بابام نظامی بوده و یه شهر دیگه و گن و مامانم هم یه شهر دیگه
پدرم حتی پول شیر خشکایی که واسه من میفرستاده رو طلاهای مامانمو فروخته و گرفته
تو گردنی که برای مامان بزرگ خدابیامرزمم بوده فروخته.
مادر من فرهنگزن همیشه منو مثل یه پرنسس بزرگ کرده همه چی از حقوق خودش میخرید .از وقتی یادم میاد بابام واسم هیچ خرجی نمیکرد با اینکه داشت.یه ادم بد دل و بیمار که همش دنبال چک کردن من بود
همش تعقیبم میکرد
مادرمو میزد منو میزد
مادرم قصد جدا شدن داشت ولی بعد 11 سال داداشمو انداخت تو دامن مامانم که نتونه بره چون تمام حقوق مامانم تمام و کمال دستش بود و به مامانم از حقوق خودش پول تو جیبی میداد
من دانشگاه قبول شدم ولی فقط ترم اول پولشو داد اونم با غر و دعوا و تحقیر مجبور شدم برم سرکار هم درس بخونم .رشتم معماری بود دانشگاه ازاد
همش سر کلاسا خجالت میکشیدم چون وسایلام کامل نبود نمیرفتم
اونم پدری که پولدار بود
هزینه های دانشگاهم بالا بود از پسش بر نیومدم ول کردم و بازم سرکوفتاش امونمو برید
خودش همش پیگیر بود که برم سر کار
همش فحش
همش محدودیت همش سرکوفت
همش دنبال عروس کردنم بود با کمترین جهیزیه
دنبال کسی بود که مجانی ببرتم
خیلی تحقیر شدم ولی همیشه صورتمو با سیلی سرخ نگه داشتم جلو همه
سرکار میرفتم ظاهرمو حفظ میکردم
الان 3 ماهه مامانم میخواد جدا شه
وکالت طلاقو گرفته
من و داداشم و مامانمو گفت برید
خیللللی دقل و دو رو و دروغگو
تو خونه فامیلامون میشینه از ما بد میگه همه رو باهامون بد میکنه
رفته خونه واسه مامانم رهن کرده تو یه محله اشغال
من نزاشتم مامانم بره خودم رفتم واسش خونه دیدم یه جا خوب
حالا همش میگه صاحبخونه پول بر نمیگردونه همش عذابمون میده
هیچی از طلاق به مامانم نداد
مجبور شد همه چیو ببخشه
جز 2 دنگ از خونه ای که توش زندگی میکنیم
ازش متنفرم از صداش از قیافش
ازش متنفرم .