و همسرش چي بود؟

بچه ها سوالات زيبايي_پوستي_ مويي_آرايشي و اسكين كرتونو پاسخ گو ميباشم❤️
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792