من همیشه به خورد خوراک شوهرم اهمیت میدادم امابعد بچه امکهالانیکسالشه یهمقدار شرایط فرق کرد و غذای بچه رفتتو الویت. از طرفی چون شبها دیرمیخوابمبهخاطر بچه صبحا نمیتونمبیدارشمو بهش صبحانهبدم. شوهرم به اینچیزا حساسه...
اما منمواقعا سختمه وبا بچهخسته میشموهمینکه خونهمرتبمیکنم وبهخودمهم میرسم خیلی کاربزرگی کردم!
حالا شوهرم این چیزا روبهونه کرده...من روز دومعید بچهروگذاشتمپیشش ویکساعتهرفتمموهام و رنگ کردم و اومدم....
واااای که از اون روز اخماش تو همه و اصلا به من توجه نداره کهچرا ما رو تنها گذاشتی ورفتی و اینا....
حالا امروز انقدر دیگه جروبحثمون بالا گرفتوفحش داد ومنو زد ... وحشتناک طوری که داشتخفهاممیکرد...
خیلی مرد خوب و ایده آلیه اما این حرکتش خیلی دلمروشکوند