2789
عنوان

تارا+ واقعی

| مشاهده متن کامل بحث + 157616 بازدید | 1207 پست

 دوستان خوبم سلام من گوشیم و دادم تعمیر فردا میگیرم تلگرامم فقط رو گوشی داشتم الان با ای پد پسرم اومدم دو قسمت امروز و فردا رو انشالله یه جا میذارم 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

سلام دوستای خوبم من عصری گوشیم و میگیرم انشالله تا شب داستان و میذارم 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

شب شد.

من همچنان منتظر🙇

حالِ دِلم خوبه چون خُدا باهامه  وگرنه                                 میدونم دَرد از هر طرف دَردِ☘🥀                                             عضو گروه آبی💙وزن اولیه۷۶💙وزن هدف۷۰                             به امیدموفقیت🖐
سلام سلام‌منم‌اومدم معصومه جان بیا داستان وبزار عزیزم😆

دوستان سلام ببخشید من باغمون بودم تازه رسیدم الان دو قسمت و میذارم یه جا جبران بشه 😘

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_پنجم- بخش اول







با اینکه اتاق من طبقه ی بالا بود ..از همه زود تر رسیدم  و چراغ رو روشن کردم ..

ولی نمی دونستم چیکار کنم ..هنوز سرش روی بالش بود و با صدای بلند گریه می کرد ...

سمیرا در حالیکه یک چشمش رو باز کرده بود گفت : خواب دیده نترس ...

پاشو لاکو بیدار شو ..نَ نه از جاش بلند شد و رفت کنارش نشست و گفت : پاشو لاکو جان قربان بشم ؛؛ بیا تو رو نوازش کنم بهتر بشی ..

خواب دیدی لاکو جان ؛؛ نترس , من کنار دیوار ایستاده بودم و نمی تونستم برم جلو ...

مامان و بابام و اومدن ببینن چی شده ....لاکو همینطور که میرفت سرشو بزار توی سینه ی نَنه  گفت : امیر ..خواب بدی دیدم ..یکی بهم حمله کرده بود ..

نمی دونستم می خواد باهام چیکار کنه ولی خیلی وحشتناک بود ..توام اونجا بودی ولی کمک نمی کردی ...

گفتم : خواب بوده دیگه خودت می دونی اگر من باشم نمی زارم کسی اذیتت کنه ....

مامان گفت : عزیزم؛؛  ..طفلک ؛؛ الان برات یک شربت بهار نارنج درست می کنم آرام میشی ....

امیر تو با من بیا ....








داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_پنجم- بخش دوم








لاکو سرشو گذاشته بود توی سینه ی نَنه ..و دست سمیرا رو گرفته بود ..

انگار می خواست از امنیت خودش خاطرش جمع باشه ...

مامان همینطور که میرفت توی آشپز خونه گفت : خوبه والله من خدمتش می کنم امیر رو برای کمک صدا می زنه ...

ببین امیر جان من دیگه حتم پیدا کردم که این دختر یک طورایی وحشت زده شده و باید سر در بیاری که رفته خونه ی وحشت یا نه ؟

من که خاطرم جمع نیست ..نگرانم امیر ..می فهمی نگران ...

حالا تو گوش نکن .. 

گفتم : باز که شما حرف خودت رو می زنی محاله اونجا رفته باشه اصلا جایی رو بلد نیست ..ولی چشم؛؛ اگر شما اینطور می خوای امروز میرم ببینم کسی خبر داره یا نه ..

شربت رو از مامان گرفتم و خودم براش بردم ..

ولی لیوان رو سمیرا گرفت و دهنش گذاشت ..

همه بی خواب شده بودیم و نگران ...









#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_پنجم- بخش سوم








بابا گفت : اینطوری نمیشه باید یک فکری بکنیم ..

دختر مردم اینجا یک بلایی سرش بیاد باید جوابگوی پدر و مادرش که باشیم هیچ ؛ پلیس هم مدعی ما میشه که چرا تحویل ندادیم .. بالاخره که چی ؟ برای همیشه که نمی تونه اینجا بمونه ...

امیر بابا جان تو فردا برو دانشگاه های اطراف رو بگرد ..عکسشم ببر ..

گفتم : اصلا چرا عکس؟ خودشو می برم ..شاید یکی دید و شناخت ..

همینطوری بچرخونمش توی دانشگاه که بهتره اگر مال اونجا باشه حتما یکی اونو می شناسه ...

