2777
2789
سلام سلام
من اومدم سرحال
دیروز خیلی ناراحت بودم ولی به قول همکارم میگفت ناراحت نباش گفتم نمی‌شه گفت باشه فقط همین یه روز رو ولی می‌تونی ناراحت باشی در نتیجه امروز صبح که بیدار شدم کلی انرژی مثبت بودم

الی چطوری خوبی؟ با لیموی جدید چیکار می‌کنی مطمئنم که تو با اونم به راحتی کنار اومدی و خوشحالی از وجودش

مارسیم جان چقدر خوشحالم که داری میای ایران منم دلم می‌خواد حتما ببینمت اگه تو هم دوست داشته باشی ضمنا ما هیچ وقت عید مسافرت نمی‌ریم

راستی مارسیم این که من گفتم یهو از شیر بگیر از یه بنده خدایی پرسیده بودم که خیلی بچه بزرگ کرده اونم همه رو دو سالگی از شیر گرفته بود ولی راست میگی بچه وقتی کوچیکه خیلی راحت‌تره از یه لحاظ و خیلی سخت‌تره از یه لحاظ دیگه

از این نظر که نمی‌فهمه تا یه حدی راحت‌تره ولی می‌دونی بچه تو اون سن چیزی برای لذت بردن نداره (اینو دکتر علی بهم گفت) و وقتی همین می‌می رو هم ازش می‌گیری خیلی غصه می‌خوره دکترش می‌گفت بعضی از بچه‌هایی که تو شش تا یه سالگی ماهگی مادرشون از شیر می‌گیرنشون انقدر غصه می‌خورن که مریضیای بد می‌گیرن مثلا یکی از آشناهای ما الان 22 سالشه ماشالا مامانش تو نه ماهگی از شیر گرفتتش این فامیلمون هم مریض شده و تا پنج سالگی بیماریش ادامه داشته به همین خاطر من خیلی اون موقع می‌ترسیدم وقتی علی رو از شیر گرفتم

دکتر می‌گفت بچه وقتی بزرگه سخت‌تره از شیر بگیریش ولی احتمال مریضیای اینجوری خیلی کمتره چون بچه می‌فهمه و میشه به یه چیزای دیگه‌ای دلش رو خوش کرد

علی رو وقتی از شیر گرفته بودم یهو می‌دیدی تو بغلم اون که یه دقه اروم نداشت 20 دقیقه همین طور به من نگاه می‌کنه و سعی می‌کرد تو این مدت پلک نزنه انقدر نگام می‌کرد که آخرم اشک منو در میاورد و منم میشستم زار زار گریه می‌کردم

خلاصه که فقط چند روز سخت بود بالخره تموم شد ایشالا شما هم به خوبی و خوشی آقا سامی رو از شیر بگیری

راستی این هفته علی رو بردم مرکز بهداشت خانومه میگفت وزنش کمه به نظرم بیخود می‌گفت این مرکز بهداشت رو شماها هم می‌برین به من گفته باید سر موقع بیای وگرنه واکسناش رو نمی‌زنیم
وقتی می‌رم فقط آدمو ناراحت می‌کنن
بقیه بعدا دوباره میام باید برم لالا خیلی خوابم میاد
من از ناراحتی دارم دق میکنم خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا


من بازم مامانم شدممممممممممممممممممممممممممم کی باورش میشه من که اینهمه میگفتم نه حالا اینطوری شده خدایاااااااا از چهارشنبه نه خواب دارم نه خوراک دارم میمیرم از غصه الی چطوری تونستی با این قضیه براحتی کنار بیاییییییی من نمیتونم از همه مهمتر برام اینه که من سارینا رو بعد دو سال نظر و نیاز از خدا گرفتم خالا نخواسته باز باردار شدم منتها دنبال یه راه واسه سقط هستم و شنبه و یکشنبه دو تا دکتر میرم واسه مشاوره برام دعا کنید البته خانوادم رفتن تو جلدم که اینکارو نکنم ولی نمیدونم واقعا" چیکار باید بکنم
زن قـــــداست دارد ....
بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود !
نه نـــــر ... !!!

