1822
1823
عنوان

موسیقی (فیلی11)

460 بازدید | 14 پست

بلا یه تاپیک داشتم (لینک تاپیک قبلی) که بعضی وقتا آهنگایی که متناسب با حال و هوام بودن یا دوستشون داشتم رو به اشتراک می ذاشتم.

ولی شد یه محلی برای تبلیغ کاربرای فیک

برای همین اینجا رو قفل می کنم و فقط چند وقت یه بار، آهنگ آپلود می کنم.

((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینه‌ها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس می‌گشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی می‌سوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشق‌های خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر می‌نمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دل‌مرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم می‌شد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیه‌های زمینی)

مریم، خواننده: طاهر قریشی لینک دانلود

دلم می خواست منم صدام خوب بود، خواننده بود، اینو می خوندم...


جانا چرا با ناز و با آوا و لبخندی
به جانم آتش افکندی
مرا دیگر نخواهی
امشب که باران غمت از دیده میبارد
دلم در سینه مینالد
مرا دیگر نخواهی
جانا مرا دیگر نخواهی
اشکی که ریزد زدیده ی من
آهی که خیزد زسینه ی من
رنگ تمنا ندارد
تو آن گل مریم سپیدی
بی تو دلم شوری و امیدی
دیگر به دنیا ندارد
دیگر به دنیا ندارد
جانا مرا دیوانه کردی
در عاشقی افسانه کردی
آخر کجایی
رفتی غم و دردم ندیدی
این چهره زردم ندیدی
امشب کجایی
اشکی که ریزد زدیده ی من
آهی که خیزد ز سینه ی من
رنگ تمنا ندارد
تو آن گل مریم سپیدی
بی تو دلم شوری و امیدی
دیگر به دنیا ندارد
دیگر به دنیا ندارد
همچون نسیم از برم بگذر
یک لحظه در دیده ام بنگر
شاید نشانی زمهر و وفا
گیرم به چشم تو بار دگر
اشکی که ریزد ز دیده ی من
آهی که خیزد ز سینه ی من، رنگ تمنا ندارد

((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینه‌ها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس می‌گشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی می‌سوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشق‌های خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر می‌نمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دل‌مرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم می‌شد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیه‌های زمینی)

شاعر همیشه با کلت - گروه دوباره لینک دانلود

من هیچی نمی گم شعرشم نمی نویسم فقط گوش کنید ببینید چه حالیه.. چه حسی داره...

((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینه‌ها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس می‌گشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی می‌سوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشق‌های خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر می‌نمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دل‌مرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم می‌شد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیه‌های زمینی)

یه خلسه‌ی طولانی، یه غم نوستالژیک عمیق...

دیدی بعضی وقتا یه چیزایی رو انگار نمی‌فهمی، ولی واقعا از ته وجودت می‌فهمی؟

اینجور موقع‌ها به کهن‌الگوهای غم و خشم و ترس و شادی فکر می‌کنم که انگار روح جمعی بشر رو شکل داده و تک‌تک آدم‌ها رو از درون به هم گره زده


سیما بینا - خان جان - لینک دانلود


((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینه‌ها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس می‌گشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی می‌سوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشق‌های خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر می‌نمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دل‌مرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم می‌شد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیه‌های زمینی)
عفونت مجاری ادرار دارید؟ عفونت شما موقتی خوب میشود و دوباره باز میگردد؟ 
داروی کانفرون بیونوریکا آلمان مشکل شما را برطرف می کند.

Rihanna - live your life

لینک دانلود

وقتی دنبال انرژی گرفتن اول صبح یا انگیزه واسه شروع کارای جدیدم گوشش می دم :)


Ain't got no time for no haters, just live your life

((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینه‌ها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس می‌گشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی می‌سوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشق‌های خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر می‌نمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دل‌مرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم می‌شد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیه‌های زمینی)
1825

31 خرداد سالگرد اعدام سعید سلطان‌پور بود.

