امروز بعد از اینکه از ابان تا حالا دستم به بیماری بند بوده و هست ولی بیماریم مشخص شد خداروشکر رفتم بیرون و گفتم به خانواده بریم یه دوری به سامون و پل زمانخواه و چایخونه آسو بریم و رفتیم خداروشکر همه چی خوب بود که تو برگشت نزدیک بود تصادف کنم کنترل کردم و رفتم تو خاکی و نه خودم و نه خانواده و نه ماشین چیزی نشد ولی ناراحتم خیلی چون همه ترسیدند خودم هم ترسیدم ولی تونستم کنترل کنم ولی من بدی که دارم اینه که صحنه و حادثه تلخ و ادرنالین را فراموش میکنم اصلا تو ذهنم نمیمونه که چطوری شد و چه اتفاقی افتاد و...از تمامی لحاظ خداروشکر میکنم که هیچ کدوم چیزیمون نشد و همینطور ماشین چون تو این چند حدود هشت میلیون پول دکتر و دوا منو دادند و... که بی نتیجه اینم از بس دارو ها و... روم امتحان کردند مشکلم را خودم فهمیدم و میخوام براش دکتر برم و درمانش کنم ولی واقعا خیلی ناراحتم اخه دو سال پیش تصادف کردم شش ماه رو جا بودم بعد کسی و کسایی که دلمو شکوندن هیچ 😔