2777
2789
عنوان

داستان زندگی من ( لیموناد یا ندا )

| مشاهده متن کامل بحث + 72098 بازدید | 207 پست
خیلی پیگیر داستانت بودم چون این مدل زندگی دیدم دورم خیلی دلم میخواست الان از حال واحوالت بگی چجوری و ...

ممنون از پیگیریت راستش دلم میخواد بقییه داستانمو بزارم شاید به زودی ؛ چون اهل خلاصه گویی نیستم

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

خواهش میکنم عزیزم

منتظرم زود بقیشو تایپ کنی به هرکیم میگه خلاصه بگو اصلا توجه نکن😚

#سکوت من#خودش‌یه‌دنیا‌حرفه...خدایا اول سلامتی پسرمو بهش ببخش☝بعد اون چیزی که بهت قول دادمو ازم بگیر😔
نداجون حتما ادامشو بگو من خیلی پیگیرم اولین داستانی بود که بدلم نشست

لطف داری شما اما با دل خودم که اصلا ننشست دوبار تاپیکمو ترکوندن این یکی هم که هست همشو از هولم که نترکه جا به جا گذاستم تاپیکایی که ترتیب داستانش مرتب بودترکید 

لطف داری شما اما با دل خودم که اصلا ننشست دوبار تاپیکمو ترکوندن این یکی هم که هست همشو از هولم که نت ...

بله دیدم واقعا برای کاربرای بی فرهنگ و بی شخصیت دور از حضور متاسفم همون لیاقت اونا تاپیک خیانت و منشی و دختر خاله عمه است...

یه زمانی ژلوفن من بودی از وقتی شدی استامینوفن بقیه دیگه شیاف منم نیستی بی بی😂

الان باز دیدم یه تیکه از داستان زندگیم کلا جا مونده کاش انقدر گزارش زنا اذیتم نمیکردن نمیدونم اصلا بزارمش یا نه

میزارم اما این تاپیک خیلی بهم ریخته شده 

بهم ریختگیش اعصابمو خورد میکنه

خلاصه خیلی دست پایین گرفتم تا این عروسی  زودتر تموم شه

واسه خرید عروسی اول رفتیم واسه خرید سرویس طلا ؛ کم وزن ترین ها رو تو مغازه میگفتن واسم بیاره میون کم وزنها یکی بود خیلی خوشگل بود یه گل نیلوفر  وسط زنجیرش داشت که من عاشقه گله شده بودم گفتم حالا که قراره کم وزن انتخاب کنیم این باشه سرویسم  وقتی وزن کردن یه کم از اونای دیگه به خاطر گلش بیشتر شده بود قیمتش

با این حال گفتم من همینو میخام به حمید هم گفتم گفت باید بابام قبول کنه بعد هم گفت بابام قبول نکرد چکار کنم


خلاصه همونی که اونا دوست داشتنو خریدن ؛ به خاطر همین کارشون کلا من یه بار تو عروسی خودم اونم مجبوری از اون سرویس استفاده کردم و هر بار حمید میگفت پس چرا از سرویست استفاده نمیکنی میگفتم چون دوستش ندارم


بعد هم رفتیم واسه خریدن لباس و کت و شلوار داماد

بابام بر عکس واسه عقد اصلا نیامده بود میگفت دوست ندارم اصلا باهاشون برم خرید یهوچیزی میگن منم این روزا از دستشون اعصاب برام نمونده حالشونو جا میارم


تو خرید کت و شلوار با اینکه واسه عقد واسش گرفته بودیم بازهم گرفتیم

اما سر وسایل برقی دوباره آشوب شد خواهرم نصفه کاره زنگ میزنه به بابام که قراره مگه چند نوع ریش تراش بخربم

بابام هم بهش گفت یک نوع بخر

اما حمید میگفت نه کارایی این ریش تراش ها با هم فرق داره و من دو تاشو میخام ؛ خواهرمم گفت من اجازه دارم یکی واست بخرم هر کدومو میخای زودتر بگو نمیخای هم که بریم ؛


با بدبختی حمید راضی شد که یکی برداره ؛ واسه سه شوار هم قرار بود یکی ما واسه داماد بگیریم یکی اونا واسه من بگیرن

 که باز حمید گفت من سه شوار لازم ندارم شما سشواری که میخاید واسه من بگیریدو واسه ندا بگیر

خواهرمم گفت نمیشه تو اگه سشوار نمیخای پس ما نباید بخریم و شما باید واسه ندا بگیری دیگه حمید صداشو برد بالا که اصلا تو چکاره ایو همینکه من میگمو انجام بده

خواهرمم از مغازه اومد بیرون و به پدرم زنگ زد که من حریف این مفت خور نمیشم  آبرو واسم نزاشته من دارم میام خونه و دیگه  به من ربطی نداره

 

پدرمم گفت هر چی خرید کردین دیگه بسته لازم نیست دیگه ادامه بدید و آخرش هم هیچکی سشوار واسه من نخرید

الان باز دیدم یه تیکه از داستان زندگیم کلا جا مونده کاش انقدر گزارش زنا اذیتم نمیکردن نمیدونم اصلا ب ...

امیدوارم هرجا هستی خوشبخت باشی وقت کردی بقیه اشم بگو راستی نی نی داری یانه

پدرم دنیا بی تو چقدر خالیست😭😭😭😭😭😭
خلاصه خیلی دست پایین گرفتم تا این عروسی  زودتر تموم شه واسه خرید عروسی اول رفتیم واسه خرید سرو ...


اینو اون تاپیکم نزاشته بودی

یه زمانی ژلوفن من بودی از وقتی شدی استامینوفن بقیه دیگه شیاف منم نیستی بی بی😂
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792