2777
2789
عنوان

بخاطر من...😥

87 بازدید | 9 پست

دیشب با محمدم داشتیم پیاده میرفتیم شام بخوریم

ی جا من خسته شدم اروم تر راه رفتم اونم موبایلش ز خورد دستمو ول کرده بود بد من پشتش راه میرفتم اونم جلوی من بود....(دستشم از کتف تا مچ سوخته بود صبحش با اب جوش)....وقتی پشتش بودم دو تا مرد بی ادب رد شدنو ب من ی حرف خیلی بدی زدن متوجه نشده بودن من با محمدم...

یهو محمد گوشیشو پرت کرد برگشت ی مشت تو صورت یکیشوت زد عینکش خورد شد ی موشتم تو فک اون یکی ک یهو اون یکی دگ کمربندشو در اورد شروع کرد زدن تو سروصورت محمدو دستش پوست دستش کلا رفت 😭😭😭😭 مردمم فقط نگا میکردم هیچ کس نمیومد جدا کنه منم تو شوک بودم 😩 دیشب تا صب خواب نرفتم همش جلو چشممه...بالاخره دوتا مامور شخصی اومدن جدا کردن....حالا نگران دستشم اب زرد ازش میاد😭دکترم نمیره

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2847
2834
2835
2108