بعدم می برم کلبه ی وحشت تا مامانم خیالش راحت بشه و اینقدر این حرف رو تکرار نکنه ...

بابا گفت : پس من صبح خودم میرم سرکار ؛ ماشین باشه برای تو کارت زود تر انجام بشه خدا کمک کنه نتیجه بده و ما هم آرامش بگیریم ...







داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_پنجم- بخش چهارم








هر چی مامان از اینکه لاکو منو برای کمک صدا کرده بود ناراحت شده بود من خوشحال بودم ..

از اینکه جایی توی فکر اون داشتم برام بس بود...

نمی دونم چطوری بگم برای من مثل یک نگین الماس بود وقتی بهش نگاه می کردم نمی دونستم چیکارش کنم که حیف نباشه ...

صبح بعد از اینکه صبحانه خوردیم ..و بچه ها رفتن مدرسه ..

مامان پیش دستی کرد و گفت : لاکو جان تو امروز با امیر برو خانه ی وحشت رو ببین ولی از دور؛؛ نزدیک نشین خطر ناکه ؛؛ یک وقت بلایی سرتون نیاد ؟ 

از همون دور تماشا کن و یا توی روستا بگرد شاید کسی تو رو دیده باشه و یا  یک چیزایی یادت بیاد ..

خوب دقت کن ..با اعتراض صدامو بلند کردم و گفتم : مامان ؟؟ بسه دیگه ؛؛ شما چی داری میگی ؟ خودم می دونم چیکار کنم ..تو دلشو خالی نکنین ..









#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_پنجم- بخش پنجم







گفت : اوووو؛؛ پررو؛؛  حالا تو روی بزرگتر در میای ؟ چه خبرته امیر ؟شیر شدی برای من ؟ 

برو هر کاری دلت می خواد بکن ..ندیده بودم صدا بلند کنی ..

گفتم : قربونتون برم آخه یکم فکر کنین از روزی که لاکو اومده اینجا چند بار این حرف رو زدی ..

اون چیزی که شما شنیدین با مشکل اون فرق داره ..منم که گفتم چشم می برم چرا توی دلشو خالی می کنین ..از همین صبح تا حالا ده بار گفتین بسه دیگه ....

لاکو که دید مامان ناراحت شده ..

گفت : خوب به منم بگین اون خونه چطور جایی هست ؟

مامان راست میگه شاید من اونجا رفته باشم ..

مامان جان چشم حتما میرم ؛؛ می دونم شما نگران من هستین ؛؛ برای همین  تکرار می کنین ..تو رو خدا ناراحت نشین ..

مامان گفت : نه بابا از تو نیست ..من از  امیر همچین انتظاری نداشتم ..

تا حالا نشده بود سر من داد بزنه ..

گفتم: من داد زدم ؟ یکم صدام بلند شد ؛ شما به این میگی داد ؟ ولی بازم  معذرت می خوام ..ببخشید ..

نَنه گفت : امیر ؟ لالایو ..فریبا توام صلوات بفرست ....






داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_پنجم- بخش ششم








بالاخره از دل مامان در آوردم و با لاکو راه افتادیم ..تا نشستیم توی ماشین گفت : امیر زود بهم بگو اون خونه ی وحشت کجاست ..

گفتم : کلبه ی وحشت بهش میگن ....من فکر نمی کنم این شایعه ها درست باشه ولی همه ی مردم دهن به دهن و نسل به نسل تکرار می کنن ...

حدود دویست سال پیش یک زنی به اسم فخر الملوک ساسانی اون خونه رو توی جنگل انزلی بالای روستای هفت دغنان ساخته و توش زندگی می کرده ..

اون خونه میگن در اون زمان بی نظیر بوده و با شکوه ..برو و بیایی داشته اما بعد از مرگ فخرالمکوک که محلی ها با شایعه مرموز می دونن ..

میگن شب ها صداهای عجیب و غریب ازش در میاد ..و از قدیم شایعه کرده بودن که اگر یک شب رو کسی بتونه تا صبح توی اون کلبه بمونه .. موجودات فرا زمینی اونو ثروت مند می کنن ؛؛ 

اما  هرکس این کارو کرده  یا مرده یا دیوانه شده  ..









#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_پنجم- بخش هفتم








مردم حتی از جنگل اطراف خونه هم می ترسن .. 

سال 65 چهار تا پسر میرن شب رو توی اون خونه بخوابن ..که دوتا شون شبونه فرار می کنن و کسی ازشون خبر نداره و اون دونفری که میمونن یکی مرده بوده و یکی دیگه هم دیوانه شده  ..