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

مامان علی ممنون از تجربیاتت.راستش من و خواهرم تا 6ماه بیشتر شیر مامان را نخوردیم و با وجودی که مامان شیر داشت خودمون نخوردیم دیکه و برای همین مامان جربه ای نداره که بهم کمک کنه از هر کی هم میبرسم یه جیزی میکه. خواهر شوشوها بجه هاشون را اینجور از شیر کرفتن که 24 ساعت نی نی را خونه مامانشون کزاشتن تا نبیندشون و بهونته شیر نداشته باشه ولی این روش خیلی ناجوانمردانه هست.

مونا مبارکهههههههههههههههههههههههههه. بهت حق میدم من هم با موضوع بارداری مجدد نمیتونم الان کنار بیام. و اکر برای خودم هم بیش بیاد نمیدونم جه کار میکنم ولی تنها اینا میدونم که سقط نمیکنم . تو هم بیشتر فکر کن خانمی
مونا از اونروز که بهم زنگ زدی تو فکرتم....نمیدونم چی بگم اما میدونم من اگرم نمی خواستم و اینجوری میشد بازم قطعا نکهش میداشتم یعنی چه جوری بگم یه جورایی با سقط اینچنینی مخالفم ! نم یتونم بگم چرا فقط حس خوبی به این کار ندارم مگر اینکه شرایطی مثل بیماری جنین در میون باشه!!!

به نظر من ، تو که مثل من نشستی و ماه به ماه برای باردار نشدنت گریه کردی حالا که خدا رحمتش رو روونه دلت کرده، میخوای ازش رو برگردونی؟

الان که دارم اینا رو م نویسم از یه طرف اشک تو چشمام حلقه زده از طرف دیکه دارم به خودم فحش می دم الی به تو چه؟ چرا به مونای طفلکی عذاب وجدان میدی.....نمیدونم به خدا!!!!
شرمنده ...
یکمی فکر کن فاصله شون میشه دوسال تازه از کجا معلوم این مثل سارینا شیطون باشه شاید اینقدر آروم باشه که اصلا نفهمی چطور بزرگ شد ...بعد اونموقع که منو و تو یه نفس راحت می کشیم این مامانای تیر ماهی نازنین هی حساب کتاب می کنن حالا که این یکی بزرگ شده و تازه داره اب خوش از گلومون پایین می ره باردار بشیم یا نه ؟

الان من چند تا دوست دارم که دلشون 2 تا بچه می خواست اما حالا که بچه هاشون 5-6 ساله شدن تصور بچه داری مجدد براشون کابوسه درنتیجه قید بچه دوم رو زدن!!!!

مارسیم در مورد شیر من وقتی شیر پاستوریه با شیشه رو برای سام شروع کردم ، کم کم خودش خیلی سراغ منو نمی گرفت و به روز یکی دوبار رسیده بود که با توجه به تهدید دکترم در مورد قطع شیر دهی در بارداری یه روز دیگه بهش ندادم طفلک سام اگه بگی خم به ابرو اورد نیاورد یکی دو بار اومد سراغم و هی می می کرد و وقتی دید خبری نیست بدون گریه و غر رفت پی بازی!!!
همه میگن این پسرت خیلی مظلومه اما تو هفته نامه سلامت نوشته بود بچه هایی که شیشه می گیرن دچار یه سندروم میشن که الان دقیقا اسمش یادم نیست ولی 90 درصد دیگه سینه مادر رو نمیگیرن و فکر کنم قضیه سام هم همون راحتتر شیر خوردن با شیشه بوده!!!
بهر حال برات آرزوی موفقیت میکنم...حقیقت اینه که من راحت شدم اصلا این موضوع که سام شب می خوابه صبح پا میشه برام یه موهبت بزرگه!!!
الی جون تو نمیدونی من چه حالی دارم الان هم اشکام سرازیره و تو محل کار همه میخ من شدن ای کاش این اتفاق یه سال دیگه میافتاد شاید من روحیم بهتر از این میشد نمتونم بگم چقدر شرایط زندگیم بهم میخوره و همه برنامه ریزی هامون بهم میخوره و هزار تا چیز دیگه بعدشم من که اینهمه ظرفیتم برای نگهداری یکیش پائینه چطوری میخوام از دوتا بچه نگهداری کنم پنج شنبه که رفتم سونو گفتم اگه صدای قلبش رو بشنوم بیخیال همه چی میشم و نگهش میدارم ولی وقتی آقه گفت 5 هفته و 3 روزشه و هنوز تشکیل نشده یخورده خیالم راحت شد من خودم الان بین عذاب وجدان و مشکلات زندگیم گیر کردم ای خدا دارم دق میکنم
زن قـــــداست دارد ....
بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود !
نه نـــــر ... !!!
سلام به مامانای مهربون
مونا جونم من هم شرایط تو رو دارم یعنی بااینکه عاشق بچه ام و با اینکه آروین واقعا بچه آروم و بی دردسریه و با اینکه مامانم آروین رو خیلی بهتر از من نگه می داره و مواظبشه اما اصلا نمی تونم تصور کنم بچه دومی الان داشته باشم ماها که سر کار میریم و صبح ها خونه نیستیم یه جورایی در حق نی نی هامون ظلم می کنیم چه برسه که اگه 2 تا باشند من هم هروقت الان فکر می کنم که ناخواسته بچه دار بشم فکر می کنم راه تو رو انتخاب کنم هر چند که وحشتناک ترین راهه و خانواده و شوهرم این راه رو اصلا قبول ندارند .
سلام به همگی امیدوارم خوب و خوش باشین

مونای عزیز امیدوارم بتونی چند لحظه ازاین زاویه به قضیه نگاه کنی تو همه تلاشت رو برای آسایش سارینا میکنی بهترین لباسها رو براشش میگیری سعی میکنی بهترین تغذیه رو داشته باشه عزیزم از نظر رواننپزشکی روز دنیا برای بچه باید و باید در فاصله 20 تا 35 ماهگی یک خواهر یابرادر بیاری. گرفتارترین بچه ها بچه های تک فرزند یا بااختلاف سنی های بیشتر هستن فکر کن این کارت هم برای سلامت روان سارینا هستش و زحمتش رو مثله سایر کارایی که براش میکنی با جون و دل قبول کن

پریروز بعلت نامعلومی تمام ماهی های آکواریوم خونه ما مردن از اداره که رسیدم خونه تا شوهرم بیاد نشسته بودم و بال بال زدن و جون کندنشون رو با عصبانیت و ناراحتی و چشمای اشکبارنگاه میکردمو فکر میکردم.. نمیدونم چه جوری میتونیم درباره سقط بچه خودمون حتی فکر کنیم........
الی جون خوشبحالت . مشکل من با خواب سامی تا حدی برطرف شده .ولی متاسفانه سامی به هیج عنوان شیشه شیر دهنش نمیبره .بالیوان های سیبک دار بهش میدم نمیخوره. طعم دار میکنم شیر را باز لب نمیزنه
با دکترش که صحبت کردم معتقده یه مرتبه از شیر کرفته نشه مخصوصا تو سن بالاتر از یکسال جون ضربه روحی به حساب میاد براش و بهتره اول وعده روزانه را نصف کنم بعد هم اول شیر روزانه قطع بشه و شبانه کم کم و با جایکزینی اب و شیر باستوریزه قطع بشه. ممنون از توجه و راهنماییت

صنم جون میدونم احساست را . من یه لاک بشت داشتم که خیلی برام عزیز بود یه روز سرماخورد و تا عصر که شوشو امد خونه جلوی جشم من جون کند و تمام کرد .تا جند روز خواب و خوراک من ریخته بود به هم.
وای صنم جون یعنی ما الان باید دست به کار بشیم؟

مونا جون خواهشا فکر سقط را نکن . میفهمم حال و روزت را .کافیه خودم را بزارم جای تو .من هم هزار و یه برنامه دارم تو زندکی که با امدن نی نی دوم ممکنه به هم بخورند یا دیر بشند ولی به این فکر کن که اینبار خدا بهت این لطف را کرده . تو هم که مثل من 2 سال اشک و حسرت داشتی برای نبود نی نی حالا که یکیش اینجور امده تو دلت نا شکری نکن.از کجا معلوم برکتی نباشه که اینجوری سرزده امده تو خونتون؟ بهش از جنبه مثبت نکاه کن. اینجوری سارینا یه همبازی داره و مدام نمیاد بهت غر بزنه و بهانه داشته باشه.
شاید بهم فحش بدی و یا احمق فرضم کنی ولی باور کن من اکر شرایط تو را داشتم و مامانم میتونست کمکم کنه حتما این نعمت را با جون و دل نکه میداشتم .
وایییییییییییییییییییییییییی الی جون مبارکه مگه معلوم شد جنسیت کوچولوت خیلی خوشحال شدم حالا اسمشو چی میخوای بزاری


و اماااااااااااااااااااااااااااااااا بنده حقیر با کلی جنگ و دعوا و صحبت و مشاوره و غیره و غیره به این نتیجه رسیدم که کوچولوم رو نگه دارم و شاکر خداوند متعال باشم هر چی بادا باد امیدوارم هیچ وقت از این تصمیم پشیمون نشم

مارسیم جملت منو تکون داد از کجا معلوم برکتی نباشه که اینجوری سرزده امده تو خونتون؟بهش از جنبه مثبت نکاه کن.
زن قـــــداست دارد ....
بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود !
نه نـــــر ... !!!
ممنونم الی جون منم خیلی حال کردم نی نی تو دختر شد شوهر من که هنوز هیچی نشده میگه من مطمئنم این بچمون پسر میشه ولی واسه من که اصلا" فرق نمیکنه دختر هم بشه خیلی خوشحال میشه چون من خودم خواهر نداشتم شاید سارینا خواهر دار بشه در هر صورت دارم سعی میکنم روحیمو حفظ کنم نمیدونم ولی به قول شوشو میگه اونموقع که همه دکترها جوابمون کرده بودن میگفتن از روش طبیعی امکان نداره شما باردار بشید و ما توکل کردیم بخدا و گفتیم خدا بخواد میشه حالا از انسانیت بدوره که خدا خواسته و ما نخوائیم این شد که تسلیم حق شدیم و یخورده روحیم بهتره

در ضمن الی جون من آخرین پریم 24 مرداد بوده که با ابزار نی نی سایت میشه 1 خرداد که من چون سزارینی هستم میشه 21 یا 22 اردیبهشت 89

زن قـــــداست دارد ....
بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود !
نه نـــــر ... !!!
سلام.ترانه ی منم 23 تیر 87 به دنیا اومده.کم و بیش همتون رو میشناسم.چون گاهی می اومدم نوشته هاتونو میخوندم.چیزی که منو وسوسه کرد که وارد این تایپیک بشم خبر بارداری مونا بود.خیلی تبریک میگم.الان که دارم مینویسم چشام بارونیه.آخه منم خیلی دوست داشتم بچه هام به فاصله ی 2 سال دنیا بیان.اما چون توی بارداری اولم سه ماه آخر رو در استراحت مطلق بودم(به دلیل فشار خون بالا و کوتاهی دهانه ی رحم که آخرش هم نفهمیدم به خاطر کدومش استراحت مطلق شدم!!!!!!!!!!!!!!) شوشو اصلا راضی به بارداری دوباره در این موقعیت نیست.
در ضمن ترانه در طول روز فوق العاده از آدم انزژی میگیره و شب تا صبح هم هر نیم ساعت از خواب بلند میشه.طوری که الان یه ساله که من خواب عمیق نداشتم.
مونا جون و الی جون!قدر این موهبتی که خدا بهتون داده بدونید و برای منم دعا کنید آخه من باز دلم نینی میخواد!!!!!!
سلام سلام

به به چقدر خبرهای خوب اینجا هست

الیییییییییییی ناز این دخملت و :))))))) از این بهتر نمیشد به خدا . یه پسر مامانی مثل سام حالا هم یه دخمل عسل خدا بهت داد مبارکههههههههههههههه .انشاالله همیشه خبرهای خوب واسه خودت و خانواده 4 نفرتون باشه بوس

مونا جونم به تو هم تبریککککککککک میگم عزیزم انشاالله بارداری راحتی داشته باشی واقعا لطف خدا بوده بدون هیچ استرس و دردسری نی نی بعدی اومد . منم برای اومدن هستی 9 ماه انتظار کشیدم اصلا یادم نمیره حس بد منفی بودن بی بی چک رو ...خدا رو خیلی شکر کن که فاصله سنیشون هم خیلی عالی شد بعد هم مامان مهربونت پیشته اصلا دست تنها نمیمونی ...

مارسیم جان چقدر عالی که برنامه ایران داری انشاالله حسابی بهتون خوش بگذره اقای همسر هم تند تند هوس سفر ایران به سرش بزنه . شاهزاده مصری ما چطوره ؟

مامان ترانه جان خوش امدی

صنم گلی دلم واشد دیدم اسمت رو اینجا ... خوبی خانوم ؟ دخملای خوشگلت خوبن ؟ راستی تولد گرفتی براشون ؟
چرا انقدر کم پیدا شدی ؟

یاسی یاسییییییییییییییی کجایی با اون دخمل خوشگلت ؟؟؟

هما جان انشاالله هرچه زودتر گرفتاری هات تموم شه بیای پیشمون .جات خالیه

مامان امیر سام نازنینم خوبی ؟ درددلات و خوندم میدونم چی میکشی ... امروز برات ایمیل میدم دلم برات تنگ شده حسابی

محبوبه گلم چطوره ؟ سهند برفی درچه حاله ؟ مهمونا اومدن ؟ خوش بگذره بهتون

سمیراااااااااااااا دقت کردی از وقتی خواهر شوهر شدی خودت و میگیری ؟ لولللللللل عاشقتم زود بیا

فرانکیییییییی تو و نیلا خوشملی چطورین ؟ شنیدم تو هم دو سه تا دیگه بچه میخوای چشمککککککککک
نزن شوخی کردم به خدا

ازاده جونی توکجاهایی ؟ دیروز جای بارید خالی بود غیرتی بشه ...اگه بدونه تو پارک یه پسره لهستانی چه ماچی میکرد هستی رو .مامانشم عشق میکرد پسره ...

فیروزه گلم دلم برات تنگ شده از سفر اومدی یه سر بهمون بزن . بوسسسسسسسس واسه خودت و پسمل عسلت

حمیده جان خوبی ؟ علی کوچولو چطوره ؟ مشکلت سرکار حل شد ؟ باور کن شماها که سرکار میرین خیلی از ما خونه دارا راحت تره اعصابتون به خدا راست میگم یه حس استقلالی دارین لااقل ... راستی علی رو بیرون زیاد ببرین من امتحان کردم هستی رو روزی دوبار صبح و عصر میبرم بیرون خیلی خسته میشه بهتر میخوابه

سمیه گلی هنرمند ماچطوره ؟ دلم واسه خودت و ارشا خوردنی تنگ شده بود ها . این هستی به قدری چسبیده به من فقط میرسم تند تند وبلاگای مورد علاقم روبخونم به نظر دادن دیگه نمیکشه مگه اینکه خواب باشه ولی جدا گل کاشتی با اون عکسای معرکت

هانی جان من 11 ماهگی هستی رو از شیر گرفتم الانم روزی 400 شیر خشک اماده بهش میدم بیشترشم نصف شب میخوره ولی دیگه الان هر نوع شیری میشه به بچه داد اگر الرزی نداشته باشه . امیر محمد جیگر چطوره ؟خودت درچه حالی ؟

درنا جونی خوب ایسا وقتت رو گرفته اینورا نمیایی ها ... نکنه تو هم دومی تو راهه ؟ یه سر بزن بهمون



مامان نی نی گل همیشه به عروسی .پویان عسلی چطوره ؟ تولدت هم پیشاپیش مبارکککککککککککککک

هانیه جان خوبی ؟ پسر گلت خوبه ؟ تو هم انشاالله به زودی خبر حاملگیت رو بهمون میدی

مهتاب جان خوبی خانومی ؟ دخمل عسلی خوبی ؟ دلم واسه نوشته های لطیفت تنگ شده ...


ساقیییییییییییییییییییییی ساقیییییییییییییییییییییییی

پرستوووووووووووووووو پرستوووووووووووووووووووووووو

مامان بچه هاااااااااااااااااااااااااا مامان بچه هاااااااااااااااااااااااااا
فهیمممممممممممممممممممممه فهیمههههههههههههههههههههههه
نواااااااااااااااااااااااااااااا نواااااااااااااااااااااااااا
بیتااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا شماها کجاهایین ؟
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792