چرا نمیتونم گذشته رو فراموش کنم پای ظرفشویی وایسادم ظرف میشورم یهو میبینم دارم خاطرات بد کل زندگیمو مرور میکنم و میسوزم کاش میشد حافظمو از دست بدم انقدر عصبی ام بدن درد دارم یه سره مثل پیرزنا شدم یه پادردایی دارم که هیچ علت جسمی نداره و در عذابم شما چجوری در حال زندگی میکنید من از ازندگی هیچ لذتی نمیبرم با مرور گذشته از همه متنفر میشم حتی پدر مادرم