2821
2789
عنوان

بغض کردم...😢

575 بازدید | 55 پست

شوهرم عمل داره امروز اینهمه آماده شدیم باباش با ماشین اومد دنبالمون  حالا ک رسیدیم خواستم پیاده شم باباش میگه نه بشین تو ماشین بیای چکار کنی خودم میرم کاراشو انجام میدم 

فقط بخار اینکه نگهبانی ماشین عتیقه شو بدم مرده شور خودش و ماشینشو ببرن😒

به زور جلو خودمو گرفتم اشکام نیاد

مثلا انقد محڪمــ بغلم ڪنے که ترڪ خوردگےِ های قلبم بچسبه به همـ :)🖤

دخترا یه تجربه خوب بگم. 😊

من و همسرم سر خرید فرش کلی اختلاف داشتیم تا اینکه یه فروشگاه پیدا کردیم که فرش‌ها رو با پرو مجازی داخل خونه خودمون نشون می‌داد.

از اون بهتر اینکه خرید اقساطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم داشت و خیلی راحت سفارش دادیم.

بیشتر از 400 مدل فرش مینیمال و لوکس دارن.

اسم اون فروشگاه فرش زانیس هست.

🔗 اینجا کلیک کن تا مدل‌هاش رو ببینی.

وا خب این اونقدرا هم نارحت کننده نبود ک بخواد اشکت دربیاد

چرا من خواستم تا موقعی ک شوهرم میره اتاق عمل پیشش باشم اینهمه آماده شدم اومدم ک نگهبانی ماشین بدم؟؟😒

مثلا انقد محڪمــ بغلم ڪنے که ترڪ خوردگےِ های قلبم بچسبه به همـ :)🖤
سریع کوتاه نمیومدی. بهر حال شوهرته. فردا طلبکار میشه که چرا نیومدی

شوهرمم بهش گفت بزار بیاد میگفت نه کاراتو انجام دادم بعد میفرستمش بیاد پیشت😒

مثلا انقد محڪمــ بغلم ڪنے که ترڪ خوردگےِ های قلبم بچسبه به همـ :)🖤
میگفتی میخوام تو این لحظات پیشه شوهرم باشم خودم کاراشو انجام میدم نمیتونم تو ماشین بشینم

چکار کنم بخدا دلم طاقت نمیاره...😭😭

مثلا انقد محڪمــ بغلم ڪنے که ترڪ خوردگےِ های قلبم بچسبه به همـ :)🖤
2829
2828
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز