2821
2789
عنوان

داستان۱

| مشاهده متن کامل بحث + 5128 بازدید | 255 پست
منم بلایکید

ادامشو گذاشتم 😊

همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

سلام دخترا، من چند ساله از سامان‌لعیا خرید می‌کنم و همیشه هم از کیفیت و تنوع کارهاش راضی بودم. چون اینستا نیست، الان کانالشون رو توی بله فعال کردن و بیشتر مدل‌هاشون رو اونجا می‌ذارن با تخفیف و شرایط اقساطی.

گفتم اگه کسی دنبالشون می‌گرده، از اینجا می‌تونه پیداشون کنه

منم لایک کنید لدفا

ادامشو گذاشتم 😊

همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

یکی لطف کنه منم لایک کنه  

ادامشو گذاشتم 😊

همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

تندتندبزار لطفا

ادامشو گذاشتم 😊

همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

یه شب که امیر داشت نماز میخوند حاج خانوم صداش کرد گفت

امیر جان چی شده چرا وجوده این دختر انقدر ناراحتت میکنه تو خودت کسی بودی ک میخواسی بهش کمک کنی

امیر نگاهی ب چشمای مادرش کرد و سرش و پایین انداخت

حاج خانم نگاهو پسرشو میشناخت

این نگاه نگاهه همیشه نبود

امیر

نکنه چشم و دلتو به این دختر باختی به خاطر همینه که نمیتونی حضورش تو این خونه رو قبول کنی


امیر با حرفه حاج خانم چشاش گرد شد اما شرمش هم مشخص بود حاج خانوم ته دل پسرشو خونده بود امیر اقا دلباخته نوشین شده بود


حاج خانم لبخندی از سر رضایت زدو  گفت انشاالله که مبارکه دختر خیلی خوبیه توی فرصت خوب باهاش صحبت می کنم


اما هیچ کس از ته دل نوشین خبر نداشت

همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

منم لایک کنید

ادامشو گذاشتم 😊

همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

منم لایک کنین لطفا    

گذاشتم😊

همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

خب خب خواهر گلی چیکار داری می کنی

 نوشین سرشو آورد بالا لبخندی زد و گفت هیچی نرگس جون داشتم با خدا راز و نیاز می کردم خواستم ببینم تصمیمش برای زندگیم چیه تا کی  قراره تو این وضعیت بمونم

نرگس لبخند موزیانه ای زد و گفت راستی نوشین نظرت راجب داداش امیر چیه

 نوشین از روی سادگی یه لبخند زد و گفت پسر خوبیه من دوسش دارم داداش خیلی خوبیه برات خدا برات حفظش کنه من که دلم برای همه خواهر و برادرام تنگ شده اما میدونم که اونا از دیدن من تو این وضعیت خوشحال نمی شن

  آهی کشید و سرشو انداخت پایین نرگس بغلش کرد و گفت الهی فدات بشم غصه نخور منظورم یه چیز دیگه ای بود نوشین با تعجب نگاهش کرد و گفت یعنی چی منظورت چی بود

 نرگس گفت آخه میدونی چیه داداشم عاشق شده خواستم ببینم نظر تو چیه

 نوشین سردرگم بود پرسید منظورت رو متوجه نمیشم

 نرگس گفت راستش امیر عاشقه یه دختری شده خاطرشم خیلی میخواد مامانم اینوفهمیده

 دختره خیلی بهمون نزدیکه می‌ترسیم قبول نکنه نوشین پرسید منظورت کیه

 نرگس گفت دختر چرا اینقدر خنگی من تورو دارم میگم داداش من تورو دوست داره

زنش میشی؟؟


 نگاه نوشین نگاه عجیبی بود  اما تو اون لحظه نرگس فقط یه نگاه ساده رو میدید

نگاهی ک چیزی برای گفتن نداشت

اما نگاهی که فقط نوشین میدونست

نگاهی ک

 شک داشت

 نگاهی که ترس داشت

همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

بچه ها اگ کسی و جا انداختم تو لایک و تگ لطفا شما زحمتشونو بکشید 💖💖💖💖💖💖

همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

از او روز به بعد نوشین دیگه حتی یه بارم پایین نمیرفت میدونست اگه از در اتاق بیرون بره حتما با امیر برخورد میکنه یا باید جواب های حاج خانوم و آقای دادفر و بده به خاطر همین دیگه از تو اتاق تکون نمیخورد اینو همه فهمیده بودن

