امشب دعوت بودیم مهمونی خونه فامیل شوهر شوهرم گفت نمیام تو برو با مامانم اینا منم گفتم نمیام اگه تو نیای مامانش اومد گفت چرا نمیاید و بلند شد موهامو گرفت کشید بعد گفت به مامانش این چع زنیه برا من گرفتی اخر سر من اینو طلاق میدم نه اخلاق داره نه برو رو داره 😭😭😭😢😢😢😢دلم واقعا شکست بنظرتون خودم طلاق بگیرم خوبه
گلم تو که به اینترنت دسترسی داری میتونی مطالب خوب و جالبی راجب عزت نفس بخونی.و اینو همیشه بدون که هیچکس حق نداره توروتحقیر کنه.به اطرافیانت یاد بده تورو همونجوری که هستی بپذیرن.ببین من خودم خیلی ناراحتی هایی داشتم و دارم باهاشون کنار میام.شعار نمیدم.خیلی سخته.من با بیماری سختی دست و پنجه نرم میکنم اما یاد گرفتم برای خودم ارزش قایل بشم.
من ۵ سال بیماری روحی شدید داشتم.افسردگی بسیار شدید.جوری حالم بد بود که همه قطع امید کرده بودن و بجای آرزوی درمانم آرزوی مرگم رو می کردن.یه روز از این روزا تصمیم گرفتم که حالم خوب بشه و از تمسخر و تحقیر دیگران خودمو نجات بدم.حال من از اون چیزی که میشه تصور کرد خیلی بدتر بود.من بلند شدم با تکیه بر خودم و خدای خودم و زدم تو دهن تمام اون هایی که از شکست و نابودی من خوشحال بودن.من دوباره افتخار پدر و مادرم شدم.دوباره مایه ی فخر فروشی مادرشوهرم شدم.دوباره عزیز همسرم شدم.اینو یاد گرفتم که حال کسی عوض نمیشه مگر اینکه خودش بخواد.