2821
2789
عنوان

داستان۱

| مشاهده متن کامل بحث + 5128 بازدید | 255 پست
قرار بود تا شب تمومش کنید  مد جدید نی نی سایت شده هرکی داستان میگه باید چند روز طول بکشه انگار

عزیزم شما اگ اینهمه رو اول میگفتم میخوندی؟



خودم نمیخوندم 

همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

گفتم اول بگید؟؟ یه روزه تمومش میکردید لااقل یکم برای مخاطب ارزش قائل شدن ، بد نیست

اخه خیلیه الان دارم همه رو تایپ میکنم یدفعه میزارم

همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

دوستانی ک وقت میذارین و همراهی میکنین ممنون 


و دوستانی ک وقت میذارین و همراهی میکنین و کلی اه و ایش بازم ممنون 

ولی من فرش قرمز و دعوت نامه دستتون ندادم بیاین تاپیکم ک بعد هی اه و ایش کنین و هزارتا حرف دیگ

یه داستان گذاشتم و شما دوست داری ادامشو بخونی 

منم دارم میزارم 

پس میل خودته ک ادامشو بخونی 

یا نخونی

یا گزارش بزنی یا هرچی😒😒😒

و من الله توفیق

همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

تو اون چندساعت هرچی از نوشین سوال میکردن ک تو تو اون خونه چیکار میکردی چرا اینطوری شدی جواب نمیداد

جای تعجب داشت ک اونا همسایه هم بودن اما تاحالا نوشین و ندیده بودن



مامان من میرم خونه شاید کس و کارش بیان بدون رضایت عملش نمیکنن


برو  پسرم مارم بی خبر نزار


 جلو در خونه رسید وقتی دست برد ک زنگ و بزنه درباز شد



فرمایش؟؟؟


سلام جناب روزتون بخیر ببخشید خواستم بگم من چندساعته پیش همسرتون و ....

هنوز کلامش تموم نشده بود ک مشتی حواله صورتش شد

یکم تعادلش و از دست داد ولی خودشو جمع کرو داد زد

اقای محترم خانومت تو بیمارستانه اومدم دنبال کس و کارش واقعا شرم آوره با این برخوردتون

شوهره نوشین عینه یه ماره زخمی داد زد مرتیکه حروم زاده زن منو کجا بردی اصلن تو چیکاره ای ب چ حقی پاتو  تو خونه من گذاشتی من اگ دستم ب گیسای اون هرزه برسه زندش نمیذارم


مرد ک رفتار خشونت آمیزه شوهره نوشین و دید یکم فکر کرد شاید این مرد مشکل داره باید چیکار کنم

اما از یطرف نوشین باید درمان میشد و رضایت این مرد لازم بود

بعد از مدت زمان طولانی ک صرف حرف زدن باشوهره نوشین شد اون و راضی ب رفتن ب بیمارستان کرد


اما ازهمه بدتر رسیدنه پای نوشین ب بیمارستان بود

وقتی ک نوشین و دید شروع کرد ب فحاشی و یه کشیده زیر گوش نوشین ک تو چرا پاتو از خونه گذاشتی بیرون  اگه قرار بود بمیری باید توی خونه میمردی حق بیرون اومدن از اونجا رو نداشتی


 نوشین تنها کاری که می تونست انجام بده گریه کردن بود

 حاج خانم که این صحنه ها رو نگاه میکرد روکرد به شوهر نوشین و گفت آقای محترم حالا حرف از این چیزا گذشته شما باید رضایت بدید تا این دختر عمل شه حال مساعدی ندارد

 خلاصه بعد گذشت مدتی شوهر نوشین رضایت داد او نوشین عمل شد اما این تازه اول ماجرا بود


همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

نوشین مرخص شده و اومد خونه اما رفتار شوهر نوشین هیچ تغییر نکرده بود تازه بدتر هم شده بود گیرای الکی سرکوفت های مکرر تازه علاوه بر اینا کتک هاشم اضافه شده بود

 جهنم نوشین حالا بدتر شده بود یه آب خوش از گلوش پایین نمی رفت هر روز کتک هر روز فحش دیگه نمی دونستم باید چی کار کنه تا اینکه یه روز...




 تا اینکه یه روز جای کلیدهای مخفی شوهرش رو پیدا کرد کلیدای در ورودی و برداشت قایم کرد وقتی شوهرش طبق معمول رفت سرکار درو باز کرد و راهی تو کوچه شد نمی دونستم باید چیکار بکنه اما می دونستم باید از یکی کمک بخواد باید از زندگی نجات پیدا کنه تو همین حین همون دختر ۲۰ و خورده ای ساله همسایه رو دید فوری رفت پیشش و سلام کرد و گفت خانوم شما منو یادته


 دختر جوان که نوشین یادش بود گفت آره آره بهتر شدی حالت خوبه

 نوشین زد زیر گریه از شروع کرد زندگیو براش تعریف کردن

 من کمک می خوام دیگه نمیتونم این زندگی رو تحمل کنم  هیچ کسی رو ندارم تا ازش کمک بخوام فقط تو این دنیا شما رو میشناسم


 دختر جوان به نوشین گفت بیا بریم خونه ما با مامام تصمیم بگیریم اینطوری خیلی بهتره

نوشین و  دختر جوان راهی خونه شدن حاج خانم وقتی نوشین دید بغلش کرد و گفت الهی دورت بگردم خوب شدی بهتری

 نوشین اشک ت  چشماش حلقه زد اما خودشو نگه داشت دیگ کار از گریه و زاری گذشته بود


 نوشین حالا میدونست اسم اون  دختر نرگسه


 حاج خانوم رو کرد به نوشین و گفت دخترم حالا تصمیم خودت چیه میخوای ازش جدا بشی یا میخوای درمانش کنی؟ نوشین گفت حاج خانوم دیگه درمان شدنی نیست از رفتارش تو این ۶ ماه فهمیدم که مریضه دیگه نمیتونم تحمل کنم بدنم جونی نداره که بتونم سرکوفتاشو تحمل کنم می خوام ازش جدا بشم اما نمیتونم به خانواده خودم بگم چون اگه بفهمن آبرومون توکل ده میره

همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

واا مگه ملت علاف تو ان

هرجور راحتین 

همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

بیماریش چی بود؟

بیماری نداشت باردار بود شوهرش ک کتکش میزنه بچش سقط میشه و کلیش آسیب دیده بود

همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

بیماریش چی بود؟

عاشقتم ک هستی

😍

👇

💖💖💖💖

همه بار اول ثبت نام کردن پس انقد نگیدکاربریت یا عضویتت مبارک از نظرم خوشت نیومد مشکل خودته سوال کردی  از قضاوت متنفرم پس ن بکن ن میکنم قبل از هر حرفی یکم فکر کردن بد نیست

2790
2823
2791
2779
2792