عزیزم بنظر من تگر میتونی بانی خیر شو و کمکشون کن ب زندگیشون برگردن..منم بخاطر مشکلات مالی حرمتا شکسته شد و در آساانه جدایی هستم البته من جوری بود ک شوهرم تو روی بابام ایستاد و کسی نبود درست راهنماییش کنه و آرومش کنه و اونقدر بی حرمتی کرد ک دیگ راهی واس برگشت من نذاشت و خانوادشم این قضیه رو تشدید کردن متاسفانه...من بارها ازش خواستم بیاد صحبت کنه و مشکلات رو حل کتیم ولی اون همش اشتباهاتشو با ی استباه بزرگتر جبران میکرد پدرم ب ما کمک کرد خونه بخریم و متاسفانه خانواده شوهرم مخالف این قضیه بودن و اونقد شوهرمو تحریک کردن ک شوهرم گفتش خونه رو میفروشم و ب منم گف یا باید بیای با پدرم زندکی کنی یا طلاق ...من هم قبول نکردم و تمام مدت سکوت کردم ولی روزبروز بدتر شد خودش اومد جلو خونمون خودزنی کرد پدرومادرش بخاطر سند خونه اومدن محل کارم آبروریزی کردن و خودش خواهرشو اجیر کرد ک طلاق منو بگیره....,اینجور شد ک زندکی من از هم پاشید الا تنها جیزی ک باعث میشه عذاب وجدان نداسته باسم اینه ک تو زندگی پای همه سختیا موندم و سکوت کردم