سلام چهارساله ازدواج کردم همسرم طلبه است یه پسر سه ساله داریم بهم خیلی محبت داره همه جوره پشتمه زندگیم خیلی خوب بود تا اینکه ماه قبل پیام به گوشیش اومد که من لیلام دوست زینب زینب نیم ساعته بهوش اومده
اینم بگم از لحاظ مالی ضعیفیم خیلی بابت خرید خونه شصت میلیون بدهکاریم ولی خونه رو به نامم زد قرض از برادر وپدرش گرفت خرید هیچکس خبر نداره خونه به اسم منه
چندوقت کارم شد گریه واقعا بهم ریختم به پسرمون حساسه جونش اصلا قسم نمیخوره تو این سه سال اصلا یکبارم قسم نخورده جونش سر این قضیه گفت به مرگ پسرمون قسم هیچی نیست اون شماره رو مسدود کردم بهم پیام نده گفت به خدا هیچی نیست من حسی به هیچکس ندارم فقط تو رو دوست دارم برای نون خودمون موندم یکی دیگع رو میخوام چکار من خودم میشناسم من طلبه ام نه خیانت میکنم نه ولت میکنم
از زندگی به کل افتادم کارم شب روز شد گریه دیگه حتی بغلشم نمیرفتم دم به دقیقه هم اون پیامها رو توسرش میزدم اینم بگم اصلا سروضعش بهم ریخته است به خودش نمیرسه غیبت نداره مثلا خونه نیاد تنهام بذاره تو این دروغ حتی یکبارم ازش دروغ نشنیدم
گوشیش از اول ازدواجمون رمز داشت به خدا همه خواهرام حسرت زندگیمو دارن چون زندگیم خیلی خوبه جونش واسه من وپسرمون درمیره از هیچی کوتاهی نمیکنه از هیچی میگه به خدا فقط مشاوره بوده اون پیام چرت داده دیدی که من ندا دم اونم سرطانیه
بهش گفتم من عیب وایرادی داشتم حتما تو چرا ال کردی حتی حرف طلاق زدم گفت تو هیچ ایرادی نداری به خدا زندگیمو دوست دارم حرف طلاق نزن بهم اعتماد کن من خیانتکار نیستم