2821
2789
عنوان

داستان۱

| مشاهده متن کامل بحث + 5128 بازدید | 255 پست

دوباره شب شد نوشین منتظر اومدنه شوهرش نمیدونس امشب دوباره سر چی می خواد کتک بخوره اما خودش و حاضر کرده بود

 شوهر نوشین اومد طبق روال همیشه شروع کرد ایراد گرفتن فحش دادن

 نوشین هم طبق روال همیشه فقط نگاهش میکرد و چیزی نمی گفت


اما اینبار فرق میکرد

 نوشین ساکته ساکته ساکت بود و این شوهرشو خشمگین تر می کرد شروع کرد کتک زدن اما انقدر بدن نوشین درد میکرد که دیگه نتونست صدای جیغ و دادشو خفه کنه شروع کرد داد زدن که خسته شدم چی از جونم میخوای چرا با من اینکارو می کنی مگه من چیکارت کردم چرا باید کتک بخورم


 تو همین بین صدای در اومد

 شوهر میشه رفت تا در رو باز کنه

 پشت در یه مرده سن و سال دار و پرابهت بود  که دهن شوهر نوشین و بسته نگه داشت مرد شروع به صحبت کرد

جناب شبتون بخیر ببخشید که مزاحم میشم وقصده فضولی ندارم اما شما برای چی همسرتون رو میزنین صدای داده همسرتون توکل کوچه پیچیده تو این مدت ما نمیدونستیم که اسن بغل کسی زندگی میکنه ما شما تا به حال ندیده بودیم

 شوهرم نوشین یه اخمی کرد و گفت تا همین جاشم به شما هیچ ربطی نداره سرت تو کار خودت باشه حالا فهمیدی که این بغل کسی زندگی میکنه یا نه


همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

عه چرا تو پارت نگفتی پس

فک کنم صفحه قبل افتاده

همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

بعد از مراسم ازدواج نوشین با شوهری ک ۱۷ سال ازش بزرگتر بود راهیه شهر میشن شوهره نوشین تو شهر کار می ...

fhmsh@

همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

اون مرد مسن و شوهر نوشین مدتی با هم صحبت کردند اما مرد متوجه شد که شوهر نوشین هیچ حرفی حالیش نیست و اصلاً منطقی نیست و به قول همون نوشین انگار مریضه

 رفت خونه و به حاج خانم و دخترش گفت اون دختر مثل این که واقعاً به کمک نیاز داره همسرش آدم موجهی نیست


صبح روز بعد نرگس به سمت خونه نوشین حرکت کرد در رو زد بعد از مدتی صدای آروم نوشین که می پرسید کیه از پشت در شنیده شد

 نرگس گفت منم نوشین جون نوشین در رو باز کرد و از دیدن چهره نرگس  خیلی خوشحال شد بالاخره یا آدم آشنایی پیدا کرده بود ازش پرسید نرگس جون بلاخره کمک می کنین

نرگس گفت آره عزیزم بابا مامانم گفتم که کمکت میکنن تو هم مثل دخترشونی


 از اون روز به بعد پدر نرگس به دنبال یه وکیل خوب بود و وقتی که وکیل مورد نظرش رو پیدا کرد تمام زندگی نوشین رو براش تعریف کرد و اونم قبول کرد که این کارو به عهده بگیره


 اما تو خونه نرگس اینا ینفر مخالف بود

 امیر پسر بیست و پنج ساله ای ک مخالف اینکار بود  و می گفت ما اشتباه می کنیم این دختر که کسیو نداره اگه قرار باشه طلاق شوهرشو بگیریم خودش گفته نمی تونه برگرده شهرشون بعده طلاق کجا زندگی میکنه کی مسئولیتشو به عهده می گیره


 آقای دادفر که  پدره خانواده بود رو به پسرش کرد و گفت امیر جان ما طلاقشو میگیریو و پیش خودمون نگهش میداریم تا خودش تصمیم بگیره که برمیگرده به شهرشونو پدر و مادرش اطلاع میده یا نه همچنان همین جا زندگی می کنه

 نرگس گفته پدر و مادرش خبری ازش ندارن پس فکر نکنم کسی سراغه این بنده خدارو بگیره


همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

هم لایک هم ریپلای دوست دارم😆😆

امرو تمومش میکنم 😊

همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

اس هر وقت گذاشتی منم لایک کن بی زحمت

ادامشو گذاشتم‌😊

همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

گفتی واقعیه داستانش؟

اوهوم

اخرش میگم مال کیه

همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

خوشگل خانما لطفا من لایک کنین😘😘

ادامشو گذاشتم 😊

همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

به هر بدبختی که شده بود طلاق نوشین و گرفتن نوشین از اینکه از شر اون مرد راحت شده بود خوشحال بود اما از طرفی هم نگران چون حالا جایی برای زندگی کردن نداشت

 آقای دادفر به نوشین گفت دخترم تو تا هر وقت که بخوای تو خونه ما روی چشم من جا داری تو هم مثل نرگسی برام شما دو تا خواهر های خوبی برای هم میشین

 تو تا وقتی که بتونی تصمیمی برای زندگیت بگیری میتونی اینجا پیش ما بمونی وما به تصمیمت احترام میذاریم


 بعد از طلاق نوشین شوهر نوشین خونه رو فروخت و از اوجا رفت و نوشین خیالش از این بابت راحت بود اما هنوز مستأصل بود چون نمی دونست قراره چه اتفاقی براش بیفته اون ک نمیتونست تا ابد تو خونه اقای دادفر بمونه


 سه ماه از طلاق نوشین می گذشت و تو خونه آقای دادفر تقریبا جا افتاده بود نرگس عاشق نوشین بود و مثل خواهرش رفتار می‌کردم حاج خانوم نوشین و عینه دخترش دوست داشت آقای دادفر هم که بماند

فقط تنها کسی ک راضی نبود امیر بود


آخه پدر من این دختر غریبس ما نمی شناسیمش نمیدونیم کس و کارش کیه نمیدونیم خودش از کجا اومده چیکار میخواد بکنه تا کی میخواید اینجا نگهش دارین

اقای دادفر گفت

امیر جان این دختر بنده خدا که به کسی کاری نداره اصلا دیدی از اتاق نرگس جم مگبخوره

همش اون بالاست ما که نمی بینیمش تو چرا اینقدر ناراحتی


  ناراحتی امیر برای همه جای سوال داشت چون امیر اولین نفری بود که نوشینو دیده بود

و کسی بود که سراسیمه و مضطرب حاج خانم و صدا میکرد و داد میزد نرگس نرگس بیا پایین بدو

 تازه تو بیمارستان تنها کسی بود که اصرار میکرد باید به این دختر کمک کنیم ولی الان چی شده بود

همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

2790
2823
2791
2779
2792