پلیس میاد و اونجا رو مهر و موم می کنه و رفت و آمد رو قدغن ولی چند سال بعد سه تا دختر برای اینکه ثابت کنن همه ی این حرفا خرافاته میرن اونجا بخوابن ..

این بار یکی از دخترا فرار می کنه و فراموشی می گیره و دوتای دیگه در حالیکه با وحشت به یک جا خیره مونده  بودن همون طور خشک شدن و مرگ اونا رو سکته ی آنی تشخیص میدن ...  

 بعد پلیس این بار خیلی سخت از رفت و آمد مردم به اونجا جلوگیری می کنه و به کسی اجازه نمیدن به اون کلبه نزدیک بشه ...هنوزم از اون کلبه سر و صدا میاد ..

آخه اگر سر و صدایی هست چرا شب ..برای چی روز صدا نمیده ..

خوب معلومه چون شب اجسام منقبض میشن و صدا میدن ..اگر دقت کنی توی خونه ی خودمون هم همینطوره ..مردم معطل این حرفا هستن ...

خوب تو نه مردی نه دیوانه شدی درسته ؟ پس تو بهش فکر نکن ؛؛ من به مامان میگیم رفتیم و خبری نبوده ...






داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_پنجم- بخش هشتم








گفت : نه امیر نمیشه من خودم می خوام اونجا رو ببینم .. کنجکاو شدم؛؛ شاید مامانت راست بگه ..

گفتم : باور کن همه ی این حرفا شایعه اس ..من که باور نمی کنم ...

و لبخندی زدم و بهش نگاه کردم و ادامه دادم ...ولی حاضرم نیستم برم و اونجا بخوابم ..

گفت : امیر نکنه می ترسی بری اونجا ؟ ..

گفتم : کی ؟ من ؟ دارم بهت میگم باور ندارم .. باشه برای اینکه بدونی نمی ترسم بریم ...

من اون روز لاکو رو بردم توی هر دانشگاهی که اون اطراف بود ولی بازم چیزی دستگیرمون نشد ..

نه اون چیزی به یاد آورد نه کسی اونو شناخت ..

پس از جاده ی فرعی رفتم بطرف جنگل ...

لاکو محو زیبایی های اون طبیعت شده بود..

جنگل های انزلی یک طوری زیباست که آدم رو محو تماشا می کنه  ..

درخت های سر به فلک کشیده و شاداب و بارون خورده با تنه های خزه بسته ..و رود خونه های پر از آب ؛؛ ..

اون از منظره ی زیبا لذت می برد و فکر می کرد؛؛ و من  بازم نمی دونستم تو سرش چی می گذره ولی بهترین و قشنگ ترین حس دنیا رو داشتم از اینکه اون کنارم بود و به من اعتماد داشت قند توی دلم آب می کردن ...

اما یک چیزی در مورد اون فهمیدم اینکه خیلی صبوره ..مثل این بود که عادت نداشت دردشو به زبون بیاره ...











#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_پنجم- بخش نهم







تا به روستای هفت دغنان رسیدیم ..پیاده شدم و از مردم سئوال کردم تازگی کسی به اون کلبه نرفته ؟ خبر تازه ای از کلبه نشنیدین ؟ ..

این دختر رو این طرفا ندیدین ؟ در واقع کسی حاضر نبود در مورد اون کلبه زیاد  حرف بزنه ..

اما یک مرد به ما گفت : کلبه مهر و موم شده تازگی ها هم  با طوفانی که  اومده سقف شم خراب شده و باد برده ..و حالت وحشتناک تری به خودش گرفته ؛؛ نه من ندیدم و نشنیدم کسی از اینجا رد بشه  ..

اگر غریبه ای اومده بود حتما یکی اونو می دید و به همه خبر می داد ...

من و لاکو از سر بالایی تپه بالا رفتیم و از دور کلبه رو تماشا کردیم ..

ولی یک وهم خاصی توی اون فضا بود جنگل با همه ی زیباهاش اونجا وحشت ایجاد می کرد ..برای همین زود برگشتیم ....

ساعت از دو گذشته بود که از جنگل دور شدیم ..لاکو بازم تو فکر بود ..پرسیدم گرسنه نیستی تا خونه خیلی راهه می خوای بریم یک چیزی بخوریم ؟








داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_پنجم- بخش دهم








شونه هاشو بالا انداخت ..

