2821
2789
عنوان

داستان۱

| مشاهده متن کامل بحث + 5128 بازدید | 255 پست
وا این چه وضعشه خب همه رو میذاشتی یا بعد از بیرونت شروع میکردی.....

ادامشو گذاشتم تمومه😊

همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

لایککککککک

ادامشو گذاشتم 😊

همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

لایک

ادامشو گذاشتم 😊

همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

زحمت کشیدی تو رو خدا اینقدر به خودت فشار نیار

شرمنده چشات و انگشتت😁💖

همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

نوشین سرش پایین بود اما هق هقای ریزی که می‌کرد گواه می‌داد که داره گریه میکنه اشک روی گونه هاش مثل بارون میریخت پایین

اشک نوشین تنها چیزی بود که خنجری به دل امیر میزد امیر طاقت دیدن گریه های نوشین و نداشت رو کرد و گفت تو رو خدا گریه نکن نمیدونی تو دلم چه آشوبی به پا میشه

نوشین سرشو برد بالا

نگاهه نوشین دل امیرو و آشوب میکرد

امیر دلباخته واقعیه نوشین شده بود با اینکه تمام زندگیه نوشین و میدونس اما دست خودش نبود عاشق شده بود دیگه

نوشین نمی دونست چی بگه یه نگاهی به امیر انداخت  و پله هارو ب سرعت بالا رفت

حالا امیر موند و کلی فکر

اون شب تا صبح نوشین پلک روهم نذاشت

ب حرفای امیر فکر میکرد

 به ازدواج قبلش فکر می کرد با خودش می گفت اگه اینم مثل اون در بیاد چی اگه منو بزنه چی اگه به حرفام توجه نکنه اگه زندونیم بکنه اون وقت دوباره میمیرم


 اما ته دلش یه کسی فریاد میزد این با اون فرق داره امیر با اون آدم فرق داره دل به دلش بده



همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

از اینجا به بعد هر وقت گذاشتی بلایک بیام بخونم

بخاطره بچه ها تند تند امروز میزارم تموم بشه 

همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

ادامشو گذاشتم 😊

اولشو هنوز   نخوندم ......

یکبار برای همیشه بیاید کنار هم انسانی زندگی کنیم؛ جوری که دیگه جایی برای حسرت نمونه. همه نگن ای کاش مردم یخورده باهم مهربون تر بودن ببین منو شاید غیر ممکن به نظر بیاد ولی شدنی ـهتنها راهش فقط شروع تغییر از خودمونه.هر فردی به تنهایی بدون در نظر گرفتن اینکه آیا دیگران هم در این پویش شرکت میکنند شروع به ایجاد حس خوب کنه.نتیجه قطعا لذت بخش خواهد بود...
اولشو هنوز   نخوندم ......

عاشقتم🤣💖

همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

نرگس با تکونهای نوشین از خواب بیدار شد

چیزی شده آبجی


می خوام باهات صحبت کنم نرگس تعجب کرد

 درباره چی


امیر


 نرگس با شیطنت گفت آی کلک بگو ببینم چه خبره نوشین نشست و براش تعریف کرد  گفت که خستس گفت که آرامش میخواد گفت دیگه نمیتونه مثل قبل زندگی کنه دلش ینفر میخواد که باهاش خوشبخت بشه باهاش آروم باشه گفت شک داره

شک داره که میتونه امیر خوشبخت کنه یا نه میدونست امیر خیلی آدم خوبیه اما نوشین اون نوشین سابق نبود  

نرگس تمام حرف‌های نوشین و گوش داد  لبخندی زد و گفت پس تو هم دوسش داری

 نوشین سرشو پایین انداخت و  گفت نمیدونم

 نرگس گفت ب داداش امیر بگم خوشحال میشه و دویید سمته در تا نوشین از جاش بلند بشه نرگس رفته بود ب در ک رسید امیر داشت میرفت بیرون نگاهش ک ب امیر افتاد قلبش شروع کرد ب زدن

امیر سلام کرد و رفت


نوشین ب قلبش نگاه کرد و گفت

خجالت بکش تو ک انقد بی حیا نبودی بعدم ریز خندید


 خبر جواب نوشین نسبت به علاقه امیر که تو خونه پیچید حاج خانم خیلی خوشحال بود آقای دادفر هم از این وصلت راضی بود نوشین و امیر تمام حرف هاشون رو با هم زده بودند و تصمیم گرفتم که با هم یه  زندگیه جدید شروع کنن

 امیر میدونست که این نوشین نیاز به مداوا داره نیاز به محبت دارد به خاطر همین بهش قول داده بود که تا آخر عمرش مثل یک ملکه باش رفتار کنه


همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

ممنون عزیزم ..بقیش رو که گذاشتی ..دوباره لایک کن    

خواهش میکنم دیگ ببخشید زیاد شد ب امروز کشید😅💖💖💖

همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

برای عقد اجازه پدر نوشین نیاز بود به خاطر همین امیر و پدرش راهی ده نوشین شدن و به پدر و مادرش اطلاع دادند که نوشین چه جوری زندگی کرده و پدر و مادرش خیلی ناراحت بودند  

از سرگذشته  نوشیدن غم بزرگی  تو دلشون بود اما حالا که می دونستن یه پسر خوبی مثل امیر قرار با دخترشون زندگی کنه خوشحال بودن به خاطر همین به شهراومدن و شاهد عقد دخترشون بودن

نوشین از دیدن پدر و مادرش انقدر خوشحال بود که حد نداشت انگار دنیا رو بهش داده بودن

بعد از عقد امیر یه خونه نقلی تو بالای شهر خرید اونا زندگیشونو با هم شروع کردن



 امیر به نوشین گفت اگه دوست داره درس بخونه این اجازه رو داره و مشوق درس خوندن نوشین شد نوشین با تمام تلاش و استعدادی که داشت پشت سرهم مقاطع تحصیلی رو طی میکرد و  طعم موفقیت و میچشید و امیر از اینکه نوشین خوشحاله کیف میکرد


امیر فوق تخصص جراحی و داره و نوشین الان در یک مرکز مشاوره مشاور شده و ب خواست و علاقه خودش کار میکنه


نوشین و امیر حالا دوتا بچه دارن

یه پسر

و یه دختر





همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

دوستان اگ سوالی چیزی داشتین بپرسین

همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

2790
2823
2791
2779
2792