2777
2789
عنوان

کتابخوانی (فیلی11)

| مشاهده متن کامل بحث + 2062 بازدید | 140 پست
قربونت برم ممنون از پیشنهاد عالیت

عزیزمی😘😍

هیچ کس متوجه نمیشود بعضی افراد چه عذابی را تحمل می کنن تا عادی و خونسرد به نظر بیایند......جهالت بیشتر از دانایی احساس امنیت ایجاد می کند!!!

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

کتاب صداهایی از چرنوبیل کدوم ترجمه بنظرتون بهتره؟ دوتا ترجمه موجوده حدیث حسینی احمد عزتی پرور مم ...

سلام عزیزم یه ترجمه ی دیگه‌ هم نشر چشمه داره با عنوان نیایش چرنوبیل‌ ترجمه الهام کامرانی اون از همه بهتره


((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینه‌ها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس می‌گشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی می‌سوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشق‌های خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر می‌نمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دل‌مرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم می‌شد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیه‌های زمینی)
ممنون ترجمه از زبان اصلی خیلی بهتره

دقیقا 👌 تو هر بار ترجمه یه بخشی از معنی از دست میره دیگه وقتی دوبار‌ ترجمه شده باشه خیلی از متن اصلی فاصله می گیره

((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینه‌ها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس می‌گشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی می‌سوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشق‌های خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر می‌نمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دل‌مرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم می‌شد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیه‌های زمینی)

خوندن كتاب دختر كشيش تموم شد، اينجا خلاصه اي ازش رو نوشتم كه خيلي طولانيه ،عذرخاهي ميكنم

من معتقد هستم كه زن در اصل ادم نيست/شايد گروگان خدا در دست ادمهاست/هرجا كه باشد مرد سرگرم است اما زن/هرجاي اين دنيا كه باشد باز هم تنهاست

دختر كشيش - جرج اورول


داستان در مورد دوشيزه ي ٢٨ ساله اي هستش توي شهر كوچيك دو هزار نفري زندگي ميكنه كه ادمهاي مختلفي در اون هستن از يك شايعه پراكن حرفه اي تا كساني كه براي موقعيت هاي سياسي مواضع مختلفي رو انتخاب ميكنن. اين دختر خانم توي محيطي خشك و مذهبي بزرگ شده بخاطر شغلي كه پدرش داره با مفاهيم كليسا و مسيحيت حسابي خو گرفته و فرد با ايماني محسوب ميشه هرچند گاهي دچار ترديدهاي فكري ميشه كه خودش رو تنبيه ميكنه كه به اين ترديدا دامن نزنه) بدليل فوت مادرش كارهاي كليسا رو اون انجام ميده، از جمله انجمن هايي كه تشكيل ميدن ،جمع اوري  پولهايي در قالب نمايش يا فروش خورده ريزه هايي كه  مردم به كليساهديه ميكنن،ملاقات با مردمي كه خيلي علاقه مند به اومدن كليسا نيستن واسه ترغيبشون يا تشويق اونهايي كه علاقمند هستن و .... ضمنا زندگي تقريبا فقيرانه اي داشته چون پدرش درامد كليسا رو جز اون مقدار ناچيزي كه بهش ميداد سرمايه گذاري ميكرد و از دختر انتظار بهترين سرويس دهي رو داشت و اصلا به شكايت گاه گاه دختر در مورد پرداخت بدهي ها اعتنايي نميكرد

نويسنده جزء به جزء اينها رو توي داستان ميگه به طوري كه همش با خودم فكر ميكردم اخه اين همه ريز نگري خيلي كسل كننده ميشه ديگه

يك سري اتفاقاتي توي داستان پيش مياد كه اين دوروتي( دختر كشيش) وارد فاز ديگه اي از زندگي و اعتقادات ميشه، به زندگي سخت و نكبت بار كه حتي گاهي مجبوره براي سير كردن خودش دست به گدايي بزنه و  به طور كلي اعتقادشو به مسيحيت از دست ميده هرچند نياز به ايمان رو مدام احساس ميكنه و با خودش ميگه اين همه موجودات و طبيعت نميتونه بدونه يك رهبر و فرمانروايي باشه و اون كسي كه ما رو افريده حتما خودش از ما عاقل تر هستش، (هرچند در ظاهر و به گفته ي اقاي واربرتون و خود دوروتي اون بي اعتقاد و بي ايمان شده اما به نظر من اون الان يك معتقد واقعي هستش چون از پوچي به وجود يك خالق رسيده بود و مجبور نبود به دليل محيطي كه توي اون بزرگ شده و كارهايي كه روتين زندگيش بوده تفكراتي رو بپذيره هرچند پاسخ قطعي و قانع كننده اي براي اونها نداشته براي مثال وقتي اقاي واربرتون باهاش در مورد مفهوم جهنم صحبت ميكنه ازش ميپرسه خب تو كه جهنمو نديدي چطور بهش اعتقاد داري و دوروتي پاسخي براي اين پرسش نداره كه بده)

توي اين فاز جديد ادمهاي مختلفي به طور زودگذر وارد زندگيش ميشن و اتفاقات زيادي براش پيش مياد و چند نوبت از پدرش تقاضاي كمك ميكنه و بالاخره كمك  با واسطه پدر اون رو از فلاكتي كه بهش گرفتار بود نجات ميده

