همه که بد نیستن
واس من اتفاقای عجیب میافتاد چیزایی میدیدم و میشنیدم، رفتم پیش دعا نویس مجرب و خوب، خدا رحمتش کنه
یه چیزایی و صدا کرد،گفت طلسم منو بشکنن
من نمیدیدمشون پارچه کشیده بود
ولی چن تا بودن راه میرفتن رو پاهام و دستام، طلسممو شکستن ،راحت شدم
بعد قسمشون داد به حضرت علی و امام حسین که باهام کاری نداشته باشن بعدش، اونا میگفتن توبه توبه ،کاری نداریم
بعد از اون موقع چندساله دیگه نه چیزی میبینم نه میشنوم نه خوابشو نه حس میکنم از روم راه میرن