من دستبندمو فروختم روش پول گذاشتم دوتا النگو خریدم جاریم دو روز بعدش گفت میخام انگشتر و گوشوارمو بفروشم برم النگو بخرم خواستم بگم خوب شد من خریدم تو ب فکر خریدن افتادی
باز تو دلم گفتم بیخیال من بی شخصیت نیستم
انقدر امید زندگیمو از دست دادم چون شوهرم داره طبقه سوم پدرشوهرمو میسازه طبقه دومم همین جاریم نشسته نمیدونم چحوری باید وجودشو تحمل کنم همم که خواهره جاریم قبلا با شوهرم دوست بود 😑😑