2777
2789
عنوان

"بی بی گل"

| مشاهده متن کامل بحث + 60449 بازدید | 1067 پست

لاله بیهوش شده بود....از سرش خون زیادی رفته بود..دکتر تمام سعیشو کرد...ولی بعد چند وقت وقتی بهوش اومد ..تازه همه عمق فاجعه رو دیدن...حالا لاله پونزده ساله قدرت تکلمش رو از دست داده بودو توانایی های ذهنیش رو از دست داده بود..بنفشه با بغص به خواهر ناز کوچولوش نگاه کرد...یه دختر با چشمای سحرانگیز مشکی با موهای سیاهیی که مثل قیر سرتاسر شونه هاش رو در بر گرفته بود...

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

..بنفشه با دل شکسته و درد و رنج فراوان به خوته برگشت..به مادری که یه گوشه خوابیده بود و خواهرایی که از سر گرسنگی یه کوشه خوابیده یا واضح تربگم  بیهوش شده بودن......خواهر اول تا موضوع رو شنید رود خودش رو رسوند و هرچی داشت خرج دواهای لاله کرد تا تونست حداقل دست و پا شکسته قدرت تکلمش رو برگردونه...ولی همچنان معلولیت های ذهنیش رو داشت..‌...بنفشه بیشتر کار میکرد...حالا دیگه واقعا داشت از پا می افتاد بااینحال نهایت سعیش فقط به پر کردن شکم خانوادش ختم می شد..تا اینکه یه روز که داشت ظرف هارو لب چشمه می شست دید یه ماشین غریبه اومده به روستا....و لب چشمه وایساده...بی تفاوت بهشون روسریش رو محکم تر دور گردنشون بست و سرش رو به اب کشیدن ظرف ها مشغول کرد که یه دفعه دید یه چیزی پرید تو اب

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

و دید یه گربه کوچولو ....جریان تند رودخونه اونو به همه جا می بره...تو همین بین صدای جیغ یه دختر بلند شد...سرش رو که بالا اورد مات زیبایی اون دختر شد...یه دختر قد بلند کشیده با لبایی سرخ و موهای مشکی که به قشنگی زیر کلاهش قرار گرفته و پوستی که از سفیدی برق میزد...و از همه زیبا تر کت و دامن خوش دوخت سرمه ای که انگار از روز ازل به قامت اون دوخته بودن...نا خوداگاه دستی به دامنش کشید و سعی کرد صاف و مرتبش کنه.... بعد اون دو تا مرد از ماشین پیاده میشن...دختر خوش پوش با گریه و زاری اسم گربش رو صدا میزد..‌.بنفشه با بهت بهش نگاه کرد....بعد وقتی دید کسی جلو نمیاد خودشو انداخت تو رودخونه و گربه خیس اب رو دراورد...دست اون زن داد

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

وای من تازه پیدا کردم تاپیکتونو

جذب داستان شدم ،دستت درد نکنه ارامش جان!

یکی از خانومای مهربون منو لایک کنه 

اگر مخالف نظرمی ریپلای بکن  وقتی تو قسمت تبادل نظر سایت عمومی هستم ظرفیت پذیرش نظرات مخالف رو هم دارم قطعا...منتهی با نهایت آرامش و رعایت ادب    
وای من تازه پیدا کردم تاپیکتونو جذب داستان شدم ،دستت درد نکنه ارامش جان! یکی از خانومای مهربون منو ...

قربونت گلم  

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

زن با عشق گربه رو به اغوش کشید...ولی چشمای بنفشه فقط به دستکش های توری و دستای ظریفش بود..نگاهی به دستای خودش انداخت...زمخت و پر از زخم شده بود....دختر خوش پوش با لبخند از بنفشه تشکر کرد و اون فقط تونست یه لبخند بزنه‌..

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

یه لبخند خشک و خالی..که عمقش درد میکرد... یکی از اون دو مرد جلو اومد و تشکر کرد...حتی دستش رو توی جیبش کرد که مبلغی هم به عنوان هدیه بهش بده ولی بنفشه قبول نکرد و گفت این کارو برای جایزه انجام نداده...تو همین بین مرد سوم فقط سکوت کرده بود....

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

راستش من جدیدا به فکر نوشتن این داستان افتادم...خواهش می کنم اگر از پست یا قسمتی از داستان خوشتون اومده بگید و منو راهنمایی کنین🙏🙏

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

اون شب هم گذشت و فردا دوباره بنفشه به زمین رفت...ولی اونجا یه مرد منتظرش بود‌..از دور پیدا بود که مال روستا نبود...کت و شلوار خوش دوختی پوشیده بودو پیپ می کشید ..به محض دیدن بنفشه پیپش رو دراورد و دستی به لبه کلاهش به عنوان سلام کشید....بنفشه شوک شده بود و حتی سلام هم فراموش کرد...

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

ولی زود خودش رو جمع کرد و با اخم سلام کرد...چیزی نگذشت که مرد رفت سراغ اصل مطلب ...

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

گفت پدری داره که قبلا مرد موفقی بوده ....ولی بعد از مرگ مادرم به شدت اسیب دید..جوری که از دنیای سیاست و موفقیت کنار کشیده شد...گفت مادر من شباهت زیادی به تو داره....حالت چشمات شبیع اونه...اگه بشه میخوام پرستارپدرم بشی....به نظرم ادمی هستی که دووم میاری..در ضمن حقوق خوبی هم بهت میدم.... بنفشه نگران خواهراش و مادرش بود...ولی باقیمتی که اون گفته بود هوش از سرش پرید و دست و پاهاش برای قبول حرفش شل شد!...با اون پول میتونست راحت داروهای لاله رو بخره....خونه رو تعمیر کنه..یا لاقل یه بخاری کوچیک برای زمستون که از فکر کردن بهش هم می ترسیدبخره....دست کم یکم گوشت.....صورت .خواهراش و مادراش  جلوی چشماش جون گرفت...خیلی ضعیف شده بودن‌...

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

یه نفر لطفا لایک کنه فردا بخونم

دوستان برام دعانید فردا احتمالا برم بیمارستان واسه کورتاژ، بچه اولم بود خیلی استرس دارم تا حالا اتاق جراحی نرفتم

تو هفته 11 هنوز قلب نداره و رشدش هم خیلی کم بوده 

مرسی از همگی شب تون خوش❤️😘

خدایا شاکرم بخاطر داده و نداده ات🙏
یه نفر لطفا لایک کنه فردا بخونم دوستان برام دعانید فردا احتمالا برم بیمارستان واسه کورتاژ، بچه اولم ...

الهی قربونت برم...باشه...مراقب خودت باش😚

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
یه نفر لطفا لایک کنه فردا بخونم دوستان برام دعانید فردا احتمالا برم بیمارستان واسه کورتاژ، بچه اولم ...

مراقب خودت باش عزیزم 

غصه شو نخور 

زندگی بالا پاییم زیاد داره 

با همینا جذابه

امشاالله که نی نی بعدی تو صحیح و سالم بغل میکنی گلم

اگر مخالف نظرمی ریپلای بکن  وقتی تو قسمت تبادل نظر سایت عمومی هستم ظرفیت پذیرش نظرات مخالف رو هم دارم قطعا...منتهی با نهایت آرامش و رعایت ادب    
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

وقت اذان

planet_000 | -7 ثانیه پیش
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   دختر_آرووم  |  3 ساعت پیش
توسط   fm1fatemeh  |  4 ساعت پیش