ی جا من خسته شدم اروم تر راه رفتم اونم موبایلش ز خورد دستمو ول کرده بود بد من پشتش راه میرفتم اونم جلوی من بود....(دستشم از کتف تا مچ سوخته بود صبحش با اب جوش)....وقتی پشتش بودم دو تا مرد بی ادب رد شدنو ب من ی حرف خیلی بدی زدن متوجه نشده بودن من با محمدم...
یهو محمد گوشیشو پرت کرد برگشت ی مشت تو صورت یکیشوت زد عینکش خورد شد ی موشتم تو فک اون یکی ک یهو اون یکی دگ کمربندشو در اورد شروع کرد زدن تو سروصورت محمدو دستش پوست دستش کلا رفت 😭😭😭😭 مردمم فقط نگا میکردم هیچ کس نمیومد جدا کنه منم تو شوک بودم 😩 دیشب تا صب خواب نرفتم همش جلو چشممه...بالاخره دوتا مامور شخصی اومدن جدا کردن....حالا نگران دستشم اب زرد ازش میاد😭دکترم نمیره