با صدای آرسین همه ساکت شدن:عمه خانوم؟
عمه نگاهی به آرسین انداخت ینی بنال!!نه نه!ینی بگو!!
آرسین:عمه من میتونم دختر دایی رو برای شیش ماه آینده که آقا بزرگ برمیگرده آماده کنم!
من:هــ ـان؟؟
عمه چنـــ ــــ ـــان چشم غره ای رفت که حس کردم زبونم تیکه تیکه شد!!
عمه حمیرا:فکر خوبیه هانیه جان!آرسین میتونه در طی این شیش ماه آتاناز رو حسابی آماده کنه!
عمو متین:منم موافقم!توی اون مهمونی نباید همچین افتضاحی به بار بیاد!
آقا مجید:به نظر من هم فکر خوبیه!
اخم کردم.حـ ــالا انگار مهمونی سران کاخ سفید بوده!!بابا چار تا پیرپاتال و شیش تا جوون جلف ترشیده بودن دیگه!!"بی تربیت"
عمه خانوم:و اما شما آتا خانوم!به دلیل اینکه ده سال ما رو به بازی گرفتی و امشب آبروی ما رو در خطر انداختی تنبیه میشی!!
جوری میگه ما رو به بازی گرفتی انگار دوس پسرشم و با احساساتش بازی کردم!!
من:چه تنبیهی؟
عمه خانوم:ماشینت رو تحویل میدی.همینطور لب تابت!روز ها فقط دانشگاه میتونی بری و سر ساعت هشت باید خونه باشی!
چـــــ ـــــ ــی؟؟؟
چشمامو بستم و نفس عمیقی کشیدم.به شدت نیاز داشتم عصبانیتم رو خالی کنم!بدون حرف رفتم بالا.سوییچ و لب تاب رو آوردم تحویل دادم.
عمه خانوم باز نطق کرد:شماره ی آرسین روهم بگیر تا ساعت آموزش رو هماهنگ کنید!
چنان میگه ساعت آموزش انگار قراره شکافتن اورانیوم یادم بده!!!
من:چشم!
باز رفتم بالا و گوشیمو آوردم.شماره ی آرسینو سیو کردم!
دارم برات آقا آرسین!منو زایه میکنی؟!
عم حمیرا اینا هم رفتن.منم با شکم گرسنه رفتم تا بخوابم.
سرمو رو بالش گذاشته بودم که اس ام اس اومد.بازش کردم آرسین بود!
"خــب خانوم سیرینتی پیتی تو دو درس شاگرد منی!حواست باشه!این بار عمه خانوم مجازم کرد چغولی بکنم!"
با حرص براش نوشتم:"بمیـــ ــــــ ــــــ ـــر بابا!!من هر غلطی بخوام میکنم!حال تو رو هم مطمئن باش میگیرم با اون رقصت!!"
چند تا شکلت خنده فرستاد!الان بهتره بخوابم تا فردا مغزم خوب کار کنه!!آره….یه لبخند خبیــ ــث زدم و چشمامو روهم گذاشتم!!
فصل یازدهم
سپیده:چی میگی تو؟الان پاشم بیام اونجا؟خوبه خودت داری میگی عمه خانوم تنبیهت کرده ها!!
من:با تو کاری نداره!نا سلامتی بابات شریک عمو متینه ها!
سپیده:اوکی!پس من تا نیم ساعت دیگه اونجام!
من:قربون دستت سر راه یه کیسه خوراکی موراکی بخر حال کنیم!
اینو گفتم و سریع قطع کردم!!منو سپیده از بچگی با هم دوست بودیم.تا الانم دوستیمونو حفظ کردیم!
آخ…آخ!!من یه بلایی سر این آرسین بیارم،که مرغای آسمون که هیچ،کل جانوران کره ی زمین به حالش گریه کنن!!
نیم ساعت بعد سپیده با صورتی سرخ و یه کیسه پر از انواع خوراکی ها وارد اتاقم شد!
من:به به سپی خانوم!!علیک سلام!
سپی:آتاناز دلم میخواد تا نفس دارم کتکت بزنم!
من:وا!!خاک عالم!!دست بزنم داری؟!
سپی:ده بار بهت گفتم گوشیو رو من قطع نکن، بدم میاد!!ولی کو گوش شنوا!
من:ای بابا!سپی جون ما با هم این حرفا رونداریم که!!
سپی:بمیربابا!حالا زود بگو دیشب چی شد!
من:الان؟؟بابا بزار یه چیزی بریزم تو این شکمم!!
سپی:من موندم تو چرا این همه میخوری چاغ نمیشی!
من:مگه فیلم هندیه خواهر من؟؟مثه گاو بخورم و چاغ نشم؟!نخیــر!بنده ورزش میکنم!
سپی:آهـــ ـــا!اون وقت چه ورزشی؟
من:محض اطلاع جناب عالی سالن ورزش داریم!!
سپی:بعله دیگه!مایه داری و هزار جور امکانات!!
من:جوری میگه مایه داری انگار خودش سر چار راه آدامس میفروشه!!
سپیده جیغ بلندی وزد و شروع کرد به کتک زدن من!!اون کلی انرژی مصرف میکرد و منو میزد،ولی من با یه حرکت کوچیک مهارش کردم!!پشت ساق پاشو گرفتم!
سپی:آییییییی….!
من:حقه!منو کتک میزنی؟؟منم با یه حرکت نابودت کردم!!
سپی:خدا نکنه آدم نقطه ضعفشو به تو بگه!!
من:این دیگه از خریت خودت بود که گفتی!!
سپی:بیشعـــور!
من:هستی!
سپی:بسه خواهشا!دیشبو بگو!
من:اهم…اهم…خب بریم سراغ دیشب!
شروع کردم به تعریف!اونجایی که جلوی سلیمی سوتی دادم انقده خندید که اشک چشاش دراومد!!همین طور که تعریف میکردم وچیپس میخوردم رسیدم به قسمتی که آرسینو دیدم!!عاقا این چشاش هی گرد میشد هی گرد مشد!
خلاصه گفتمو گفتم تا تموم شد!!!