۴ ماهه باردار بودم. شوهرم ماموریت بود ۱۵ روز. بهم اصرار کرد برو خونه مامانم اینا شام
چند روز لک بینی داشتم. دکتر گفت باید استراحت کنی
سر شام یهو خواهرش گفت وای چرا اینهمه ظرف آوردین سر سفره زنداداش خسته میشه بشوره
قیافه من این 😐 بود
گفتم ببین من باردارم تکون خور نیستم
برگشته میگه چیه اینهمه ناز آخه 😑
یعنی نزدم تو دهنش فقط
به شوهرم گفتم اون هم از خجالتش در اومد
که این رسم امانت داری نبود من زن باردارم رو فرستادم اونجا