سلام خوبین ببخشید من بارداری خیلی سختی داشتم و مشکلات زیاد خیلی دختر شادی بودم ولی بعد بارداری خیلی افسرده شدم حتی حوصله بچمو نداشتم ولی چون تو غربت هستم و دست تنها ویه بچه خیلی شلوغ و حرف گوش نکن و از اون پرم همیشه تا ۶صبح بیدار بود من با مریضی که داشتم نتونستم به بچم شیر بدم شیر خشک دادم یه جوری بزرگش کردم تا ۲سالگیش تحمل کردم و زد بازم بدتر شد حالم دیگه نیم تونستم دست تنها هم بودم زیاد شلوغ مردمی میزدمش و الان ازم فرار میکنه بعضی وقتا و ازمم میترسه یه خورده چیکار کنم خودمم تازه خوب شدم نباید ناراحت بشم تا مریض نشم ولی بچه باعث میشه خودمو از ناراحتی بزنم. کمکم کنین توروخدا
از بچه شیطون و حرف گوش نکن نگوکه دلم خونه. پسر منم دوسال ونه ماهشه اینقدر اذیتم میکنه که افسردگی گرفتم روزی صد بار میگم خدا غلط کردم بچه دار شدم یا همش میگم الهی بمیرم یه روز راحت باشم
من بعده بارداری افسردگی خیلی شدید گرفتم تا حدی که حوصله بچمو نداشتم بعدش رفتم روانشناس بهم قرص داد خوردم باعث شد به بچه نتونم شیر بدم با شیر خشک بزرگش کردم تا ۲سالگی بهش دست نزدم ولی بعدش اونقدر شلوغ شد میزدمش و الان باعث شده ازم بعضی وقتا میترسه یا فرار میکنه
همه بچه ها عاشقانه از ته قلب مادراشونو دوس دارن.وزود همه چی رو فراموش میکنن.باهم برید پارک.باهم اب بازی کنید.شبا بغلش کن کتاب بخون.دست بکشتو موهاش وتوکمرش