2777
2789
عنوان

بیاید داستان عشقمو بگم😞

| مشاهده متن کامل بحث + 1288 بازدید | 90 پست

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

اخی.انشاءالله که درست بشه همچی منم هفته ای دو سه دفعه خوابشو میبینم 😞ایییی کاش نمیدیدم کاش منم مث ...

بدبختی اینه میگه هیچوقت نباید درست تموم شع..میگه همیشه باید باشی..😞😞من میگم کاش همشهریش بودم..نمیدونم چرا ولی دلم میخواس باشم😞😞

خیلی ضعیفم خیلی...😞😞😞


ضعیف نیستی فقط میترسی

از نبودنش میترسی فکر میکنی نباشه زندگی اخرشه

ولی اینطور نیست اگه ادامه بدی زندگیتو میبازی 

این ادم راه رفتنو بلد شده از علاقه تو به خودش مطمئن شده مطمئنه هر بلایی سرت بیاره هستی

اگه ادامه بدی یه روز به خودت میای و میبینی از خود واقعیت هیچی نمونده شدی یه ادم مریض که هیچی خوبش نمیکنه

باور کن ضعیف نیستی و میتونی فقط خودت میتونی به خودت کمک کنی

چند سال دیگه که روی بهتر زندگی دیدی از اینکه انقدر کشش دادی از خودت خجالت میکشی

امیدوارم تصمیم درستی بگیری

موفق باشی

آموختم ک خدا عشق است و عشق تنها خداست... و تو زیباترین و با ارزش ترین هدیه خدا به منی پسرم❤️❤️
ضعیف نیستی فقط میترسی از نبودنش میترسی فکر میکنی نباشه زندگی اخرشه ولی اینطور نیست اگه ادامه بدی ز ...

دقیقا..همه رو قبول دارم

میدونم بازم ترکم میکنه.شاید بدتر حتی..

دقیقا..همه رو قبول دارم میدونم بازم ترکم میکنه.شاید بدتر حتی..

نپس اجازه نده این بار بدتر از قبل سرت بیاره

آموختم ک خدا عشق است و عشق تنها خداست... و تو زیباترین و با ارزش ترین هدیه خدا به منی پسرم❤️❤️
اره عزیزم بگو .سراپا گوشم..دوسدارم بشنوم..

منم شهر اونا دانشجو بودم 

سال آخر با هاش آشنا شدم من دانشگاه دولتی بودم اون آزاد،نمیدونم چی شد که عاشق هم شدیم از یه رابطه ساده کشید به جاهایی که الان یادم میوفته از خودم بدم میاد که چرا انقد گناه کردم#جادو شده بودم انگار.وقتی یه تعطیلی میشد و حابگاه تعطیل میشد هر دو عزا میگرفتیم،وقتی برمیگشتم چنان گریه میکرد و منو به خودش میفشرد که الانم باورش دارم اون لحظه ها رو. همه روزو شبمون با هم بود من خابگارو میپیچوندم چون سال آخر خودگردان بود زیاد گیر نمیدادن میرفتم خونشون باباش خاهراش زی باباش عمش هممممه میدونستن اتاقش اتاق منم بود خیلی از وسایلام اونجا بود چقققدر بهم میرسید بهترین چیزا رو برام میخرید وقتایی که میومدم خابگاه غذای خونگی برام میاورد کل امتحانات خردادو کنار هم بودیم تا اینکه امتحانا تموم شد و من برگشتم قراربود ترم بعش که اون درسش تموم میشه جدی اقدام کنه حتی آدرس و شماره خونمونم گرفته بود ،تابستون گذشت و...بقیشو میگم الن هستی؟

به حدی دوستت دارم که میدانم خدا روزی ،سوالش از تو این باشد چه کردی او پرستیدت؟

تابستون گذشت و من به بهانه پروژه کارورزی ک کارای فارغ التحصیلیم دوباره گشتم و چن روزی که بهترین روزای عمرم بود با هم بودیم قرار شد دفعه بعد اون بیاد شهر ما من# برگشتم و رفتم سر کار،یروز سر کار یه دختری بهم زنگ‌زد و گفت من دوس دخترشم فقط به حرفام گوش کن تا بهت بگم و منم باورم نمیشد قط کردم بهش زنگ زدم گفت زر میزنه جوابشو نده ،اون دختر چندین بتر زنگ زد و یه حرفایی با سند زد و عکساشونو فرستاد و من نابود شدم 

به حدی دوستت دارم که میدانم خدا روزی ،سوالش از تو این باشد چه کردی او پرستیدت؟

وقتی فهمید همه چیو فهمیدم زنگ‌زد گریه کرد گفت تابستون نبودی حالم بد بوده نیاز داشتم با یکی نزدیکم باشه دختره مطلقست همکلاسیم بوده  همش چراغ سبز داده منم محض سرگرمی باهاش دوس شدم 

به حدی دوستت دارم که میدانم خدا روزی ،سوالش از تو این باشد چه کردی او پرستیدت؟

داغون شدم بهش گفتم همه چی تموم

کل ایل و طایفشو بسیج کرد زنگ میزدن التماس که آره این چون خوشگله چشم همه دنبالشه و دخترا زیادی میپیچن بهش من قبول نکردم


به حدی دوستت دارم که میدانم خدا روزی ،سوالش از تو این باشد چه کردی او پرستیدت؟
وقتی فهمید همه چیو فهمیدم زنگ‌زد گریه کرد گفت تابستون نبودی حالم بد بوده نیاز داشتم با یکی نزدیکم با ...

هوووف منم بم گفت سه ماه نبودی و اینا..کثافتای هیز.

خب بعد چیشد

یمدت گذشت جوابشو نمیدادم ولی دلم نمیومد خطمو عوض کنم خاهرش میگفت داره روانی میشه و دختره رو تهدید کرده بود که اگه من نبخشمش  یه بلایی سر اون میاره دختره هم به من زنگ میزد میگفت بخدا دوستت داره و منو فقط بخاطر س ک س میخاسته

یمدت تونستم دووم بیارم تا  اینکه دوباره خر شدم و تلفنی قبول کردم باهاش باشم 

یه شب بعده کلی دل و قلوه دادن وقتی قط کرد دلم یجوری شد گفتم نصفه شبه یه زنگ بزنم ببینم بیداره دیدم خطش اشغاله

چند بار اینکارو کردم دیدم شبا بعده من میشینه با گوشی حرف میزنه 

مطمئن شدم بازم دوس دخور داره و یه شب واس همیشه سیمکارتمو شکستم و تموم شد

بعده اون ماجرا شماره جدیدمو پیدا کرد گفت نمیبخشمت گفتم ازدواج کردم و هر بلایی یرم آوردی بستمه مرد باش و دیگه دنبالم نیا اونم گفت عاشقت بودم و میذارم زنددگینو بکنی خداحافظب کرد

به حدی دوستت دارم که میدانم خدا روزی ،سوالش از تو این باشد چه کردی او پرستیدت؟
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز