امروز بعد از اینکه از ابان تا حالا دستم به بیماری بند بوده و هست ولی بیماریم مشخص شد خداروشکر رفتم بیرون و گفتم به خانواده بریم یه دوری به سامون و پل زمانخواه و چایخونه آسو بریم و رفتیم خداروشکر همه چی خوب بود که تو برگشت نزدیک بود تصادف کنم کنترل کردم و رفتم تو خاکی و نه خودم و نه خانواده و نه ماشین چیزی نشد ولی ناراحتم خیلی چون همه ترسیدند خودم هم ترسیدم ولی تونستم کنترل کنم ولی من بدی که دارم اینه که صحنه و حادثه تلخ و ادرنالین را فراموش میکنم اصلا تو ذهنم نمیمونه که چطوری شد و چه اتفاقی افتاد و...از تمامی لحاظ خداروشکر میکنم که هیچ کدوم چیزیمون نشد و همینطور ماشین چون تو این چند حدود هشت میلیون پول دکتر و دوا منو دادند و... که بی نتیجه اینم از بس دارو ها و... روم امتحان کردند مشکلم را خودم فهمیدم و میخوام براش دکتر برم و درمانش کنم ولی واقعا خیلی ناراحتم اخه دو سال پیش تصادف کردم شش ماه رو جا بودم بعد کسی و کسایی که دلمو شکوندن هیچ 😔
خواهرم اومدم خونه برام قیافه میگرفت و... حالش که بد میشه قیافه میگیره و... منم بدم میاد ولی دسته خودش نیست ولی من حالم بد نبود باهاش که حرف زدم و قیافشو که دیدم حالم بد شد و الان دارم گریه میکنم
خدا خودش همینجور که امروز و تو این نه ماه کمکم کرد بازم بکنه و خوبم کنه و ادم سالمی بشم به خدا دیگه خسته شدم چی بودم و چی شدم از اندام و قیافه ودرس و سواد و... 😔
این که محتوای فکری وقضاوتمون راجع به افراد با احساساتی شدن تغییر میکنه و بین سفید و سیاه هیچ رنگ ديگه ای قائل نیستیم خيلی خيلی جای نگرانی داره ما آدم های معمولی هممون طیف هایی از خاکستری هستیم اندکی از افراد متمایل به نقره ای و اندکی از افراد متمایل به آنتراسیت و اکثريت جامعه بین این دو طیف هستیم .. . . .... من معلمی را با جان ؛فراغ از افکار نان ؛ بهر بهبود جهان پذیرفته ام💫 ✅️اتفاقا هم درس بخونین هم کار کنید .قبول دارم سخته ولی بیسوادی بی پولی و نداشتن جایگاه اجتماعی خيلی سخت تره ✔️