چرا نمیتونم گذشته رو فراموش کنم پای ظرفشویی وایسادم ظرف میشورم یهو میبینم دارم خاطرات بد کل زندگیمو مرور میکنم و میسوزم کاش میشد حافظمو از دست بدم انقدر عصبی ام بدن درد دارم یه سره مثل پیرزنا شدم یه پادردایی دارم که هیچ علت جسمی نداره و در عذابم شما چجوری در حال زندگی میکنید من از ازندگی هیچ لذتی نمیبرم با مرور گذشته از همه متنفر میشم حتی پدر مادرم
کلا ما ایرانیا با گذشته زندگی میکنیم اونم فقط با خاطرات بدش. با اونایی که نتونستیم جواب طرف رو بدیم یا بهمون بدی کرده یا نامردی کرده و نتونستیم انتقام بگیریم و از این چیزاواسه همین از امروزمون هیچی نمیفهمیم خودبخود گند میخوره به فردامون
خوبی کردن به بعضیا مثل آب دادن به گل مصنوعیه. خیلی خودتو خسته نکن رگ و ریشه ندارن
هر چی از دعواهایی که کردیم با همسرم حتی معلمایی که تو مدرسه دعوام کردن هر دفعه یه چیزی یادم میاد فقط ...
به محض اینکه یادت میافته حواس خودتو پرت کن من اصلا به گذشته فکر نمیکنم اگه بخوام فکر کنم دیوونه میشم تا میخوام برم به گزشته سریع از تو سرم همه رو میریزم بیرون
تو انسان باش! نمیخواهد مسلمان باشی! با خدایت هر روز حرف بزن...شکر گزار باش با زبان خودت...خدا میفهمد حرفهایت را...نترس خدا بد نیست...حق کسی را نخور...دلی رانشکن...غمگینی را شاد کن...مریضی را مداوا کن...تو به اندازه ی توانت خوب باش و خوبی کن! بخدا خدا همینجاست... در دل تو در افکارت! نه در دینت...نه در مذهبت...نه در نمازت.............
اگه قبول کنی که هر اتفاق بدی که در گذشته برات افتاده دیگه قابل تغییر نیست و جاش تو همون گذشته است برات راححتر میشه زندگی. مرور خاطرات گذشته چه فایده ای داره. درضمن سعی کن سرتو با کار و مطالعه یا ورزش یا هرچی که علاقه داری انقدر گرم کنی که وقت به فکر کردن به گذشته نداشته باشب