اون از شهر دیگه ای هست..دوهفته ای اینجا بود منم میرفتم خونه مادرشوهرم..باهمم معمولی بود روابطمون نه باهاش خیلی صمیمی ام و نه بد..بعد پریروز ساعت ۲زنگم زد که باهاش برم استخر با زنه دوسته نامزدش..من گفتم فک نکنم بتونم بیام بعد گفت نمیای اینجا حوصلم سررفته..نزدیک بود شاخام دربیاد آخه هیچوقت بمن نمیگفت بیا تنهامو فلان و ..گفتم شاید بیام بعد ناهار..بعدم مادرم خون دماغ کرد حالش بد شد نتونستم برم.شب که رفتم اونجا دیدم سبزی پاک کرده بودنو مادرشوهرم محلم نزاشت زیاد..و اخماش توهم بود..به جاریم گفتم چرا نگفتی سبزی گرفته گفت خیلی نبود..بعد به مادرشوهرم گفتم چرا نگفتین بعم یجوری توپید بهم که مگه جاریت زنگ نزد بهت؟گفتم اون گفت حوصلم سررفته و نگفت سبزی خریدین که..بعدشم مادرم خون دماغ کرد وگرنه میخواستم بیام..تااخرشبم مادرشوهرم گرفته بود باهام..خیلی ناراحت شدم..چرا بهم نگفتن سبزی خریدن..هنوز نمیدونم قصدشون چی بوده از اینکار
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
از الان بهت بگم دختر خوب ،خوش قلبیتو بزار دم خونه مامانت اینا هر وقت رفتی اونجا برای پدر و مادرت ازش استفاده کن . چون من به عمرم مادر شوهر و خواهر شوهر ندیدم از سادگی و خوش قلبی سو استفاده نکنه
يه زن الويت اول شوهرش باشه، قصدم پز دادن نيست فقط ميخام حقتون رو بدونيد ولي من همسرم حتي منو ترجيح ميزه به بچه هامون!!! كه البته كار خاصي نميكنه و هر مردي بايد اينطور باشه يعني اگه نباشه غير عاديه!!!