سلام
خانوما من پنج سال نامزد و عقد بودم
شوهرم اون موقع دانشجو و بعد سرباز بود یعنی تو این پنج سال حتی یک شارژ هم برام نگرفت
نمیدونم چرا خانواده ام اصرار داشتن که پسر خوبیه و لیاقتت کمه که میگی میخای بهم بزنی و....
اون موقع ۲۱سالم بود
خلاصه بعد پنج سال شوهرم رفت تو یک شرکت سرکار و ما تونستیم یه جشنی تو خونه بگیریم و بریم تو یک اتاق مادرشوهرم زندگی کنیم
دردسرای زندگی با مادرشوهر و نبود جای زندگی برام سخت بود اما هرجور بود تلاش کردم و تونستیم یک خونه خودمون بسازیم و بعداز ۸سال بریم سر زندگی خودمون
و یک دختر ناز هم دارم
الان ۳۵سالم هست و حس میکنم از زندگیم عقب افتادم چون سرکار یا استخدام جایی نشدم
چون همش با حقوق کارگری درحال جمع کردن پول بودیم و خونه بسازیم
و هیچ هنری هم ندارم
الان کینه بدی از مادرم گرفتم که چرا همون اول میخاستم نامزدی مو بهم بزنم نمیذاشت
از مادرشوهرمم ناراحتم که چرا هیچ وقت هیچ کمک مالی بهم نکردن و خیلی هم فضولن ک رو نمیدم بهشون
ب نظر شما من چیکار میکردم بهتر بود تا حس خوبی نسبت به زندگیم داشته باشم