من مدت زیادی ینی نزدیک به دوماه با قهر بودم با همسرم و خونه ی مامانم بودم اخه با اینکه خیلی دوستش داشتم دیگه نمیتونستم بعضی رفتاراشو تحمل کنم و تصمیم جدی به طلاق گرفتم
اون مدتی که با خودش تنها بود و منم کلا جوابشو نمیدم ، یکم به خودش اومد و غرورش رو شکست خیلی چیزاش برام رو شد و خیلی چیزا رو پذیرفت وکوتاه اومد
و اینکه منو مادرهمسرم تو یک ساختمون بودیم
شرط کردم تا اخر عمرم باید خونم از مادرشوهرم جدا باشه و قراره اسباب کشی کنیم ، دیگه اینجوری تا حدی حرف و حدیثاشون کم میشه و سرشون از تو زندگیم میاد بیرون
شما هم ببین چه چیزایی به درست شدن زندگیت کمک میکنه، بنظر من راحت از زندگیت نگذر ، باهم صحبت کنید مشکلاتتونو سعی کنید حل کنید برای زتدگی فرصت کمه اما برای طلاق همیشه فرصت هست ،چون دوستش داری نزار که بعدا پشیمون بشی از اینکه به خودتون فرصت زندگی ندادید