۱۸سال پیش مادرش فوت میکنه دوسال بعدش باباش میره زن دیگه میگیره میگف عید بود خواهرمم خونه ما بودزن بابام تازه زایمان کرده بود بچه و بابام و زن بابام تو یه اتاق میخوابیدن. صب بابام پاشده بوده رفته بود سرکارش انقد این نوزاد گریه کرد من بیدار شدم با خودم گفتم پس چرا بر نمیداره بچه رو هلاک شد بچه
دیگه دیدم بر نمیداره خودم رفتم سمت اتاق درو باز کردم زنه رو تکونش دادم دیدم تکون نمیخوره بدنشم یخ کرده نگو بنده خدا تو خواب فوت کرده بود.
حالااین دختره هم میشینه خونه بچه رو بزرگ میکنه ینی داداششو پسره الان ۱۶سالشه خودشم نزدیک ۴۰
باباش پیره دیگه زن نرفته بچه میره مدرسه اینو دیگه مثه مادرش میدونه ولی خدا بنده خدا ازدواج نکرده دیگه