شاعر، نمایش‌نامه‌نویس، کارگردان تئاتر، عضو کانون نویسندگان ایران و فعال سیاسی چپ‌گرای ایرانی.

در ۲۷ فروردین ۱۳۶۰ و در شبِ عروسی‌اش به اتهام هواداری از سازمان چریک‌های فدائی خلق دستگیر و نزدیک به دو ماه بعد در ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ در زندان اوین، اعدام شد.


چقدر سرنوشت این مرد برای من غم‌انگیزه و آشنا، و چقدر عاشق شعر آیینه ی رودشم و با آهنگش خاطره ها دارم و تو کوچه پس کوچه ها با همسرم خوندیمش، به یاد عزیزانی با بخت محتوم مشابه...


اول ورژن کوتاهی ازش رو میذارم که گروه پالت دو سه سال پیش خوندن. لینک دانلود

و اینم اصل آهنگ، گرچه قدیمی و بی کیفیت اما زیبا... کاش یکی دوباره زیبا بازخوانیش می‌کرد. لینک دانلود


((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینه‌ها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس می‌گشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی می‌سوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشق‌های خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر می‌نمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دل‌مرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم می‌شد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیه‌های زمینی)
31 خرداد سالگرد اعدام سعید سلطان‌پور بود. شاعر، نمایش‌نامه‌نویس، کارگردان تئاتر، عضو کانون نویسندگا ...


و اینم متن زیبای شعر که اشک تو چشمام میاره... ایده های زیبای پشتش قلبم رو روشن و اندوهگین می کنه... چه آدمایی پرپر شدن تو این سرزمین... می‌شه یه روز آرزوهای توی این شعر واقعی بشن؟


می‌گذرد در شب آیینه‌ی رود

خفته هزاران گل در سینه‌ی رود

گل‌بُن لبخند فردایی موج

سر زده از اشک سیمینه‌ی رود

 فراز رود نغمه‌خوان

شکفته باغ کهکشان

می‌سوزد شب در این میان

رود و سرودش، اوج و فرودش، می‌رود تا دریای دور

باغ آیینه، دارد در سینه، می‌رود تا ژرفای دور

موجی در موجی می‌بندد

بر افسون شب می‌خندد

با آبی‌ها می‌پیوندد

فردا رود افشان ابریشم در دریا می‌خوابد

خورشید از باغ خاور می‌روید بر دریا می‌تابد

فردا رود طغیان شورافکن در دریا می‌خوابد

خورشید از شرق سوزان می‌روید بر دریا می‌تابد‎

موجی در موجی می‌بندد

بر افسون شب می‌خندد

با آبی‌ها می‌پیوندد

((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینه‌ها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس می‌گشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی می‌سوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشق‌های خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر می‌نمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دل‌مرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم می‌شد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیه‌های زمینی)

مرابه خانه ام ببر ستاره دلنواز نیست

سکوت نعره میزند که شب ترانه ساز نیست

مرابه خانه ام ببر که عشق در میانه نیست

مرابه خانه ام ببر اگرچه خانه خانه نیست

مرا به خانه ام ببر مرا به خانه ام ببر مرا به خانه ام ببر مرا به خانه ام ببر...

لینک دانلود

((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینه‌ها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس می‌گشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی می‌سوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشق‌های خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر می‌نمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دل‌مرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم می‌شد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیه‌های زمینی)

این آهنگ رو تو کانالهای تلـگرام پیدا کردم. عربیه، و انگار جادوییه. زبان عربی روی همچین موسیقی‌هایی خیلی قشنگ می‌شینه و یه حالت جادویی داره. مثل خود آهنگ، انگار داری یه قصه از هزار و یک شب می شنوی، یه جایی هستی که غول ها می تونن وجود داشته باشن، و معجون های جادویی افسونت می کنن تا عاشق بشی و شب رو تا صبح به این «غنا» گوش کنی.

آواهای خاص زبان عربی تو این آهنگ منو یاد فیلم بیمار انگلیسی انداخت که باز هم یه آواز عربی جادویی توش شنیده می شد

راوی - سعاد ماسی


معنی شعرش:

ای قصه‌گو برای ما قصه‌ای بگو
افسانه‌ای بساز
برایم از مردمان قدیم بگو
برایم از 1001 شب بگو
و از لونجه دختر غول
و از پسر سلطان

می‌خواهم قصه‌ای بگویم
از این دنیا دور و دورتر می‌شویم
می‌خواهم قصه‌ای بگویم
هر کدام از ما قصه‌ای در دل خود دارد

تعریف کن و فراموش کن که بزرگ شده‌ایم
در ذهن تو هنوز جوانیم
از بهشت و جهنم برایمان بگو
از پرنده‌ای که هیچ‌وقت در زندگیش پرواز نکرد
کاری کن معنای جهان را بفهمیم

ای قصه‌گو، قصه را همان‌طور که برای خودت تعریف کرده‌اند به ما بگو
چیزی اضافه نکن، چیزی را جا نینداز
ما می‌توانیم ذهنت را بخوانیم
برایمان قصه بگو تا این زمانه را فراموش کنیم
در «روزی روزگاری» رهایمان کن

((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینه‌ها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس می‌گشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی می‌سوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشق‌های خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر می‌نمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دل‌مرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم می‌شد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیه‌های زمینی)

این آهنگ رو همش روی ویدیوهای یوتوب و اینستاگرام می شنیدم، خیلی برام دل نشین بود. 

اگه مثل من عاشق پیترپن بودین، دیدن فیلم finding neverland با بازی جانی دپ و کیت وینسلت رو هم از دست ندید

Ruth B. - Lost Boy

I am a lost boy from Neverland
Usually hanging out with Peter Pan
And when we're bored we play in the woods
Always on the run from Captain Hook
"Run, run, lost boy, " they say to me
Away from all of reality
Neverland is home to lost boys like me
And lost boys like me are free
((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینه‌ها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس می‌گشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی می‌سوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشق‌های خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر می‌نمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دل‌مرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم می‌شد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیه‌های زمینی)
1846

پری زنگنه. درنه جان


از مجموعه ی آهنگ های زیر بارونی من.

یعنی وقتی بارون میاد دلم می خواد این آهنگ تو گوشم باشه و راه برم و ببینم که چطور همه چی زیباتره

آهنگ رقص آفتاب هم هست

یعنی روزایی که آفتاب خودشو میندازه تو خونه دلم می خواد به افتخارش این آهنگ رو پخش کنم و چشمامو ببندم و بچرخم و برقصم، هر جا که می خواد ببرتم



در اِنه جان یا درنه جان (معنی فارسی: دارد می‌آید جان) یک آهنگ محلی مازندرانی است.


متن ترانه (به همراه ترجمه):
عزیز جون دست من بر دامنته
عزیز جون دست من بر گردنته
چرا خون مرا کردی تو شیشه
به درگاه خدا نالم همیشه
دگر نشوم من بهار حموم (دیگر در بهار حمام نمی‌روم)
دگر نکمه شیخ جلال سلوم (دیگر به شیخ جلال سلام نمی‌کنم)
الهی شیخ جلال تینوم باوه گوم (الهی شیخ جلال نامت از جهان گم شود)
ها کردمه امضا بیمه پشیمون (امضا کردم و پشیمان شدم)
درنه جان درنه جان درنه (دارد می‌آید جان دارد می‌آید)
خدا خدا مه عزیزجان درنه (خدایا عزیزجانم دارد می‌آید)
عزیز جون در مشوم مه الوداع کن …… آخ مه الوداع کن (عزیزجان دارم می‌روم الوداع کن (خداحافظی کن)) (آخ مرا الوداع کن)
سر راهم نشین ته گریه‌ها کن …… آخ ته گریه‌ها کن (سر راهم نشین تو، گریه کن) (آخ تو گریه کن)
اگر خواهی که من زودتر بیایم …… آخ آخ زودتر بیایم
نماز صبح و شب مرا دعا کن …… آخ آخ مرا دعا کن
سر راهم نشین ته گریه‌ها کن …… آخ ته گریه ها کن
ستاره آسمون اشمارم امشو …… آخ اشمارم امشو (ستاره آسمان می‌شمارم امشب) (آخ می‌شمارم امشب)
بورین یار با اویین بیمارم امشو …… آخ بیمارم امشو (بروید به یار بگویید بیمارم امشب) (آخ بیمارم امشب)
بورین یار با اویین امشور نیه …… آخ آخ امشور نیه (بروید به یار بگویید امشب را نیاید) (آخ آخ امشب را نیاید)
تمام دشمنان بیدارن امشو …… آخ آخ بیدارن امشو (همه دشمنان بیدارند امشب) (آخ آخ بیدارند امشب)
بورین یار با اویین بیمارم امشو …… آخ بیمارم امشو (بروید به یار بگویید بیمارم امشب) (آخ بیمارم امشب)




انگار داستانش مال وقتیه که داشتن زمینا رو از چنگ کشاورزا درمیوردن . حدس می زنم. هیچ اطلاعاتی ندارم.

((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینه‌ها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس می‌گشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی می‌سوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشق‌های خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر می‌نمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دل‌مرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم می‌شد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیه‌های زمینی)

پروانه ی من - فریدون فروغی



آهنگی که اگه خواننده بودم دلم می خواست همیشه بخونمش

هی محکم بگم پروانه ی من... پروانه ی من...

((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینه‌ها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس می‌گشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی می‌سوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشق‌های خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر می‌نمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دل‌مرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم می‌شد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیه‌های زمینی)

خوشه چین با صدای مهدیه محمدخانی


یه کم جیغ جیغ می کنه ولی چون شاد خوندتش دوسش دارم


اینو هر وقت با یکی از دوستامون تو ماشینیم گوش می دیم و باهاش می خونیم،


هر کی بگه در پی خوشه ای توشه چینم باخته :))

((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینه‌ها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس می‌گشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی می‌سوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشق‌های خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر می‌نمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دل‌مرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم می‌شد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیه‌های زمینی)

روزهای نحس کی تموم میشه؟ این نحسی کی میره؟ این بختک کی ولمون می کنه؟


همایون شجریان - آهای خبردار

((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینه‌ها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس می‌گشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی می‌سوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشق‌های خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر می‌نمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دل‌مرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم می‌شد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیه‌های زمینی)

گروه ۱۲۷ یه آهنگ داره به اسم موسیقی فیلم. شاید هیچ ربطی به من نداشته باشه محتواش، اما وقتای افسردگیم رو دور تکرار که بره تخلیه روانیم می‌کنه و خالی و اشکی و خوابالو باقی می‌ذارتم


127 - موسیقی فیلم


((📖تاپیک کتابخوانی📖))((🎵تاپیک آهنگ🎵))در دیدگان آینه‌ها گوئی حرکات و رنگها و تصاویر وارونه منعکس می‌گشت و برفراز سر دلقکان پست و چهرۀ وقیح فواحش یک هالۀ مقدس نورانی مانند چتر مشتعلی می‌سوخت. خورشید مرده بود، خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت. آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشق‌های خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر می‌نمودند. مردم، گروه ساقط مردم، دل‌مرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم می‌شد. آه، ای صدای زندانی... آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه، ای صدای زندانی... ای آخرین صدای صداها... (فروغ فرخزاد- آیه‌های زمینی)
1826
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1858
1847
1851
1852
1843
1868
1857
1763
1865
1875
1766
1872
1769
1876