بچه ها سلام.ما حدود یکماه پیش با خانواده برادرم و مادرم رفتیم مسافرت. تو برگشتنی تصادف سختی داشتیم و خداروشکر خودمون چیزیمون نشد.ولی ماشینمون ب یک سوم قیمت فروختیم.حالا مادرشوهر بیعقلم تا میرسه میگه شما بخاطر اینکه نرفتین مشهد تصادف کردین.منم بهش گفتم چ ربطی داره.اتفاق بوده.بعدم مگه امام رضا ب کسی غضب میکنه نره زیارتش.کلا ازین حرصیه چرا با خانواده من رفتیم.اونا تصادف نکردن ما تصادف کردیم.حالا شوهرم...
شوهرم خیلی دهن بینه خیلی خیلی.یعنی مادرش بگه الان شبه میگه چون مادرم گفته اره شبه.کلا ی بچه ننه ب تمام معنا.مادرش پیش زنداداشم گفته شما ب پسرم گفتین باهامون بیا مسافرت...
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
جمله ی چرا انقدر زود ازدواج کردی؟ به اندازه ی جمله ی چرا ازدواج نمیکنی؟ زشته! جمله ی سومین بچه رو میخواستی چیکار؟ به اندازه ی سوال چرا بچه دار نمیشی ناراحت کننده اس! به اسم روشنفکری در زندگی دیگران دخالت نکنید🙏
ایمن نبودن ماشین ها و بی توجهی راننده ها رو ول کردن چسبیدن به امام رضای بیچاره
امام رضا اگر انقدر بی منطق بود اسمش دیگه رضا نبود
بدم میاد که با اعتقادات ملت بازی میکنن
هر چیزی که جواب براش پیدا نمیکنن یه چیزی میچسبونن بهش
روزی سگی داشت در چمن علف میخورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف میخوری؟! سگی که علف میخورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف میخوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش... #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی