بچه ها ما دادشم رفتیم خواستگاری براش از بس که این پسر خوبه و مظلوم سر به زیر از خودش خونه ماشین خارجی داره کارمند بانک خوش قد و بالا رفتیم یه دختردیدیم خوشمون نیمد فردا صبح دختره زنگ زده به داداشم بیا منو ببر خونه تون با خانوادت آشنا بشم هیچی اومد و ما اصلا از دختره خودمون نیمد ولی دادش ساده من گفت برید قرار عقد گذاشتیم مادرم رفت قندو نبات برا سفر عقد بخره دختره گفته من خودم خریدم مادرم ناراحت شد گفت ما باید میخریدیم بعد چند دقیقه داداشم زنگ زد به گوشی مادرم که شماها دارید زیادی دخالت میکنید و دادو بیداد مادرم پاشو تو یه کفش کرد نرفت برا قباله نوشتن...ادامه داره