حاج خانم ب نرگس گفت تو اشتباه کردی رفتی بهش گفتی گفتن من با گفتن تو فرق میکرد الان دختر میترسه فکر می کنه ما ازش چی میخوایم اما آقای دادفر نظر دیگه ای داشت گفت حاج خانوم به نظرم نرگس کار درستی کرده اما این دختر از نظر روحی ضعیف شده  شاید داره با خودش فکر میکنه و خلوت کرده

 اما تو این بین تنها کسی که ناراحتیش حالا تبدیل ب اضطراب شده بود فکرهای عجیبی تو سرش داشت امیر بود 

 با خودش میگفت نکنه از من بدش اومده نکنه دیگه به خانواده ما اعتماد نداره

نکنه یه وقت بذاره بره کاش هیچ وقت این اتفاق نمی افتاد شاید بهتر باشه خودم باهاش صحبت کنم اما اگ بترسه چی

 چقدر این افکار آزار دهنده بود

 یه روز کل خانواده دادفر به مهمانی دعوت شده بودند تنها کسی که دوست نداشت از خونه بیرون بره نوشین بود به آقای دادفر گفت اگر اجازه بدید من خونه می مونم اینطوری خیلی راحت ترم

 آقای دادفر هم قبول کرد

نوشین تنها رو پشت بوم نشسته بود و به آسمون نگاه می کرد به همون ماهی که یه روز تو چشمه باهاش صحبت می کرد باهاش درد و دل میکرد تو همین افکار خودش غرق بود که یهو یکی از پشت صداش کرد

نوشین خانوم میشه باهاتون صحبت کنم

همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

ژون من نگو ک خودتی😨😨😦

من همش ۲۰ سالمه😂😂😂😂

همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

یه ترس عجیبی تو دل نوشین بود نمیدونست باید چیکار کنه

 امیر که نگاه وحشت زده نوشینو دید گفت من معذرت می خوام نباید میترسوندمتون میخواستم باهم صحبت کنیم نوشین هنوزم دو دل بود اما لفظ آروم امیر به دلش اطمینان خاطر کوچکی می داد

 امیر آدمه آروم و متینی بود تا به حال هیچ صدای بلندی از امیر تو خونه توجهش رو جلب نکرده بود هیچ وقت متوجه رفت و آمدهای امیر نمی‌شد به خاطر همین خودشو جمع کرد و گفت باشه اما چه صحبتی امیر گفت این جا خوب نیست بریم تو حیاط  

 امیر اولین باری بود که دستپاچه میشد شروع کرد به صحبت کردن

 راستش من نمی دونم از کجا شروع کنم از اونجایی شروع کنم که اولین بار شما را دیدم یا چند ماهی که ...

 سکوت کرد

نوشین با نگاهه معصوم و کنجکاوش امیر و برانداز میکرد

 میدونست که صحبت امیر در مورد چی میتونه باشه امیر ادامه داد

 بار اولی که شمارو دیدم تو خونتون بود

خاطرتون که هست

وقتی نگاه مظلوم ملتمسانه شمارو دیدم ته دلم یه جوری شد  حس بدی داشتم و از طرفی حس خوب حس بدم برای این بود که چرا یه دختر ب این معصومی باید وسط اتاق بشین و ضجه بزنه و درد داشته باشه حس خوبم برای این بود که میتونستم کمکش کنم اما تو این مدت نمیدونم چی شد وقتی پدرم صداتون می کرد دوست داشتم صداتونو بشنوم وقتی حاج خانم میگف که با هم برین بیرون عاشق این بودم که چادرتون و سر میکردین و  باهاش میرفتین بیرون

 نرگس ک آبجی  آبجی می‌کرد دلم ضعف می رفت

 اما بخدا هیچ وقت به خودم اجازه ندادم که نگاه بدی به شما داشته باشم

 اما دله دیگه دست خودم که نبود به خودم اومدم و دیدم دلمو به شما باختم به دختری که خیلی معصوم و مظلوم بود به دختری که فقط خستگی تو نگاهش موج میزد

 امیر از سکوتی که حاکم بود تعجب کرد سرشو آورد بالا و دید

همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

لطفا به شعور خواننده احترام بگذارید.

ادامشو گذاشتم😊

همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

2790
2823
2791
2779
2792