شاید باورتون نشه ولی مادر من اینطوره ی مادر بی محبت ک اصلا شک میکنم منو زاییده باشه همش میگم شاید بابام رفته ی زن گرفته من ازاون زنم این منو نگه داشته من تو حسرت محبت مادرانه سوختم بابام همیشه هوا داشت خیلی دوسم داشت ولی مامانم نه . همیشه من میرم بوسش میکنم ب زور و یا بی میلی ی بوس زوری میزنه رو گونم . همیشه منو مقایسه کرد همیشه منو تحقیر کرد یه دختردایی دارم که مادرزادی معلوله ینی دستش از ارنج ادامه نداره خیلی دختر هنرمند و خوبیه .. خیلی دوسش دارم ولی مامانم گفت تو انداره اونم نیستی !! باید چکار کنم ک ب چشمش بیام؟؟؟همه مردم دعا میکنن بچشون تنشون سالم باشه منم باید مشکل دار بودم تا دوسم داشته باشن؟؟؟اون یکی دخترداییم پزشک شد نشست مسخرم کرد ک تو ی رشته مسخره خوندی تو هیچی نشدی انقدر منو نقایسه کزد باون دختر ک من دشمن خونیش شده بودم یدفعه اومد خونمون بااینکه کلی کمکش کردم اون چهارتا ظرف ماست جاب جا کرد انقدر ازش تشکر کرد اگ من ی ظرف میشستم کابینت خیس میشد میگفت مردشور این ظرف شستنت ببرن این چ وضعشه همه جا خیس کردی !
همیشه حسرت دخترایی میخوردم ک مادرشون عاشقانه دوسشون داشت حمایتشون میکرد بهشون اعتماد ب نفس میداد مادر من فقط ب من میگفت بی عرضه . ترسو . زشت در صورتی ک من ن زشت بودم ن بی عرضه . وقتی بهم میگفتن چ صورت نازی داری فک میکردم مسخرم میکنن چون من همیشه عنوان زشت و داشتم تو خونه خیلی گذشت تا منم باور کردم که زیبام منم میتونم به اهدافم برسم منم عرضه دارم همیشه وقتی تو مدرسه بهم جایزه میدادن میگفت مطمئنی بهت جایزه دادن نکنه جایزه بچهارو دزدیدی!
زن داییم میگفت دخترم مریض شد ناله میکرد با صدای ناله هاش انگار موهای سر منو میکندن من با حسرت نگاه میکردم و میگفتم کاشکی منم مریض میشدم و برا کسی اهمیت داشتم وقتی مسموم میشدم و میاوردم بالا حتی نمیومد بالا سرم ببینه چمه همیشه بابام پیگیر بود اونم بیخیال میخابید
همیشه زد تو سرم همیشه مقایسم کرد با کسایی ک سطحشون از من خیلی پایین تر بود نتیجش شد ی دختر بی اعتماد ب نفس ترسو ... حتی یادمه روزی که برادرم خاست نامزد کنه قبلش من و خاهرم خواستیم بریم حلقه نامزدی بخریم گفت تو کجا گفتم دوس دارم برم گفت تو ک سلیقه نداری حالا من از نظر پوشش و خونه زندگی سلیقم زبانزده . ولی به چشم مامانم هیچوقت نیومد همیشه غریب پرست بود
واسه همه دست به جیب میشه خرج میکنه واسه من اگه بگم هزار تومن بده جیغ داد واسه چی میخوای
یا مثلا ۲۰تومن بهش میدم میگم مامان تو ۲۰تومنو بریز به کارتم از کارت خودت من نقد میدم بهت میگه ۲۰ و پونصد بده پونصد تومن کارمزد کم میکنه -یا پیش همه از بدی من میگه -جلو همه لاغر بودنمو مسخره میکنه-یسریا یه غذاهایی درست میکنن میخورن میگم مامان توام درست کن من تاحالا نخوردم میگه گمشو بابا مگه نوکرتم-بگم دلم لباس میخواد میگه به من چه برو خودت کار کن بخر ولی به شدت داداشمو دوس داره برعکس برای اون از بچگی هرچی خواست خرید جز من من همیشه از بچگی گفتم نه اگه پول نداشته باشن نمیتونن بخرن نگفتم که فلان چیزو میخوام همیشه خواسته هام تو دلم موند اما داداشم نه هرچی خواست خرید...اوووووف بابام برعکس خیلی دوسم داره اینجوری بگم که عاشق منه بعد مامانم اما محبت مادری فرق داره من خودم خواستم گوشیمو عوض کنم نصف پولو گفتم خودم میدم نصفم شما بدین بابام گفت میخرم برات وقتی خرید مامانم از حسادت بهم گفت الهی خودت با گوشیت بری زیر ماشین داشت با گوشی با خالم حرف میزد میگفت عفریته رفته گوشی گرفته 😔دوس دارم شوهر کنم بخدا میگم نخندین اما با اینکه بابام کلی محبت میکنه بهم تا آب تو دلم تکون نخوره اما دلم میخواد شوهر کنم ماه به ماه مامانمو ببینم
پسردوست وحشتنااااااک و تفاوت گزاشتناش خیلی واضح ب چشم میومد دوتا از برادرام زناشون خیلی با مادرم بد رفتار میکنن هر چند وقت یبار زنگ میزنن دعوا و فحش ب کل جد و ابادش میکشن ولی بازم مامانم دلش پر میکشه براونا و حاضره کنیزیشونم بکنه !!!من ک میرفتم بازار خرید کنم داد و بیداد ک چقد خریدی میکنی ازونطرف خودش بلند نیشد میرفت شوش ی عالمه ظرف میخرید کمدایی ک جا نداشتن نفس بکشن و پر تر میکرد