و نكته ديگه اينكه دوروتي به دليل تهمتي ٨ ماه از نايپ هيل(محل زندگيش) دور مي مونه كه هرگز حتي تا اخر داستان بهش مرتكب نميشه و اون رابطه با يه مرد غريبه و فرار عاشقانه اس، در صورتي كه در ادامه داستان وقتي بهش پيشنهاداتي ميشه به همه دست رد ميزنه و اين عدم علاقه به دوران كودكيش برميگرده اون زماني كه معاشقه پدر و مادرش رو ميبينه انچنان تاثير رواني روي اون دختر ميذاره كه هيچ مردي از لحاظ جنسي براش جذاب نيس

نويسنده ما رو با دوروتي توي مزارع خوشه چيني بعد از اون تا دل لندن ميرسونه و بعد توي يه مدرسه خصوصي ما رو درگير فكر كردن به ادمهايي ميكنه كه واسه دراوردن پول فقط مطيع حرفهاي چرند كارفرما ميشن بدون اينكه اونا رو از جهالتي كه دارن خارج كنن

و اخر به همونجايي ختم ميشه كه داستان وارد فاز جديد ميشد، و دوروتي برميگرده به همون شهر كوچيك با همون كارهاي روتين با اين تفاوت كه حالا از لحاظ اعتقادي فوق العاده دگرگون شده بود بدون اينكه كسي بويي ببره جز اقاي واربرتون!

من معتقد هستم كه زن در اصل ادم نيست/شايد گروگان خدا در دست ادمهاست/هرجا كه باشد مرد سرگرم است اما زن/هرجاي اين دنيا كه باشد باز هم تنهاست
دختر كشيش - جرج اورول داستان در مورد دوشيزه ي ٢٨ ساله اي هستش توي شهر كوچيك دو هزار نفري زندگي م ...

مرسی عزیزم عالی بود ممنون از وقتی که گذاشتی من که علاقمند شدم حتما بخونمش 👏👏

((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینه‌ها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس می‌گشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی می‌سوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشق‌های خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر می‌نمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دل‌مرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم می‌شد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیه‌های زمینی)

بچه ها من دو سه هفته نمیتونم بیام سایت چراغ تاپیک رو روشن نگه دارید تا من برگردم قربون دستتون😂❤️

((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینه‌ها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس می‌گشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی می‌سوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشق‌های خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر می‌نمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دل‌مرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم می‌شد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیه‌های زمینی)

[QUOTE=105222168]بچه ها من دو سه هفته نمیتونم بیام سایت چراغ تاپیک رو روشن نگه دارید تا من برگردم قربون دستتون😂❤️[/QUOT

كتاب سنگي بر گوري از جلال ال احمد 

ماجرا در مورد عقيم بودنش هس، يك داستان به ظاهر كوتاه واقعي كه تك گويي راوي هستش،   چرا ميگم به ظاهر كوتاه چون ما اين ماجراها رو كه  ميخونيم برامون جنبه ي سرگرمي داره غالبن، ولي واسه راوي و خونوادش يه عمر بوده و با همش زندگي كرده، داستان ارزشمنديه به نظرم چون صداقت توش موج ميزنه و يه جورايي با خونواده ي ال احمد اشنا ميشي كه اگه كتاب پنج داستان رو بعدن خوندي بفهمي ماجراي خواهر و عنكبوت از چه قراره

من معتقد هستم كه زن در اصل ادم نيست/شايد گروگان خدا در دست ادمهاست/هرجا كه باشد مرد سرگرم است اما زن/هرجاي اين دنيا كه باشد باز هم تنهاست

كتاب پنج داستان ال احمد 

همونجور كه از اسمش پيداست ٥تا داستان داره كه ٣تاي اول به هم ربط دارن

داستان ٤ تك گويي راوي هست و داستان ٥ به عنوان يك تجربه ي كوتاه از زبان لاشخورها نوشته شده

من معتقد هستم كه زن در اصل ادم نيست/شايد گروگان خدا در دست ادمهاست/هرجا كه باشد مرد سرگرم است اما زن/هرجاي اين دنيا كه باشد باز هم تنهاست

راستي ادبيات سنگي بر گوري پر از فحش و تمثيل و اصطلاحه كه واسه من سخت بود خوندنش ولي تجربه ي خوبي بود مثل كباب غاز از  محمدعلي جمالزاده

من معتقد هستم كه زن در اصل ادم نيست/شايد گروگان خدا در دست ادمهاست/هرجا كه باشد مرد سرگرم است اما زن/هرجاي اين دنيا كه باشد باز هم تنهاست

كتاب هرس و جنگ چهره ... رو پي دي اف پيدا نكردم،لطفن اگه سراغ داشتين لينك دانلودشو بهم بدين،ممنون

من معتقد هستم كه زن در اصل ادم نيست/شايد گروگان خدا در دست ادمهاست/هرجا كه باشد مرد سرگرم است اما زن/هرجاي اين دنيا كه باشد باز هم تنهاست
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز