سلام به شما که با محبت های بی دریغ تون منو همراهی می کنید 🌺🌺🌺🌺🌺🌺
عزیزانم بارها این مطلب رو یاد آوردی کردم که یک داستان اهداف خاص خودشو داره ..و وقتی نویسنده به هدفی که می خواد به خواننده القا کند برسد بقیه ی توضیحات اضافی به نظر میاد ..اما بهتر ه من به سئوالات شما پاسخ بدم
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
س _ چرا اینقدر کشش میدین خسته شدم
پ _ به والله این طور نیست مدیون شما باشم اگر قصدم تلف کردن وقت شما باشه
س – چرا بیشتر توضیح نمیدین اول داستان حتی ریزه ها رو می نویسن و آخر داستان تند رد میشد؟
پ – اول داستان باید خواننده با جو قصه آشنا بشه و بعد ضرورتی نداره اونوقت یکی پیام میده چرا کشش میدی
س – چرا روز شنبه رو تعطیل کردین من اون روز بیکارم و جمعه سرم شلوغه ..
پ- ای خدا به دادم برس
س- من این قصه رو باور ندارم مردی توی این دنیا مثل امیر پیدا نمیشه ...
پ- مثل هری پاتر ..بابا لنگ دراز ..مرد عنکبوتی پیدا میشه ؟ چرا باور می کنید ..چون دنیای قصه همینه بردن ما به خیال و رویا و باور اونچه که زیباست و متعالی انسانیت بزارید در قصه ها بیاد تا به واقعیت رسیدن راهه کوتاهیست
س – لاکو توی پانزده سال کجا بود و چرا نیومد و چرا رفت ..امیر چیکار کرد اونو دید آیا بخشیدش ..چرا توضیحات لاکو رو ننوشتید ؟ آخرش مبهم تموم شد ...من نفهمیدم اصلا لاکو چرا از دخترش خبر نگرفت ..وووووو
پ – اول یک سئوال من از شما دارم هر وقت کتاب می خونین یا فیلمی تماشا می کنید از نویسنده اش توضیح می خواین ..خوب این فکر من و داستان من بود که ذهن شما رو به چالش بکشم ..تمام این سئوالات برای من پیش بینی شده بودچون دوست داشتین سیراب نشدین ..و این یعنی قصه ما اثر خودشو گذاشته ..و روشن کننده ی اینه که فرق آدم های خوب و بد فرق کار درست و غلط و فرق تصمیم های به جا و نابجا توی ذهن شما نقش بسته ..
من با پایان باز یک داستان کاملا مخالفم ..چرا که خواندن یک قصه و یا تماشای یک فیلم تنها برای یاد گیری نیست باید به شخص آرامش بدهد .. و او را از دنیا پر هیاهوی روزانه دور کند اما داستان من پایان باز نداشت لاکو رفت چون در روند داستان کاملا معلوم بود و در نامه ی خودش کامل توضیح داد ..کجای این باز بود ؟ برگشت چون زمانش رسیده بود و صبرش تموم ...یکساعت با ساره حرف زد اون قانع شد که از پدرش خواست اجازه بده بمونه ..و شما با لاکو آشنا بودین و احساسش رو می دونستین ..
یک بار دیگه نامه ی اونو به امیر بخونین لطفا
س -امیر با لاکو چیکار کرد؟
پ- عزیز دلم وقتی .. گفت بار سنگین غم رو از روی شونه هام بر داشتن ..گفت که دیگه خوشحال بودم ..و از گفتن ما از زبان ساره حالی به حالی شد ..خوب من دیگه چی بگم ..به خدا وندی خدا اضافه بود حتی یک خط ...
س- خانم گلکار به نظرتون یکم هندی نبود ؟
پ – چرا عزیزم من فیلم هندی خیلی دوست دارم .... اتفاقا وقتی ماه پیش که انزلی بودم به امیر خودم گفتم که زندگی شما مثل فیلم هندی شده من اونو می نویسم ...
لاکو و ساره و امیر و فریبا خانم به همه ی شما سلام می رسونن ❤️❤️❤️❤️❤️❤️
ارادتمند شما ناهید