2777
2789
عنوان

عشق واقعی

1096 بازدید | 112 پست

سلام. من دو ساله که از همسرم جدا شدم. خلاصه‌ای از اتفاقات این دو سال و داستان عاشقی که الان در حال وقوع هست رو میخوام به اشتراک بذارم.. لحظه به لحظه آنلاین. 

تعداد رای : 20
نظرسنجی
موافقید
5
25%
مخالفید
3
15%
موافقید و تا آخر داستان همراه من هستید
11
55%
موافقید
1
5%

بذار

باورم نمیشه شدی این همه غریبه کجاست اونی که بهم میگفتن نمیره ؟ ❤️🩹الان کجایی که به لب رسیده جونم ؟ دلم گرفته و نشسته اشک رو گونم 🥲 abzarek.ir/service-p/msg/4965162💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙/abzarek.ir/service-p/msg/4965120🌷زخمی عشقی وطنم باید کنارت بمانم ...❤️و اگر من برای همه ی دنیا چیزی نبودم عیبی نداشت ؛ تنها میخواستم عزیز تو باشم 🖤 عزیز تو بودن انگار ، عزیز خدا بودن بود ...

دخترا من تو این چند سال کلی برای مربی و برنامه‌های مختلف هزینه کردم ولی هیچ‌وقت نتیجه‌ای که میخواستم نگرفتم.

یکی از دوستام فیتامین رو معرفی کرد و الان بعد از ۶ ماه واقعاً تغییر رو حس میکنم، حتی اطرافیانم هم متوجه شدن 😅

خوبیش اینه که هم تو خونه میشه تمرین کرد هم باشگاه. گفتم اینجا معرفی کنم شاید به دردتون بخوره ❤️

بزار من هستم

مسافر: مادر وینستون داری؟                                        گیلانه: پسر جان تو دکه ست خودت بردار.                      مسافر: ارزون نشده؟                                                   گیلانه: چی ارزون شده جز جون آدمیزاد...

خب بزار دیگه

مسافر: مادر وینستون داری؟                                        گیلانه: پسر جان تو دکه ست خودت بردار.                      مسافر: ارزون نشده؟                                                   گیلانه: چی ارزون شده جز جون آدمیزاد...

یه پسر بود به اسم مجتبی ۲ سالی بود که از همسرش جدا شده بود. دچار افسردگی شدید شده بود طوریکه زمین گیرش کرده بود بخاطر همین تحت درمان روانپزشک قرار گرفت و قرص های آرام بخش و ضد افسردگی میخورد... ( حالا مابقی داستان رو از زبون خودش بشنوید)اوایلش که تحت درمان بودم دکترا میگفتن قرصها طی دو هفته اثر میکنن و  خوب میشی،دوسال گذشت و من خوب نشدم. زندگی برام مثل یه کابوس شده بود همه چیزو همه کس غریبه.. تاریکی محض. از هیچی لذت نمی بردم، یه دختر خوشکل و ناز دارم وقتی اون میومد پیشم بجای بهتر شدن، بدتر میشدم... دلم میسوخت و خیلی غصه میخوردم. چرا؟ چرا سرنوشت دخترم اینطوری شد. چند مدتی بود دخترم مرتب بهم گیر میداد که بابا زن بگیر.. سفید باشه قدشم بلند چشماشم سبز... و مرتب اینو هر روز  تکرار میکرد..  تو نقاشیاش اکثر رنگها سبز بودن.خدا نکنه  جایی  میرفتیم  که یه دختر چشم سبز هم اونجا  باشه. با صدای بلند و با خوشحالی میدویید و میگفت بابا پاشو بریم.. اون دختره چشماش سبزه ، من مامان چشم سبز میخوام.

تاریکی و سردرگمی و گوشه گیری و توهم هر روز بیشتر از روز قبل میشد. دو ماهی میشه که دارم از فضای مجازی درآمد کسب میکنم... همین درآمد باعث شده که بخشی از خودمو پیدا کنم و روحیه بهتری داشته باشم.

دوهفته قبل دخترم با مادرش رفته بود مشهد. وقتی از مشهد اومد گفت بابا به امام رضا گفتم یه زن خوشکل بهت بده کلی برات دعا کردم. هر وقت در مورد زن گرفتن باهام صحبت میکرد، از درون بهم میریختم ولی هیچوقت به رو خودم نیاوردم.تا تو ذوقش بخوره. 

من هستم عزيزم منو لايك نكن ريپلاي كن گم نكنم😍

یه پسر بود به اسم مجتبی ۲ سالی بود که از همسرش جدا شده بود. دچار افسردگی شدید شده بود طوریکه زمین گیرش کرده بود بخاطر همین تحت درمان روانپزشک قرار گرفت و قرص های آرام بخش و ضد افسردگی میخورد... ( حالا مابقی داستان رو از زبون خودش بشنوید)اوایلش که تحت درمان بودم دکترا میگفتن قرصها طی دو هفته اثر میکنن و  خوب میشی،دوسال گذشت و من خوب نشدم. زندگی برام مثل یه کابوس شده بود همه چیزو همه کس غریبه.. تاریکی محض. از هیچی لذت نمی بردم، یه دختر خوشکل و ناز دارم وقتی اون میومد پیشم بجای بهتر شدن، بدتر میشدم... دلم میسوخت و خیلی غصه میخوردم. چرا؟ چرا سرنوشت دخترم اینطوری شد. چند مدتی بود دخترم مرتب بهم گیر میداد که بابا زن بگیر.. سفید باشه قدشم بلند چشماشم سبز... و مرتب اینو هر روز  تکرار میکرد..  تو نقاشیاش اکثر رنگها سبز بودن.خدا نکنه  جایی  میرفتیم  که یه دختر چشم سبز هم اونجا  باشه. با صدای بلند و با خوشحالی میدویید و میگفت بابا پاشو بریم.. اون دختره چشماش سبزه ، من مامان چشم سبز میخوام.
تاریکی و سردرگمی و گوشه گیری و توهم هر روز بیشتر از روز قبل میشد. دو ماهی میشه که دارم از فضای مجازی درآمد کسب میکنم... همین درآمد باعث شده که بخشی از خودمو پیدا کنم و روحیه بهتری داشته باشم.
دوهفته قبل دخترم با مادرش رفته بود مشهد. وقتی از مشهد اومد گفت بابا به امام رضا گفتم یه زن خوشکل بهت بده. برات کلی دعا کردم. منم پیش خودم میگفتم اگه میدونست چقدر از زن متنفرم هیچ وقت اینارو نمی گفت. هر وقت در مورد زن گرفتن باهام صحبت میکرد، از درون بهم میریختم ولی هیچوقت به رو خودم نیاوردم.

یه پسر بود به اسم مجتبی ۲ سالی بود که از همسرش جدا شده بود. دچار افسردگی شدید شده بود طوریکه زمین گی ...

ميخونمت عزيزم

خيلي خوووب نوشتي و دلنشين 

فقط ميشه بگين دليل جدايي مجتبي و همسرش چي بود؟

بچه ها سوالات زيبايي_پوستي_ مويي_آرايشي و اسكين كرتونو پاسخ گو ميباشم❤️
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

عنکبوت هراسی

nugarin | 51 ثانیه پیش
2791
2779
2792
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز