با ميل خودم ازدواج كردم با مشكلات زياد خودمون خانواده ها اصرار به ادامه دادم چند بار خواستم جدا شم تا پاش رفتم اما علي رغم اينكه بابام و مامانم موافق نبودن زندگي كردم
الان واقعا رويي واسه برگشتن پيششون ندارم تو فاميل هم وجهه خيلي بدي ميشم دوسش هم دارم خواستم زندگيمو هر جور شده حفظ كنم
همه چي تقريبا خوبه غير از اينكه بهش اعتماد ندارم
چند روز يه بار به بهونه كار ميره دهات يه جا كه نت نيس
چند دفعه ميدونستم اونجاست اما احساس ميكنم گاهي اوقات نميره و به بهونه اونجا يه جا ديگست
اما نميتونم اثبات كنم
اصلا خوب نيستم نميدونم چيكار كنم