یمدت گذشت جوابشو نمیدادم ولی دلم نمیومد خطمو عوض کنم خاهرش میگفت داره روانی میشه و دختره رو تهدید کرده بود که اگه من نبخشمش یه بلایی سر اون میاره دختره هم به من زنگ میزد میگفت بخدا دوستت داره و منو فقط بخاطر س ک س میخاسته
یمدت تونستم دووم بیارم تا اینکه دوباره خر شدم و تلفنی قبول کردم باهاش باشم
یه شب بعده کلی دل و قلوه دادن وقتی قط کرد دلم یجوری شد گفتم نصفه شبه یه زنگ بزنم ببینم بیداره دیدم خطش اشغاله
چند بار اینکارو کردم دیدم شبا بعده من میشینه با گوشی حرف میزنه
مطمئن شدم بازم دوس دخور داره و یه شب واس همیشه سیمکارتمو شکستم و تموم شد
بعده اون ماجرا شماره جدیدمو پیدا کرد گفت نمیبخشمت گفتم ازدواج کردم و هر بلایی یرم آوردی بستمه مرد باش و دیگه دنبالم نیا اونم گفت عاشقت بودم و میذارم زنددگینو بکنی خداحافظب کرد