سلام خوبین ببخشید من بارداری خیلی سختی داشتم و مشکلات زیاد خیلی دختر شادی بودم ولی بعد بارداری خیلی افسرده شدم حتی حوصله بچمو نداشتم ولی چون تو غربت هستم و دست تنها ویه بچه خیلی شلوغ و حرف گوش نکن و از اون پرم همیشه تا ۶صبح بیدار بود من با مریضی که داشتم نتونستم به بچم شیر بدم شیر خشک دادم یه جوری بزرگش کردم تا ۲سالگیش تحمل کردم و زد بازم بدتر شد حالم دیگه نیم تونستم دست تنها هم بودم زیاد شلوغ مردمی میزدمش و الان ازم فرار میکنه بعضی وقتا و ازمم میترسه یه خورده چیکار کنم خودمم تازه خوب شدم نباید ناراحت بشم تا مریض نشم ولی بچه باعث میشه خودمو از ناراحتی بزنم. کمکم کنین توروخدا