گفتم : می خوای بخریم بریم لب دریا بخوریم ؟ گفت : امیر من اونجا نرفتم کلبه ی وحشت رو میگم ؛؛ اگر رفته بودم می فهمیدم ...آره خودم می فهمم که جرات این کارا رو ندارم ..اهلش نیستم ....

گفتم : می دونم اومدیم که خیال مامان راحت بشه ..حالا ناراحتی ؟ 

گفت : نه ؛ ولی حالم گرفته اس ..وقتی میرفتیم اینطوری نبودم ..

گفتم از دیدن کلبه ناراحت شدی ؟ 

گفت : نه ؛نه ..از اینکه برای شما ها درد سر درست کردم ناراحتم ...

دیگه خجالت می کشم خونه ی شما بمونم ..من میرم تهران خودم باید کس و کارم رو پیدا کنم ..فقط تو یکم بهم پول قرض بده ..بعدا بهت پس میدم ..

گفتم : حرفشم نزن ..من نمی زارم تو آواره بشی همه ی ما تو رو دوست داریم ..از چی خجالت می کشی ؟ 

بهت قول میدم خرج تو رو هم خودم میدم تا  تو راحت باشی ...

گفت :  بخریم بریم لب دریا ...








#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_پنجم- بخش یازدهم






مدتی بعد دوتایی روی ماسه های سرد نشسته بودیم لاکو گفت : چقدر دریا موج هاش بلند شده ...

در حالیکه  ساندویج ها رو از توی پاکت در می آوردم و یکی رو طرفش دراز کردم گفتم : قبلا دریا رو دیده بودی ؟ 

گفت : آره فکر می کنم خیلی زیاد هم دیدم ...

ساندویج رو گرفت و بازش کرد ..

اما اولین گازی که بهش زد وگفت:  یک چیزی بهت بگم وقتی توی دانشگاه بودیم حس کردم یک جایی مثل اونجا قبلا بودم ..فکر کنم دانشگاه میرفتم ...

گفتم : این که نشونه ی خوبیه ...من مطمئنم به زودی همه چیز یادت میاد ...

یک گاز دیگه زد و همینطور که  به دریا خیره شده بود لقمه ی توی دهنشو می جوید بغض کرد و اشک هاش اومد پایین ....و با همون حالت یک گاز دیگه زد ..

و بازم اشک ریخت ..دلم خون شده بود ..نمی خواستم لاکو رو اونطوری ببینم  ....

آروم و بی صدا ساندویج رو می خورد  و با پشت دستش اشکشو پاک  می کرد ولی فورا قطره ای دیگه جایگزین اون می شد و لاکو به خوردن ادامه داد ...

ترجیح دادم به حال خودش بزارم ..

اونقدر اون روزا نَنه و مامان ازش سئوال می پرسیدن که خسته شده بود ولی با صبوری تحمل می کرد ...




ادامه دارد






داستان #لاکو 🌱❤️

#قسمت_ششم- بخش اول








 و من با دیدن اون اشکها و وضعیتی که اون داشت حالم گرفته بود و دلم نمی خواست چیزی بخورم ...

متوجه شد و همینطور که هنوز نمی تونست جلوی اشکشو بگیره خنده ای کرد و گفت : پس خودت چرا نمی خوری ؟ 

گفتم : می خورم ...تو حالت خوبه ؟ 

گفت : آره ..میدونی چیه امیر؟ اولش اصلا نمی تونستم موقعیت خودمو تشخیص بدم ..

یکم که گذشت ..فکر می کردم به زودی پیدام می کنن ..

ولی حالا خیلی نگرانم ..نه هویتی دارم نه می دونم کی هستم و نه می دونم چرا  سر از مرداب در آوردم ...

احساس می کنم پدر و مادر توام از این وضع خسته شدن ...

گفتم : حدس می زدم که حرفای مامان تو رو دلگیر کرده باشه ولی به خدا این طور نیست ..

اولا آدم از فرداش خبر نداره شاید یادت اومد ..

گفت : توی این مدت به جز خواب های بد و کابوس ؛من پیشرفتی نکردم حتی یک چیز کوچیک هم به خاطرم نیومده ..بعدام فکر می کنم آخه من از کجا اومدم که هیچکس دنبالم نمی گرده ..من کیم ؟ امیر خودتو بزار جای من ...

گفتم قبول دارم که شرایط خوبی نداری ..ولی کاریش نمیشه کرد فعلا جز صبر چیکار می تونیم بکنیم ؟







برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792