2777
2789
عنوان

"بی بی گل"

| مشاهده متن کامل بحث + 60449 بازدید | 1067 پست
راستش من جدیدا به فکر نوشتن این داستان افتادم...خواهش می کنم اگر از پست یا قسمتی از داستان خوشتون او ...

انصافا همه جای قصه قشنگ بود و ادمو دنبال خودش میکشوند...

ولی من ازون پارت که فهمیدم نازگل به خاطر امیر رفته تو گروهک خیلی خوشم اومد

اگر مخالف نظرمی ریپلای بکن  وقتی تو قسمت تبادل نظر سایت عمومی هستم ظرفیت پذیرش نظرات مخالف رو هم دارم قطعا...منتهی با نهایت آرامش و رعایت ادب    
انصافا همه جای قصه قشنگ بود و ادمو دنبال خودش میکشوند... ولی من ازون پارت که فهمیدم نازگل به خاطر ا ...

راستی اسم منم نرگسه...نرگس تو ادبیات به معنای اشک و چشم عاشق هستش...یه روزی ارباب زاده ای از پشت یه نقاب یه دختر روستایی رو می بینه و عاشقش میشه .بعد ها خیلی دنبالش میگرده ولی تهش بهش نمیرسه....بعد ها اسم بچش رو که دختر بوده میزاره نرگس...به یاد عشق جوونیش که فقط با دیدن چشم هاش عاشقش شده بود...!

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

سراخر پیشنهادش رو قبول می کنه....و راهی اون خونه میشه ..یه خونه بزرگ که محض ورودش اولین چیزی که به ذهنش رسید این بود که نکنه توش گم بشه!....از قرار معلوم یه جز یه خانوم که وظیفه تمیز کاری رو برعهده داشت و خود اقا کسی اونجا زندگی نمیکرد...پسرش هم وکالت میخوند.و خونه جدا داشت و کم پیش میومد سری به اون خونه میزد

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

پسرش در اتاق پدرش رو زد..و باصدای یک" بیاتو" محکم وارد اتاق شد...پدرش روی تخت سلطنی بود و به بالشتگ تکیه داده بود...به تختی که معلوم بود از چوپ درخت مرغوبیه و به خوبی تراش داده شده.....اتاق دوتا پنجره بزرگ بود با پرده های زیبای سفید که نور خورشید و گرماش ر به خوبی منعکس میکرد...روی زمین فرش ابریشمی پهن شده بود که رنگ های درخشانش و زیبایییش به قدری مجذوبت میکرد که واقعا دلت نمی خواست با کفش روش راه بری....بنفشه بی شک زیبا ترین اتاق و وسایل عمرش رو می دید

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
راستی اسم منم نرگسه...نرگس تو ادبیات به معنای اشک و چشم عاشق هستش...یه روزی ارباب زاده ای از پشت یه ...

عه چقد زیبا😍😍

من هم یه عاشقیم که نرسیدم به وصال 

خوشحال شدم هم اسمیم😍😍

اگر مخالف نظرمی ریپلای بکن  وقتی تو قسمت تبادل نظر سایت عمومی هستم ظرفیت پذیرش نظرات مخالف رو هم دارم قطعا...منتهی با نهایت آرامش و رعایت ادب    
دیگه نمیذاری ارامش جون؟

الان

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

ببخشید رفتم شام خوردم

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

پسر ...بنفشه رو به عنوان پرستار معرفی کرد..پدر بدون اینکه سرش رو از کتابی که دستش بود بلند کنه...عینکش رو جابه جا کرد و گفت بگو کارش رو شروع کنه....و کتابش رو ورق زد...

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

پسر با اخلاق پدرش اشنا بود و می دونست همین که بافحش بیرونش نکرده خیلی هنر کرده ولی این رفتار برای بنفشه عجیب و یکم بی احترامی اومد...ولی بااینحال سکوت کرد و راهی اتاقی شد که به عنوان جای خوابش بهش داده بودن......

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

از اون روز به بعد کارش رو شروع کرد....چندباری برای اقا صبحانه برد ولی زیاد تحویلش نمی گرفت...دروغ چرا....همین سردیش ارومش میکرد که خیالاتی تو سرش نیست....با خاله خانوم که اشپز اونجا بود خیلی صمیمی شده بود....

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

تا اینکه یه روز اقا صداش کرد...اتاق نیمه تاریک بود خواست برق رو روشن کنه که نزاشت...با لحنی گرفته گفت ...روشن نکن..بیا ..یه کتاب رو میزه..برام بخون..و بنفشه با صدای ارومی گفت خوندن بلد نیستم...تا کلاس پنجم بیشتر درس نخونده..بعد اونم فراموش کرده..

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
لطفا امشب زیاد بزار من خوابم نمیاد  

قربونت برم من  

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   دختر_آرووم  |  9 ساعت پیش
توسط   بودلی  |  6 ساعت پیش