خواهرشوهرم اینا ۱ماهه خونمونن
ما بخاطر اینا ازهمه خوشیامون میگذریم که اینا ناراحت نشن و احساس کمبود نکنن
هیچ جا تنهایی نمیریم.هیچی نمیخریم براخودمون.خلاصه چسبوندیمشون به خودمون خودمونم محرومیم از همه چیز
اما خانم یهو میشینه میشینه پامیشه حاضر میشه میبینم عه باشوهرم و بچه هاش رفتن بیرون منم کلمم حتما🤔
بعدش هرلحظه به فکر گردش و تفریح هستن مراعات نمیکنن که بلکه من نمیرسم هرچی میخوان و فراهم کنم
بعدش حتی نواربهداشتی خودشو دخترشو دنت پسرشو شوهرم میخره
کلا شوهرم شده دراختیارشون
امروز داشتم ناهار میذاشتم که پاشدن لباس پوشیدن گفتم کجا میرین گف میرم خونه دوستم (خیلی همه مون صمیمی هستیم باها)یه تعارف هم نکردن که بیا توهم بریم(ناراحتیم برااینه ک همگی رفتن اونیکی خواهرشوهرمم رفت فقط ب من نگفتن)
بعدش قراره الان باشوهرم بریم جایی فهمیده زنگ زده بود به شوهرم داد و بیداد ک کار شوهره من همینجوری مونده تو کجایی؟؟؟کجا میخوای بری یکم بد ؟؟؟بیا برو دنبال کار شوهرم
میخواد بره جایی یا هرچی میپرسم جواب نمیده همینجوری مات نگام میکنه
اما انتظار داره من ریز ب ریز آمار بدم بهش
اون شب زنگ زدم ب شوهرم نگو گوشیش مونده تو ماشین دوستش دوستشم فک کرده شوهرم فهمیده گوشیش گم شده از گوشی مم به خودش زنگ میزنه جواب داد منم هول شدم بعد سلام و احوال پرسی دیدم شوهرم نیست قطع کردم خانوم گیر سه پیچ داده بود که چیشدهههه منم نگفتم چیزی خانم ناراحت شده بود ک چرا چیزی نمیگه
گوشیم زنگ میخوره زودتراز من میپره سرگوشیم پیام میاد میگه کیه هااااا باکی حرف میزنی
عکس نشونش میدادم تو تل گوشیمو گرفته بود ببینه کی فرستاده برام منم سریع گرفتم ازش
اوووووففففف دلم داره میترکه نمیدونم با کی درد دل کنم
اومد اینجا بگم یکم خالی بشم😢😢😢😢
شما بگید من چیکار کنم بااین خواهرشوهرم اخهههه😣😣😣