به هر بدبختی که شده بود طلاق نوشین و گرفتن نوشین از اینکه از شر اون مرد راحت شده بود خوشحال بود اما از طرفی هم نگران چون حالا جایی برای زندگی کردن نداشت
آقای دادفر به نوشین گفت دخترم تو تا هر وقت که بخوای تو خونه ما روی چشم من جا داری تو هم مثل نرگسی برام شما دو تا خواهر های خوبی برای هم میشین
تو تا وقتی که بتونی تصمیمی برای زندگیت بگیری میتونی اینجا پیش ما بمونی وما به تصمیمت احترام میذاریم
بعد از طلاق نوشین شوهر نوشین خونه رو فروخت و از اوجا رفت و نوشین خیالش از این بابت راحت بود اما هنوز مستأصل بود چون نمی دونست قراره چه اتفاقی براش بیفته اون ک نمیتونست تا ابد تو خونه اقای دادفر بمونه
سه ماه از طلاق نوشین می گذشت و تو خونه آقای دادفر تقریبا جا افتاده بود نرگس عاشق نوشین بود و مثل خواهرش رفتار میکردم حاج خانوم نوشین و عینه دخترش دوست داشت آقای دادفر هم که بماند
فقط تنها کسی ک راضی نبود امیر بود
آخه پدر من این دختر غریبس ما نمی شناسیمش نمیدونیم کس و کارش کیه نمیدونیم خودش از کجا اومده چیکار میخواد بکنه تا کی میخواید اینجا نگهش دارین
اقای دادفر گفت
امیر جان این دختر بنده خدا که به کسی کاری نداره اصلا دیدی از اتاق نرگس جم مگبخوره
همش اون بالاست ما که نمی بینیمش تو چرا اینقدر ناراحتی
ناراحتی امیر برای همه جای سوال داشت چون امیر اولین نفری بود که نوشینو دیده بود
و کسی بود که سراسیمه و مضطرب حاج خانم و صدا میکرد و داد میزد نرگس نرگس بیا پایین بدو
تازه تو بیمارستان تنها کسی بود که اصرار میکرد باید به این دختر کمک کنیم ولی الان چی شده بود