من غریبم،، یکهفته مادرمینا اومدن خونمون موندن و رفتن؛؛ تو این فاصله یکبار رفتیم سر زدیم خونه مادر همسرم؛؛ دو شب بعد که مامانم اینا رفتن باز مهمون اومد برامون،؛ خلاصه ازون شب که رفتم خونه مادرهمسر؛؛ ۶روز گذشت که دوباره رفتم؛؛ بچم اولش که رفتیم یکم بدقلقی کرد ؛؛ اونا لوسش کردن تا میبینتشون لوس بازی درمیاره براشون،؛ بعد مادر همسرم برگشت با یه لحنی گفت قربونت برم که دو روز مارو نمیبینی دیوونه میشی؛؛ یه جا هم خواهر همسرم گفت حالا دگه عمه قدیمی شد؟؟؟؟؟؟ منم کلا سکوت چون در خودم نمیبینم که جواب همچین حرفایی رو بدم؛؛ ۴روز نمیرم اونجا نمیدونم چرا اینقدر ناراحت میشن؛؛ واقعا گاهی نمیرسم،، بنظر شما من باید ناراحت شم از ابنجور حرفا؟؟؟؟