2777
2789
عنوان

من دگ بریدم....

340 بازدید | 29 پست

خیلی خستم نمیدونم چرا زندگیم اینجوریه

واقعا از مادرم خستم دوسش دارم اما دوسش ندارم چجوری بگم ماجرا داره ....

چن سالیه با اقایی دوست هستم ولی ب مادرم نگفدم ینی اونقدر راحت نبودم که بگم یجوریایی میدونستم اگ بگم روزگارم سیاهه...

این اقا فامیل دورمونم هستو ما تو فضای مجازی اشنا شدیمو فهمیدیمخیلی اشنا هستیم

خلاصه یجوری شد ک دوست شدیم قصدش ازدواجه

ماجرایی شدو تو ی مراسم ب لطف خانواده اون اقا مادرم فهمید...

خب تو این مدت دوستی دوستم میگف پدرت میدونه ینی رفتارا و کارای پدرم نشون میداد ک میدونه 

یجورایی جفتمون نترس بودیمو راحت بود رابطمون شهرمونم خب کوچیکهو متاسفانه مردم شهرمونم خیلی نامردو فضول...

‏کاش این مردم می فهمیدند حالی که پریشان است آرامش میخواهد نه سرزنش ...

میخونمت عزیزم

تو اکثر تاپیکام سعی میکنم اگه چیزی بلدم یادتون بدم یا چیزای خوب رو باهم فرهنگ سازی کنیم باید دست به دست هم بدیم و همدیگرو آگاه کنیم.ما زنیم. از ما قوی تر فقط خداست. راستی اگر قابل دونستید اینستا فالوم کنید shaghayegh_pourahmadi@

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

تو این مدت اطرافیان خودم همه متوجه شدن 

زدو مادرم فهمیدو خونمون شد جنگ جهانی سوم

خیلی ازمادرم دلگیرم خیلی دلمو شکسته

من اشتباه کردم ولی حتی نخاست کمک کنه

این اقا تو گیرو دار درستشدنه کارشهو تقریبا دگ مشخصه کارش اما مادرم میگ ن من نمیتونم قبول کنم بلاتکلیفیه این هیچی خیلی داره ازارم میده نمیزاره برم بیرون یا اگم برم 10بار زنگ میزنه یا کلا خیلی محدودم کرده ازش متنفرم 

بدبختی ماجرا ازجایی شروع شد کی زنک فضول بی شعور زنگ زد خونمون ک دخترتو فلانجا دیدن دگ خودتون فک کنین چ شد

از ی طرف میگ نمیشه بلاتکلیفیه نباید عقد بمونین نباید صیغه بمونین بعد اینجوری داره ازارم میده ک حتی نمیزاره برم پیش رفیقم مثلا تیک میندازه اره بری بیرون تو فلان کوچه ببیننت...

جالب اینه من تازه فهمیدم ک پدرمادرم با هم دوست بودن چنسال قبل ازدواج

ولی رفتار الانشون 

خیلی برام غیرقابل درکه

‏کاش این مردم می فهمیدند حالی که پریشان است آرامش میخواهد نه سرزنش ...

خانواده بدی نیستن اما از نظر فرهنگی ما خانواده مذهبی هستیمواونا یکم ازاد مشکل این نیست

مشکل رفتار مدر مادرمه تو این چند ماه خیلی از نظر روحی داغون شدمخیلی دارنازارم میدن اما اصن براشون مهم نیست

نمیدونم باید چیکار کنم خستم 

گاهی وقتا میگم حتما خدا بامنلج کرده


‏کاش این مردم می فهمیدند حالی که پریشان است آرامش میخواهد نه سرزنش ...

قراره وقتی کارش قطعی شد بیان با پدرم پدرش حرف بزنه بیان خاستگاری اما مادرم بهونه الکی میاره ینی ب من نمیگ وقتایی ک خالمهس فقط حرف میزنیم

مادرم برا مث دوست نیس نمیخاد مشکلم حل شه فقد بفکر افکار مزخرف خودشه 

هیجوقت بهاطر ازاریی ک منو میده نمیبخشمش

‏کاش این مردم می فهمیدند حالی که پریشان است آرامش میخواهد نه سرزنش ...
این مسائل تو دوره شما عادیه  همه مادرا شاید به نوعی دخترشونو کنترل کنن  ناراحت نباش  ...

دگ خستم این کنترل نیس این ازار دادنه من حالم ازین خونهازین زندگی از پدر مادرم بهم میخوره

‏کاش این مردم می فهمیدند حالی که پریشان است آرامش میخواهد نه سرزنش ...
خانواده بدی نیستن اما از نظر فرهنگی ما خانواده مذهبی هستیمواونا یکم ازاد مشکل این نیست مشکل رفتار م ...

نه خدا با شما لج نکرده 

نگران نباش 

اگه پسره بخوادتت میاد سراغت و خواستگاری میکنه و شما بگی بله کسی دیگه نمیتونه کاری بکنه 

اگه پسره نخوادتت که یکی بالاخره میاد و با هم ازدواج میکنید دیگه 

نگرانی نداره 

حالا اینجا نشون میده طرف چند مرده حلاجه

نه خدا با شما لج نکرده  نگران نباش  اگه پسره بخوادتت میاد سراغت و خواستگاری میکنه و شما ...

خانوادم ک میدونن ما همو میخایم اما فقد بفکر افکار ابرو مزخرف خودشونن پس من چی؟

‏کاش این مردم می فهمیدند حالی که پریشان است آرامش میخواهد نه سرزنش ...
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز