سلام سلام
من اومدم سرحال
دیروز خیلی ناراحت بودم ولی به قول همکارم میگفت ناراحت نباش گفتم نمیشه گفت باشه فقط همین یه روز رو ولی میتونی ناراحت باشی در نتیجه امروز صبح که بیدار شدم کلی انرژی مثبت بودم
الی چطوری خوبی؟ با لیموی جدید چیکار میکنی مطمئنم که تو با اونم به راحتی کنار اومدی و خوشحالی از وجودش
مارسیم جان چقدر خوشحالم که داری میای ایران منم دلم میخواد حتما ببینمت اگه تو هم دوست داشته باشی ضمنا ما هیچ وقت عید مسافرت نمیریم
راستی مارسیم این که من گفتم یهو از شیر بگیر از یه بنده خدایی پرسیده بودم که خیلی بچه بزرگ کرده اونم همه رو دو سالگی از شیر گرفته بود ولی راست میگی بچه وقتی کوچیکه خیلی راحتتره از یه لحاظ و خیلی سختتره از یه لحاظ دیگه
از این نظر که نمیفهمه تا یه حدی راحتتره ولی میدونی بچه تو اون سن چیزی برای لذت بردن نداره (اینو دکتر علی بهم گفت) و وقتی همین میمی رو هم ازش میگیری خیلی غصه میخوره دکترش میگفت بعضی از بچههایی که تو شش تا یه سالگی ماهگی مادرشون از شیر میگیرنشون انقدر غصه میخورن که مریضیای بد میگیرن مثلا یکی از آشناهای ما الان 22 سالشه ماشالا مامانش تو نه ماهگی از شیر گرفتتش این فامیلمون هم مریض شده و تا پنج سالگی بیماریش ادامه داشته به همین خاطر من خیلی اون موقع میترسیدم وقتی علی رو از شیر گرفتم
دکتر میگفت بچه وقتی بزرگه سختتره از شیر بگیریش ولی احتمال مریضیای اینجوری خیلی کمتره چون بچه میفهمه و میشه به یه چیزای دیگهای دلش رو خوش کرد
علی رو وقتی از شیر گرفته بودم یهو میدیدی تو بغلم اون که یه دقه اروم نداشت 20 دقیقه همین طور به من نگاه میکنه و سعی میکرد تو این مدت پلک نزنه انقدر نگام میکرد که آخرم اشک منو در میاورد و منم میشستم زار زار گریه میکردم
خلاصه که فقط چند روز سخت بود بالخره تموم شد ایشالا شما هم به خوبی و خوشی آقا سامی رو از شیر بگیری
راستی این هفته علی رو بردم مرکز بهداشت خانومه میگفت وزنش کمه به نظرم بیخود میگفت این مرکز بهداشت رو شماها هم میبرین به من گفته باید سر موقع بیای وگرنه واکسناش رو نمیزنیم
وقتی میرم فقط آدمو ناراحت میکنن
بقیه بعدا دوباره میام باید برم لالا خیلی خوابم میاد