خلاصه خیلی دست پایین گرفتم تا این عروسی زودتر تموم شه
واسه خرید عروسی اول رفتیم واسه خرید سرویس طلا ؛ کم وزن ترین ها رو تو مغازه میگفتن واسم بیاره میون کم وزنها یکی بود خیلی خوشگل بود یه گل نیلوفر وسط زنجیرش داشت که من عاشقه گله شده بودم گفتم حالا که قراره کم وزن انتخاب کنیم این باشه سرویسم وقتی وزن کردن یه کم از اونای دیگه به خاطر گلش بیشتر شده بود قیمتش
با این حال گفتم من همینو میخام به حمید هم گفتم گفت باید بابام قبول کنه بعد هم گفت بابام قبول نکرد چکار کنم
خلاصه همونی که اونا دوست داشتنو خریدن ؛ به خاطر همین کارشون کلا من یه بار تو عروسی خودم اونم مجبوری از اون سرویس استفاده کردم و هر بار حمید میگفت پس چرا از سرویست استفاده نمیکنی میگفتم چون دوستش ندارم
بعد هم رفتیم واسه خریدن لباس و کت و شلوار داماد
بابام بر عکس واسه عقد اصلا نیامده بود میگفت دوست ندارم اصلا باهاشون برم خرید یهوچیزی میگن منم این روزا از دستشون اعصاب برام نمونده حالشونو جا میارم
تو خرید کت و شلوار با اینکه واسه عقد واسش گرفته بودیم بازهم گرفتیم
اما سر وسایل برقی دوباره آشوب شد خواهرم نصفه کاره زنگ میزنه به بابام که قراره مگه چند نوع ریش تراش بخربم
بابام هم بهش گفت یک نوع بخر
اما حمید میگفت نه کارایی این ریش تراش ها با هم فرق داره و من دو تاشو میخام ؛ خواهرمم گفت من اجازه دارم یکی واست بخرم هر کدومو میخای زودتر بگو نمیخای هم که بریم ؛
با بدبختی حمید راضی شد که یکی برداره ؛ واسه سه شوار هم قرار بود یکی ما واسه داماد بگیریم یکی اونا واسه من بگیرن
که باز حمید گفت من سه شوار لازم ندارم شما سشواری که میخاید واسه من بگیریدو واسه ندا بگیر
خواهرمم گفت نمیشه تو اگه سشوار نمیخای پس ما نباید بخریم و شما باید واسه ندا بگیری دیگه حمید صداشو برد بالا که اصلا تو چکاره ایو همینکه من میگمو انجام بده
خواهرمم از مغازه اومد بیرون و به پدرم زنگ زد که من حریف این مفت خور نمیشم آبرو واسم نزاشته من دارم میام خونه و دیگه به من ربطی نداره
پدرمم گفت هر چی خرید کردین دیگه بسته لازم نیست دیگه ادامه بدید و آخرش هم هیچکی سشوار واسه من نخرید