گفتم که من و خواهرم و شوهر خواهرم تو ماشین بودیم داشتیم یه جاده تاریکو میرفتیم سمته ی روستایی مامانم اینا اوجا بودن. یهو جلو ماشین ی آدم سفید پوش روشن دولا دولا راه میرفت یهو از وسط جاده صاف شد وایساد قدش خیلی نامتعارف بلند بود از وسط جاده پرید تو دره اونور دره بود ناپدید شد ما هم گازشو گرفتیم جرات نکردیم نگاه کنیم 😐😐😐