2821
2789
عنوان

بغض کردم...😢

575 بازدید | 55 پست

شوهرم عمل داره امروز اینهمه آماده شدیم باباش با ماشین اومد دنبالمون  حالا ک رسیدیم خواستم پیاده شم باباش میگه نه بشین تو ماشین بیای چکار کنی خودم میرم کاراشو انجام میدم 

فقط بخار اینکه نگهبانی ماشین عتیقه شو بدم مرده شور خودش و ماشینشو ببرن😒

به زور جلو خودمو گرفتم اشکام نیاد

مثلا انقد محڪمــ بغلم ڪنے که ترڪ خوردگےِ های قلبم بچسبه به همـ :)🖤

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

وا خب این اونقدرا هم نارحت کننده نبود ک بخواد اشکت دربیاد

چرا من خواستم تا موقعی ک شوهرم میره اتاق عمل پیشش باشم اینهمه آماده شدم اومدم ک نگهبانی ماشین بدم؟؟😒

مثلا انقد محڪمــ بغلم ڪنے که ترڪ خوردگےِ های قلبم بچسبه به همـ :)🖤
سریع کوتاه نمیومدی. بهر حال شوهرته. فردا طلبکار میشه که چرا نیومدی

شوهرمم بهش گفت بزار بیاد میگفت نه کاراتو انجام دادم بعد میفرستمش بیاد پیشت😒

مثلا انقد محڪمــ بغلم ڪنے که ترڪ خوردگےِ های قلبم بچسبه به همـ :)🖤
میگفتی میخوام تو این لحظات پیشه شوهرم باشم خودم کاراشو انجام میدم نمیتونم تو ماشین بشینم

چکار کنم بخدا دلم طاقت نمیاره...😭😭

مثلا انقد محڪمــ بغلم ڪنے که ترڪ خوردگےِ های قلبم بچسبه به همـ :)🖤
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2824
2823
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز