چرا نمیتونم گذشته رو فراموش کنم پای ظرفشویی وایسادم ظرف میشورم یهو میبینم دارم خاطرات بد کل زندگیمو مرور میکنم و میسوزم کاش میشد حافظمو از دست بدم انقدر عصبی ام بدن درد دارم یه سره مثل پیرزنا شدم یه پادردایی دارم که هیچ علت جسمی نداره و در عذابم شما چجوری در حال زندگی میکنید من از ازندگی هیچ لذتی نمیبرم با مرور گذشته از همه متنفر میشم حتی پدر مادرم
والا من انتقامم گرفتم کلا آدم حاضر جوایی هستم باز آروم نمیشم نمیدونم چه مرگمه وقتی با شوهرم دعوا کنم ...
منم مثل شما بودم از وقتی با همسرم ازدواج کردم ازش تاثیر گرفتم الان خیلی راحت گذشته های تلخ رو میذارم کنار لعنتی رو همه چی تاثیر داره رو پوست رو مو رو سلامت داخلی اخلاق رفت و آمد و ...اون اولا منو میدید تعجب میکرد میگفت چرا اینجوری تو؟ چرا یه مسئله ای مال ده سال پیش بوده ول نمیکنی صد بار تکرار میکنی هر بار هم به همون شدت اول حرص رو میخوری؟ کم کم درستم کرد بیچاره ..
خوبی کردن به بعضیا مثل آب دادن به گل مصنوعیه. خیلی خودتو خسته نکن رگ و ریشه ندارن