2777
2789
عنوان

"بی بی گل"

| مشاهده متن کامل بحث + 60449 بازدید | 1067 پست
دستش رو قلبش گذاشت و فشرد...بی وقفه میزد انگار می خواست گوشت و استخونش رو پاره کنه و بزنه بیرون...با ...

زار زد؟یعنی خوشحال شد یا ناراحت  

یا اباصالح المهدی! هرشب که انتظار تو را میبرم به روز،،،، شرمنده ام که بی تو نفس میکشم هنوز

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

دختر اشکاش رو پاک کرد..صورتش رو شست و به سمت طبقه بالا رفت....در اتاق رو زد و وارد شد....طبق معمول مرد عینک به چشم مطالعه میکرد....دوباره چشماش پر شد....یاد اون جمله  پدرش افتاد که می گفت شما زنا هم که شیر اشکتون دست خودتونه....زرت و زرت باز می کنین و سیل راه میندارین......ولی دست خودش نبود...دستش نبود و واقعا سیل راه انداخته بود...مرد با صدای گریه های بنفشه برگشت و  با تعجب گفت چرا گریه می کنی...

بنفشه صداش لرزید..گفت چرا بهم نگفتی؟ 

مرد سکوت کرد....به چشم های بنفشه نگاه کرد...اون چشم ها داد میزد که همه چیز رو فهمیده!

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
فکر کنم بنفشه هم باپیرمرده ازدواجدمیکنه و میره .جالب اینجاس که اسم پسرزن اول یدالله ولی پسرزن دوم با ...

چرا جالبه؟😄

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
فکر کنم بنفشه هم باپیرمرده ازدواجدمیکنه و میره .جالب اینجاس که اسم پسرزن اول یدالله ولی پسرزن دوم با ...

اتفاقا اسمش کاملا برازنده است چه چیزی جز دست خدا میتونست یه زن رو که در اوج بی اعتنایی و بی توجهی همسرش از چشم افتاده رو در عرض چند دقیقه عزیز کنه و جایگاعش رو به عنوان همسر بهش برگردونه

اتفاقا اسمش کاملا برازنده است چه چیزی جز دست خدا میتونست یه زن رو که در اوج بی اعتنایی و بی توجهی هم ...

عزیزم منم نمیگم بده که میگم اخع دوتاشون تویه روستا تویه خونه یکی اسم یدالله میزاره یکی اسم بابک

تارسیدن به هدف دور زدن ممنوع🎯🎯🎯.

کتابش رو بست و گفت بشین....ولی بنفشه سرپا شروع کرد به حرف زدن...

اینقدر مدیونت هستم که اگه می گفتی تا اخر عمر خدمتکار این خونه باشم بازم قبول میکردم...اگه واقعا دوست داری زنت شم من حرفی ندارم...این کمترین کاریه که از دست من برمیاد....مرد سکوت کرد ....به عمق چشمای بنفشه نگاه کرد و بعد چند لحظه گفت..من دوست دارم...اینقدر دوست دارم که دوست دارم خوشبخت باشی...شاید عاشق باشم ولی خودخواه نیستم...نمیخوام جوونیت رو بامن هدر بدی و از سر دین کنار من باشی.. تو یه گلی ..جوون و شاداب...ریشه هات نیاز به خاک داره.. گل برگات نیاز به نور...من دلم نمیاد از شاخه بچینمت بنفشه

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
عزیزم منم نمیگم بده که میگم اخع دوتاشون تویه روستا تویه خونه یکی اسم یدالله میزاره یکی اسم بابک

خب عزیزم زن اول روستایی بوده در حالی که زن دوم برادرش وکیل بوده

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
عزیزم منم نمیگم بده که میگم اخع دوتاشون تویه روستا تویه خونه یکی اسم یدالله میزاره یکی اسم بابک

خوب با دقت به اینکه خانم اول روستایی هستش و خانم دوم از خانواده اسم و رسم دار که برادرشم وکیله تقریبا میشه فهمید چرا 

مرد میگه بلند شو...بزار برای اخرین بار خوب نگات کنم..بنفشه سرشو پایین میندازه و بلند میشه....مرد میگه...میدونی زنا می تونن مدل های مختلف روست داشته باشن...گل رو یه اندازه..یه فرد به یه اندازه..مادرشون...پدرشون..برادرشون..همه رو تو عمق های متفاوت و مدل های مختلف..ولی مردها این شکلی نیستن....یا عاشق یه چیز هستن یا نیستن...با پوزخند ادامه داد..گمونم برای همینه هیچ زنی پیامبر نیست....وگرنه مردا عاشقش میشدن ودین و ایمونش خلق خدا میشد تا خدا!

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

قربون همتون که اینقدر با دقت میخونیددد😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز