سوگ پدر
سایه ای بود و پناهی بود و نیست
لغزشم را تکیه گاهی بود و نیست
سخت دلتنگم کسی جون من مباد
سوگ حتی قسمت دشمن مباد
باورم نیست این من ناباورم
روی دوش خویش او را می برم
می برم او را که آورده مرا
پاس ایامی که پرورده مرا
می برم درخاک مدفونش کنم
از حساب خویش بیرونش کنم
مثل من ده ها تن دیگر به راه
جامعه هاشان ، مثل دل هاشان سیاه
دیدنش سخت است و گفتن سخت تر
خوش به حالت ، خوش به حالت ای پدر